تاریخ :1391/10/13 9:12 AM
عاشقانه زیست، مومنانه رفت، جاودانه ماند!
این روزها، اولین سالروز ارتحال ملکوتی مردی از تبار عشق و خلوص و تقواست که زندگی کوتاه خود را وقف جهاد و ایثار و شهادت طلبی کرد و از نوجوانی تا میانسالی، از جبهه های جنوب ایران تا جبهه های جنوب لبنان، پای در مسیری نهاد که سبیل الله است و به مقصدی انجامید که عندالله است و باید با صراحت گفت که آقا کاظم عزیز، به معنای واقعی کلمه یک حزب الله است.

مردی که در طول زندگی، ذوب در ولایت بود و در این راه، یا غرق در فیوضات فیضیه و مدارس علمیه بود و یا مقیم جبهه های عشق و امتحانات عملیه و او را می توان تجلی عینی و نهایی این دو جلوه بارز یک زندگی معنوی دانست که الحمدالله با اهتمام مضاعف، از هر دو سنگر سربلند بیرون آمد.

کاظم آقا نه حراف بود و نه پرمدعا، نه اهل ریا بود و نه گندم نما! صفت بارز ایشان، سکوت و کم حرفی و عمل کردن به ادعاهایی بود که دیگران، از آنها لاف می زدند، اما جرات نزدیک شدن به حریم آنها را هم نداشتند!

نوجوانی و جوانی اش در جبهه ها سپری شد و تفریحات و تفرجاتش را با رزم عجین کرد و در عمل به ما یاد داد که زندگی، دو روی یک سکه است که متاسفانه غالباً فقط روی مادی آن دیده می شود و روی معنوی آن مهجور و از نظرها دور مانده است.

زی طلبگی و زندگی ساده و بی آلایش و مناعت طبع و قناعت پیشگی کاظم آقا، از او بزرگمردی ساخت که امثال حقیر هر چه که به او می پردازیم، احساس حقارتمان بیشتر می شود و حالا علیرغم اینکه او بلحاظ سنی، برادر کوچکتر ما بود، کاملاً وقوف یافته ایم که کاظم آقا در اصل برادر بزرگتر ما بود که ما حالاحالاها باید از مکتب رفتاری او درسها بیاموزیم و در محضرش شاگردی کنیم.

نگاهش به عالم آخرت بسیار بلند بود و انتظارش از دنیا بسیار کم و بخاطر همین غنای معنوی اش، با همه نیازهای مادی که داشت، اما هرگز پیش اهل دنیا دست نیاز دراز نمی کرد و چون نگاهش به مادیات، تحقیرآمیز و بسیار ناچیز بود، او تمام هم و غم خود را در خدمت به اسلام و مسلمین خلاصه کرده و معتقد بود که انسان باید با حداقل مادی گرائی و حداکثر معنوی گرائی، بار خود را ببندد که مرگ در پیش و قیامت نزدیک است!

یادم نمی آید که از کسی شکوه کند و گله هایش هم همیشه بسیار کوتاه و گذرا بود و با دل رئوفی که داشت با اولین تماس و سلام، همه گله ها را از ذهن و وجودش پاک می کرد و صمیمانه ترین لحظات با هم بودن را به نمایش می گذاشت و کلاً بسیار زودگذشت بود و کینه به دل نمی گرفت و با کدورت کسی زندگی نمی کرد و نیز نمی گذاشت که کسی از او کدورتی داشته باشد و زود، حلالیت می گرفت.

کاظم آقا بسیار خوش وجهه بود و در محل کارش به فردی خالص و بی ریا اشتهار داشت و بطور عجیبی همه همکاران با او احساس صمیمیت ویژه می کردند و یادم نمی رود که در مراسم تشییع جنازه ایشان در محل ستاد سپاه قدس مرکز، یکی از همکاران سن و سال دیده ایشان که خود برادر سه شهید بود، درآن جمعیت بسیار پر شکوه با صدای بلند از یکایک همکاران شهادت گرفت که آیا کسی از آقا کاظم بدی دیده است؟ آیا کسی از او گناهی دیده است؟ آیا کسی از او خاطره ای بد سراغ دارد؟ آیا کسی جز خوبی از او عملی دیده است؟ و ... و جالب اینکه در پایان هر سئوال، تمام پاسداران، یکصدا نه می گفتند و گریه می کردند و شورانگیزانه تر از همیشه او را تشییع و از او تجلیل می کردند و حتی سردار سرلشگر قاسم سلیمانی که فرمانده او بود، در مجلس نکوداشتی که خودش برای او گرفت و به اذعان برادران سپاه، اولین بار بود که با همه جانبازی هایش، دو ساعت تمام سر پا ایستاده بود، در باره او می گفت، من همواره احساس می کنم که به او بدهکارم و کششی در من نسبت به او وجود دارد که نمی گذارد احساس آرامش کنم!

آقا کاظم بخاطر خدمت همیشگی به مجالس روضه اهل بیت(ع) در محل کار به خادم الحسین(ع) اشتهار داشت و همیشه احساس می کرد که باید در خیمه حسینی و در خیمه ولایت حضور داشت و در وصیت نامه استثنائی اش، ضمن رد همه تندروی ها و کندروی ها، به همه توصیه پیروی محض از مقام عظمای ولایت کرده و تنها را راه نجات و جلب رضای خدا را در ولایتمداری و ولایت پذیری می نگرد.

گاهی اوقات احساس می شود که کاظم آقا حتی نسبت به عروجش، الهاماتی را دریافت می کرد، چرا که در روزهای پایانی عمر با برکتش که بدون هیچ بیماری و در فاصله زمانی کوتاه احساس کسالت و کمتر از نیم ساعت خوابیدن در اتاق کار، عروج کرد، طی پیامکی برای اقوام درجه یک تاکید می کرد که "رفتنم را دوستان، باور کنید!" و حالا که یکسال از آن فراق غم انگیز و عروج ناله خیز می گذرد، با همه ناباوری هایم، رفتنش را باور می کنم، چرا که احساس می کنم که زندگی مومنانه، اگر چه به شهادت ختم نگردد، اما به خدا ختم می شود و مومنان نیز مثل شهدا، "عند ربهم یرزقون اند!"   

44 سال، سن مناسبی برای مرگ نیست، اما انسان باید طوری زندگی کند که اگر مرگ در هر سنی به سراغش آمد، او دلواپس قیامتی نباشد که یوم تبلی السرائر است و در این راه زندگی مومنانه، زیباترین گزینشی است که امثال آقا کاظم پیشه کرده اند و اینگونه آبرومند، هم در دنیا شریف اند و هم در آخرت عزیز و خوشا به سعادت او که ما را اسیر غبطه نداشته هایی کرده است که در زندگی او مشهود بود!

آقا کاظم؛ عشق را می فهمید، عرش را می دید، قیامت را می سنجید، بهشت را می بوئید، دنیا را می نوردید، دین را می پسندید، خدا را می پرستید، در مشکلات مادی صبور بود، زندگی او، تجلی و تلالوی نور بود و با خدای خویش، رابطه ای صمیمانه داشت ودر خلوت عارفانه اش، عاشقانه زیست، مومنانه رفت، جاودانه ماند.

روحش شاد، یادش گرامی، راهش پر رهرو، نامش ماندگار باد

صادقعلی رنجبر-عضو هیئت علمی دانشگاه