شنبه 13 تير 1405 - Saturday, July 4, 2026
تاریخ :1392/04/24 12:43 PM
حلاوت و هیجان اعزام اول یک خبرنگار دفاع مقدس
خیلی هیجان مثبت و احساس شیرینی داشتم و به عبارتی دل تو دلم نبود و هر چه زودتر می خواستم به منطقه جنگی برسم و این مهم پس از یک شب استراحت در منطقه ۳ محقق شد....
سال ۶۰، سال اعزام های ویژه داوطلبان به جبهه ها بود. من در آن زمان به عنوان نویسنده و گزارشگر رادیو در مرکز صدا و سیمای مازندران اشتغال به کار داشتم و با توجه به اینکه در جریان تشییع جنازه شهدای جنگ تحمیلی، گزارشگر منحصر بفرد شده بودم، روزی شهید بزرگوار «سرلشکر محمدحسن طوسی» که رابطه بسیار صمیمی بین ما وجود داشت، با من تماس گرفت و متعاقب اعلام آمادگی های قبلی، پرسید که آیا حاضرم همراه بچه ها به جبهه ها اعزام شوم؟! من سراسیمه پذیرفته و در فاصله زمانی کمتر از ۴ ساعت! پس از کسب اجازه از مرحوم علیرضا بابازاده(بهشهری) که مسوول سازمانی ام بوده و تنها با برداشتن یک دستگاه ضبط و دو بسته نوار کاست به سپاه رفته و از ساری به چالوس که آن زمان مرکز فرماندهی منطقه ۳ سپاه گبلان و مازندران بوده، عزیمت کردیم.

خیلی هیجان مثبت و احساس شیرینی داشتم و به عبارتی دل تو دلم نبود و هر چه زودتر می خواستم به منطقه جنگی برسم و این مهم پس از یک شب استراحت در منطقه ۳ محقق شد.

 با یک دستگاه مینی بوس قدیمی و بی امکانات و در حد اسقاط به سوی مناطق عملیاتی غرب راه افتادیم و با احتساب معطلی ها پس از ۳۰ ساعت به کرمانشاه رسیدیم.

 شب را در آنجا استراحت کردیم و صبح فردا متوجه شدم که  این افراد شامل تغییر برنامه ریزی شده و فعلاً باید در همان پادگان منتظر بمانند!

من از همین جا از گروه جدا شده و تصمیم گرفتم که به تنهایی عازم خطوط مقدم شوم!

 فلذا داستان تهیه گزارشات جنگی ام آغاز شد و من از کامیاران این فاز جدید را استارت زدم!

 هم برای اولین بار بودن و هم به خاطر نداشتن وسیله نقلیه و هم عدم آشنایی با منطقه و خطرات چندگانه گروهک ها و بمباران و گم شدن احتمالی من در خیابان های فرعی، این مأموریت را تهدید می کردند!


اما به فضل الهی موفق شدم در یک مأموریت تقریباً دوماهه از مناطق عملیاتی کرمانشاه، کردستان، آذربایجان غربی، ایلام، خوزستان و نیز بوشهر گزارشات بسیار خوبی را ضبط کرده و از رادیو ساری پخش کنم. غالب این گزارشات مربوط به رزمندگان مازندرانی بوده که در جبهه ها حضور داشتند.

 در ارتفاعات چغالوند گیلان غرب، ما با پدیده خمپاره زنی(۶۰) عراقی ها مواجه شدیم که با عنایت خداوند حادثه ای برای من ثبت نشد و علاوه بر آن در دزفول نیز گرفتار موشک پراکنی بعثی ها مواجه شدیم  که با اقامت یک شبه در پناهگاه، از این حادثه نیز جان سالم به در بردیم.

تقریباً اکثر مناطق را با ریسک بالا طی کردم و برای همین،یک پلاک شناسایی هم تهیه کرده بودم!

 
از آن جا که این گزارشات بیانگر عزم و اراده و قدرت ایمان رزمندگان مازندرانی و نیز خبر سلامتی آنها بوده و از طرفی تبلیغ برای نوجوانان و جوانان بود، این گزارشات از استقبال بسیار زیادی مواجه شد. عده قابل توجهی از عزیزان مصاحبه شده، بعدها شربت شهادت نوشیده و به خیل شهدا پیوستند.
 

شانس بزرگ من این بود که علی رغم خیزهای متعدد ناشی از خمپاره زنی و غیره و پرتاب شدن مکرر ضبط صوت به هر طرف، خوشبختانه ضبط صوت تا آخر سالم مانده بود.
 

به هر حال پس از قریب به دو ماه نهایتاً به ساری برگشتم و این مأموریت، آغازی برای مأموریت های دیگر بود. اگرچه بعدها به طور متعدد به جبهه ها اعزام شدم اما حلاوت و هیجان اعزام اول، چیز دیگری بود که هنوز از یادم نمی رود.

راوی: صادقعلی رنجبر
نرم‌افزار اندرویدی مودم‌یار - ModemYar
مرکز خیریه نگهداری معلولین ذهنی نوشیروانی بابل
محک، موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان
شرکت دانش بنیان ابررایانه طبرستان abarsoft.ir
محل تبلیغات شما
نظرات شما
+ نظردهید
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به بصیرآنلاین می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.
Copyright © 2026 BasirOnline website.
All rights reserved. Reproduction is permitted by referring to the source.