شنبه 13 تير 1405 - Saturday, July 4, 2026
تاریخ :1392/07/07 7:20 AM
لزوم نگرش فراسازمانیِ مدیران منتسب به سازمان های خاص!
مدیران ارشد جامعه ما نباید به بهانه استقبال از تفکر جهادی، صرفاً به فراخوانی و بکارگیری مدیران سازمان های موسوم به جهاد از جمله جهادسازندگی سابق اکتفاء کرده و نوعی تعصب سازمانی و باندهای بی تابلو را در مراکز تصمیم سازی نصب کنند و همانند آنچه که در دوره های گذشته اتفاق افتاد، معیارهای گزینش نهایی مدیران، به شهر خاص، دانشگاه خاص، خاستگاه خاص، سازمان خاص محدود شوند و ....
تفکر جهادی که در گذشته ای نه چندان دور از آن به تفکر بسیجی و قبل تر از آن که به تفکر انقلابی هم یاد می شد، در اصل اشاره نهادگرایانه و معناگرا به نوع تفکر و جنس مواجهه با مسائل و مشکلاتی است که از ابتدا تا انتها، تفاوتی فاحش با تفکر بوروکراسی و دیوان سالاری حاکم بر نظام مدیریتی جهان دارد و نمی توان با اتکاء به بافت و ساختار فکری موجود در این نوع مکاتب مدیریتی، از سدی گذشت، سنگی را برداشت، راهی را صاف کرد، دربی را گشود، بن بستی را شکافت و یا اتفاقی را انتظار کشید!


تفکر جهادی مدنظر مقام معظم رهبری در عرصه مدیریت که دارای شاخص های بارزی همانند موارد ذیل است:


۱-سرعت بالای تصمیم گیری


۲-قدرت کامل تصمیم گیری


۳-کیفیت مناسب تصمیم گیری


۴-مهارت لازم تصمیم گیری


۵-استحکام تصمیم گیری


۶-جدیت و قاطعیت در اجرای تصمیمات مصوب


۷-قدرت هماهنگی درون سازمانی و برون سازمانی


۸-قوت و فایده مندی سازماندهی منابع سازمانی


۹-کاهش هزینه ها، تجملات و تشریفات غیرضرور


۱۰-افزایش تولید و درآمد و اشتغال


۱۱-قابلیت کارآفرینی و توسعه بخشی محیطی و موضوعی


۱۲-شکوفایی خلاقیت ها و استعدادهای خودی


۱۳-استفاده از خرد جمعی، هم اندیشی و شورامحوری


۱۴-انتقادپذیری و تملق گریزی


۱۵-اعتماد به نفس و خودباوری و باور "ما می توانیم"


۱۶-التزام عملی و فکری به ولایت مطلقه فقیه


۱۷-بیگانه ستیزی و عدم اعتماد به دشمن


۱۸-باور به خوداتکایی و خودکفایی


۱۹-اعتقاد به وجود راه های میان بُر


۲۰-وقت گذاری و خستگی ناپذیری


۲۱-......


به همراه دهها شاخص دیگر از نیازهای بارز و مبرم مدیریت در عرصه یک نظام انقلابی است که خلاء آن شکننده، ضدانقلاب پرور و ناامیدکننده است و ما نباید مدیریت نظام را از برکت چنین قابلیتی، بی بهره نگه داریم!


زیرا تفکر غیر جهادی، تفکری فاقد جرأت و قدرت تصمیم گیری، فاقد تصمیمات قاطع و انقلابی، فاقد سرعت و جدیت لازم برای کاهش فاصله مبداء حرکت تا مقصد آن است که طبعاً ما از اول انقلاب اسلامی تاکنون با این مسئله مواجه بوده ایم و جنس عملکرد نظام ما در غالب عرصه ها نیز عمدتاً تابع تفکر جهادی بوده که مدیریت حاکم در نهادهای انقلابی از جمله جهاد سازندگی، جهاد دانشگاهی، سپاه پاسداران، بسیح مقاومت، بسیج اقتصادی، بسیج سازندگی، دادگاه های انقلاب اسلامی، بنیاد مسکن، کمیته امداد امام(ره) و غیره از این جنس بوده اند!


علت العلل تقابل مدیریتی ما با بوروکرات ها، لیبرالها، ملی گراها و غیره در دهه اول انقلاب، ریشه در همین نارسائی مکاتب مدیریتی غیرانقلابی داشته که عملاً در مسیر تحقق اهداف انقلاب اسلامی نقش موانع و دست اندازها و سرعت گیرهای غیر قابل تحمل را بازی کرده و راه میانبری در این نوع مدیریت ها ملاحظه نمی شود!  


