تاریخ :1391/08/18 8:05 PM
مرگ خوب است اما فقط برای همسایه ای بنام مازندران!
باور کنید خیلی مایل نبودم در شرایطی که این روزها شاهد عکس العملها و اظهارات بسیار تاثیرگذار استاندار و برخی از مدیران ارشد مازندران در راستای مخالفت با طرح تجزیه طلبی غرب استانی ها هستم، باز هم به این مبحث ورود کرده و مطلبی بنگارم، اما متن مخالفت آیت الله قربانی نماینده مقام معظم رهبری در استان گیلان مبنی بر غیرعقلانی بودن طرح جدایی دو شهر از گیلان، محتوای مخالفت آقازاده نماینده اسبق رشت در مجلس شورای اسلامی مبنی بر غیر عقلی و غیر منطقی و احساسی بودن طرح جدایی دو شهر از گیلان و نیز اظهارات نماینده سابق رودسر و املش در مجلس و معاون کنونی وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی، مبنی بر الحاق دو شهر تنکابن و رامسر به گیلان که در پاسخ به اظهارات آقای رهبری املشی نماینده کنونی رودسر و املش در مجلس و دبیر مجمع نمایندگان گیلان مبنی بر ضرورت جدایی دو شهر رودسر و املش و الحاق به استان طالب التاسیس اظهار گردید به همراه مقالات متعددی که این روزها فضای مطبوعاتی و مجازی گیلان را احاطه کرده، مرا وادار به ورود دوباره به این وادی کرد!

دوستان غرب استانی ما می گفتند که ما بیشتر از آنکه مازندرانی باشیم، از نظر نژاد و زبان و فرهنگ، گیلانی هستیم و حالا معلوم نیست که با دریافت چنین پاسخ تلخی از اعاظم گیلان، چه واکنشی نشان خواهند داد؟! و بعبارتی حالا چه می گویند وقتی که قصه طوطی و بازرگان و طوطیان هند برای این دوستان تکرار نشده و کسی برای آنها غش نکرده و به مردن هم نزده است تا راه رهایی از قفسی را که این عزیزان در مازندران بطور غیرواقع احساس می کنند، به آنها یاد دهند!

برای ما جالب است که بدانیم دوستان ما حالا دیگر چه جوابی برای گفتن دارند که وقتی نتوانستند غیر از نظر آقای رهبری املشی، نظر دیگری را در گیلان جلب کنند، حالا چرا همچنان از مازندرانی ها انتظار دارند که قید حداقل ۷ شهرستان و ۱۷ شهر و این همه روستاها و پلاژها و شهرکها و مراکز توریستی و اقتصادی و مواهب الهی را زده تا آقایان خودشان را محور قرار داده و به بهانه دور بودن از ساری و کم مهری های خودساخته، خواب شیرین شان را تعبیر کنند!

وقتی استاندار غرب استانی ما، جدایی طلبی و تهدید یکپارچگی مازندران را خیانت دانسته و صدها میلیارد تومان هزینه برای طی کردن بی ثمر چنین پروسه ای را اعلام می کند، وقتی وزیر غرب استانی امور اقتصادی و دارایی این مطالبه را به پیگیری از کانالهای قانونی سوق داده و تاکید بر عدم طرح مسائل احساسی دارد و وقتی با این همه اقتدار حضور غرب استانی ها در کابینه های نهم و دهم، این خواسته، آرمانی تلقی شده و محقق نمی شود، چکونه است که با اظهار نظر رده های سلسله مراتبی بومی، همچنان بر چنین مطالبه ای اصرار ورزیده می شود؟!

آیا زمان آن نرسیده است که شعار جدایی طلبی و استان خواهی و لجاجت های رسانه ای را پایان برده و بر بی مهری های غرب استان به مرکز استان پایان بخشیده و نگاهها را عوض کنیم؟!

از اعاظم شهرهای غرب استانی و بیشتر از همه از تنکابنی های عزیز می پرسم که تغذیه یکسویه افکار عمومی در غرب استان از کدام انصاف تبعیت می کند و کدام وجدان را آرامش می بخشد و تابع چه عدالتی است که متاسفانه این روزها بر مدار احساسات منطقه ای در جریان است؟!

فلذا مجدداً پیشنهاد می کنم تا یکبار دیگر به متن مخالفت های گیلانی های عزیز توجه شود تا معلوم گردد که این مطالبه برای مازندران چقدر سخت است و کار به جایی برسد که پیشنهاد شود که تنکابن و رامسر به گیلان ملحق شوند، اما گیلان شهری را از دست ندهد و ظاهراً از قدیم درست گفته اند که در نگاه بعضی ها؛ ظاهراً مرگ خوب است اما فقط برای همسایه و اینبار برای همسایه مظلومی بنام مازندران که متاسفانه این سالها همه می خواهند او را تاراج کنند، تا جائیکه یکی از او خاک می خواهد و یکی آب می طلبد و یکی چوب و درخت جنگل به قاچاق می برد و یکی زمین خواری می کند و ... خلاصه یکی هم از او استان مصادره می کند!

در پایان از هم استانی های غرب استانی انتظار می رود که تا دیر نشده به دامان مازندران برگردند و به افتخارات مازندران مفتخر بمانند و به حق و حقوق خود قانع باشند و اگر کمی و کاستی هم هست، راههای قانونی رفع این نقائص را طی کنند و نگذارند که مازندران یکبار دیگر به اتاق عمل رفته و اینبار دردناک ترین جراحی را در زایمانی نامشروع تجربه کند و در حالیکه خطیرکوه و روستاهای پیرامونی و نیز آب دریای مازندران را برای سمنانی ها و گدوک و امامزاده هاشم را برای تهرانی ها و شرق استان را برای گلستانی ها زائیده، حالا هم بخواهد بیش از نیمی از پیکره اش را برای غرب استانی ها هبه کند!

صادقعلی رنجبر-عضو هیئت علمی دانشگاه