امام راحل و حلقه اول یاران متصل به معظم له از جمله رهبری معظم انقلاب، کامل ترین الگو و مثال زدنی ترین اسطوره برای معرفی تفکر انقلابی، بسیجی و جهادی در مدیریت عالی نظام، مدیریت کلی جامعه، مدیریت نظامی، مدیریت سازندگی، مدیریت قضائی، مدیریت اقتصادی، مدیریت فرهنگی، مدیریت دیپلماسی، مدیریت سیاسی، مدیریت اجتماعی، مدیریت علمی، مدیریت پارلمانی، مدیریت آموزشی و سایر مدیریت های حاکمیتی و غیرحاکمیتی بوده و باید اعتراف کنیم که همین تز مدیریتی امام راحل، ابهت چندصدساله مدیریت غیرپویای جهانی را در هم شکسته و دنیا را با واقعیت جدید مدیریتی که مبتنی بر تفکر انقلابی است، مواجه کرده است.


آنچه که امروز خمیرمایه ارائه معیارهای شایستگی مدیریت در نظام مدیریتی جمهوری اسلامی قرار گرفته، توفیقات گسترده این نوع تفکر در تحقق اهداف انقلاب اسلامی و اقبال عمومی جامعه ما و سایر جوامع اسلامی از این نوع مدیریت است که عملاً موجبات رفع بسیاری از عقب افتادگی های گذشته را فراهم و زمینه های پیشرفت های گسترده را تقویت کرده است و اگر انقلاب به همان حرکت های لاک پشتی موجود در مکاتب مدیریتی جهان، رضایت می داد، قطعاً الان ما در همه عرصه های ممکن در نقطه فعلی نبودیم و راه بسیار طولانی تری را در پیش روی خود می دیدیم و اصلاً یکی از مفاهیم و یکی از انتظارات افکار عمومی از انقلاب اسلامی همین است که در نظام اسلامی ما به نمایش گذاشته شد و اگر چنین نمی شد، قطعاً ما نمی توانستیم شاهد مشارکت مردم در فراخوانهای نظام و نیز حمایت مردم از نظام باشیم و هرگز نمی توانستیم به عنوان یک نظام مردمی و انقلابی در عرصه های سیاسی قد علم کنیم.


نظر به تاکید مقام معظم رهبری بر برخورداری از تفکر جهادی در مدیریت کشور که به عنوان یکی از راهکارهای برون رفت از تنگناهای اقتصادی و غیره ارائه شده است، بازار رسانه ها و محافل و جلسات در این باره داغ شده و خلاصه هرکس به طرق مختلف و یا حتی برخی به لطایف الحیل در صددند تا خودشان را از دارندگان چنین تفکری جلوه داده و خود را به این تفکر منگنه کرده و بچسبانند!


البته اصل استقبال از فرمایشات و رهنمودهای داهیانه رهبری معظم، نیکو و پسندیده است و حتی کسانی که فاقد چنین تفکری هستند و بخواهند از این پس با چنین اندیشه ای در عرصه های مدیریتی وارد شده و یا حضورشان را اینگونه ادامه دهند، باز هم پدیده ای ممدوح و قابل ستایش است، اما اگر صداقتی در کار نباشد و فقط بخواهند ادا در آورده و مسئولیتی بگیرند و در ادامه با همان تفکرات غیرجهادی به مسندی تکیه زنند، کار درستی نبوده و موجبات کندی و رکود کارها را فراهم آورده و در اصل، به استقبال عمومی از رهنمودهای رهبری معظم ضربه های جبران ناپذیر وارد می کنند!


از این لحاظ باید کاملاً حواس جمع عمل کرده و به شعارها و عناوین شغلی افراد اکتفاء نکنیم، بلکه توجه خویش را باید بر جزئیات رفتاری و تصمیم سازی کسانی متمرکز کتیم که دقیقاً دارای تفکر جهادی اند و در این نگرش، یک جهادی هم می تواند بسیجی باشد و یک سپاهی و یک بسیجی هم می توانند جهادی باشند و فراتر از از این محدودیت ها، هر فرد غیر سپاهی، غیر جهادی و غیر نهادی هم می توانند، در این جرگه قرار گرفته و همانند این عزیزان، دارای تفکر جهادی بوده و جهادی عمل کنند و البته این قاعده، حالت معکوس هم دارد!


به هر حال ما برای ایجاد تحول در نظام مدیریتی کشور، بیش و پیش از گذشته به شدت نیازمند استقبال و بکارگیری تفکر جهادی هستیم و همانگونه رهبری معظم انقلاب بر این کلیدواژه موکداً تأکید داشته و دارند، تفکر جهادی می تواند گره گشای مشکلاتی باشد که امروز در عرصه مدیریت گاهی از آنها به عنوان گره های کور یاد می شوند!


اما در جامعه ما عادت ناقصی در حال فراگیرشدن است که نمی تواند در درازمدت، پاسخگوی ابهامات متعددی باشد که در حواشی آن بوجود می آید و آن اینکه ما واژه ها را مصادره به مطلوب و یا همان تفسیر رأی می کنیم و مثلاً واژه اصلاح طلبی با همه گستردگی مفهومی و مصداقی اش، مختص کسانی می دانیم که زیر علم حزبی و یا جریانی به این نام قرار گرفته اند و همین قاعده در خصوص اصولگرایی هم صدق می کند و نامهایی همچون کارگزاران و آبادگران و روحانیون و روحانیت و انجمن و جامعه و دهها نام محتوایی دیگر در همین فرمول قرار گرفته و متأسفانه قربانی شده اند و این در حالی است که بخش عمده افراد حاضر در زیر پرچم های این عناوین، مثلاً پرچم اصلاح طلبی، اصلاح طلب نبود و نیز در زیر پرچم اصولگرا نیستند و از سوی مدعیان هم سنخ خود به شدت زیر سئوال اند!


در نگاهی دیگر باید توجه داشته باشیم که این اسامی و عناوین و مصادیق، از محتواهای بزرگی که ما آنها را نهاد و تفکر می دانیم، به عاریت گرفته شده اند و این نوع انطباق انحصاری و انطباقی، ظلمی فاحش نسبت به تفکرات بزرگ مثل عدالت محوری، خدمتگزاری، اصلاح طلبی،؛ سازندگی ، اصولگرایی و نیز اعتدال است که بسیار فراتر از مصادره های مذکورند و ما نباید برای تحقیر و تنبیه حریف، با تقدیم دودستی این عناوین ناب به آنها که برخی ریشه های قرآنی دارند، این کلید واژه ها را نیز تحقیر و یا محبوس سازیم!


اما از این بحث های تئوریک و مبنایی که بگذرم، ضمن اعلام اعتقاد بالا به قاطبه مدیران و غالب نیروهای جهادی و تقدیر از زحمات فراوان آنها در دوره تثبیت انقلاب اسلامی مخصوصاً در دفاع مقدس که از طرف امام مدال عنوان سنگرسازان بی سنگر را گرفته اند، لازم است شفاف گرایانه منظورم را واضح تر تبیین کنم و آن اینکه مدیران ارشد جامعه ما نباید به بهانه استقبال از تفکر جهادی، صرفاً به فراخوانی و بکارگیری مدیران سازمان های موسوم به جهاد از جمله جهادسازندگی سابق اکتفاء کرده و نوعی تعصب سازمانی و باندهای بی تابلو را در مراکز تصمیم سازی نصب کنند و همانند آنچه که در دوره های گذشته اتفاق افتاد، معیارهای گزینش نهایی مدیران، به شهر خاص، دانشگاه خاص، خاستگاه خاص، سازمان خاص محدود شوند و حتی عزل و نصب های بعدی را نیز متاثر از القاء این طیف ها بدانند و با محدودنگری های مصداقی، عرصه های مُوَسّع مدیریتی را با این پدیده های معدودگرایانه و یا همان قحط الرجال مواجه کنند!


جای تاسف بیشتر اینجاست که در جامعه ما نیروهای ولایی، خط امامی، نهادی، انقلابی، رزمنده، جانباز، آزاده، سپاهی، بسیجی، مذهبی، آرمانی، فداکار، کارآمد و کاربلد بسیار فراوانی هستند که بدون عضویت در سازمانهای موسوم به جهاد دارای تفکر جهادی و قادر به پذیرش مسئولیت ها و کمک به تحقق اهداف انقلاب اسلامی اند و این نوع نگاه نه تنها منافاتی با رهنمودهای رهبری معظم له ندارد، بلکه با منظور اصلی معظم له انطباق کامل دارد!


ضمناً علاوه بر نکات فوق در فراز پایانی تاکید می کنم که حقیر مخالفت خاصی با بکارگیری معدود و استثنایی نیروهای توانمند بازنشسته در عرصه های مدیریتی ندارم، اما آنچنان هم با این پدیده موافق نبوده و اعتقادم بر این است که نه تنها بین بازنشستگی و شایستگی ارتباط مستقیم و مطلوبی وجود ندارد، بلکه یقیناً با رویکرد و بکارگیری نیروهای جوان تر و نیز مدیران متعهد شاغل در سازمانهای مختلف اجرایی، هم به عدالت نزدیک تر شده و هم عملاً سختی ها و تبعات تنش زای اینگونه انتصابات ذهنیت ساز را متحمل نمی شویم!


در پایان انتظار می رود تا در صورت موافق بودن با دیدگاههای مطروحه، مقامات و مدیران نظام در هر سطوحی و از جمله در استانها و شهرستانها با توسعه چشم اندازها و زوایای نگاه به خیل نیروها و مدیران مستعد و شایسته، امکان بکارگیری همه مدیران توانا را در دولت تدبیر و امید و اعتدال تنها و تنها با معیارهای شایستگی فراهم کرده و امید مردم را همچنان به سوی بهبود اوصاع معیشتی آنها زنده نگه داشت!


صادقعلی رنجبر-عضو هیئت علمی دانشگاه
نرم‌افزار اندرویدی مودم‌یار - ModemYar
مرکز خیریه نگهداری معلولین ذهنی نوشیروانی بابل
محک، موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان
شرکت دانش بنیان ابررایانه طبرستان abarsoft.ir
محل تبلیغات شما
نظرات شما
+ نظردهید
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به بصیرآنلاین می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.
Copyright © 2026 BasirOnline website.
All rights reserved. Reproduction is permitted by referring to the source.