تاریخ :1392/05/01 11:11 PM
فرهیختگان، می توانند فرشتگان نجات مازندران شوند!

ضمن تشکر از دفتر مجمع نمایندگان مازندران بخاز برگزاری این جلسه که در اصل گامی برای همگرایی، وحدت نظر، وحدت رویه و کمک به مدیران اجرائی و تعمیق بخشی هر چه بیشتر به اظهارات و مصاحبه های مدیران و نمایندگان، تلقی می گردد، متذکر می شوم، توسعه پایدار که بر مبنای اتکاء به داشته ها و سرمایه های بومی در همه ابعاد طراحی می شود و همه جانبه و تمام شمول است، مقصد است و وظیفه ما در این برهه، طراحی مسیری است که بتواند به چنین مقصد مهمی منجر شود و در این مسیر ما با دو واقعیت مواجه ایم، الف-ارزیابی راههای رفته ب-شناسائی هزار راه نرفته
اولین وظیفه ما بازخوردگیری از کارهایی است که انجام داده ایم تا معلوم شود که چگونه رفته ایم، با چه هزینه و آورده ای رفته ایم، به کجا رفته ایم، با چه سرعتی رفته ایم، چه نتیجه ای گرفته ایم، اشتباهات ما چه بوده اند، برجستگی های کار ما کدام اند، و اینکه آیا همچنان باید اینگونه برویم و یا اینکه بایستی، عملکرد خود را غلط گیری کرده و با کمی اصلاحات ادامه دهیم؟!
دومین وظیفه ما شناسائی هزار راه نرفته و نیزکارهای نکرده است، ظرفیت های ناشناخته، قابلیت های کتمان شده، فرصت های دیده نشده، سرمایه های معطل مانده، دیدگاههای توجه نشده، تذکرات ناشنیده، ایده های سرکوب شده، فکرهای تولید نشده، تجربه های کنار گذاشته شده، زیرساخت های لحاظ نشده، مطالعات خاک خورده، گنج های نامکشوف، رنج های ناسرانجام و دهها عنوان دیگر که از مصادیق نقاط کور گذشته مایند!
اصل این جلسه و باب شدن گفتمان انتقادی و یقه گیری کارشناسی با مدیران و نمایندگان، فرصت سازی قابل تقدیری است، اما اولین تهدیدش، عدم جدیت در استمرار بخشیدن به آن و تهدید دوم عدم استقبال مدیران و نمایندگان از ماحصل مباحث مطروحه در ای تالار گفتگوی حضوری است که البته می تواند به شکل مجازی هم ادامه حیات دهد و ای کاش حداقل یک نماینده در این جلسه به نمایندگی از سایر نمایندگان حضور می یافت.
واقعیت تلخ استان ما که متاسفانه یکی از بزرگترین معضلات مازندران نیز است، فقدان تمرکز قدرت در عرصه های مدیریتی و وجود ملوک الطوایفی مشهودی است که مانع از به کرسی نشستن یک حرف و تلاقی آراء در مرحله اجراست که طبعاً آفت است و علتش هم این است که ما همه احساس می کنیم که عقل کل هستیم و به همین خاطر مازندران را دچار ترافیک مغزهایی کرده ایم که هیچکس حس حرف شنوی از دیگران حتی حرفهای کارشناسی هم ندارد و مدیران ما هم به مرور زمان نازنازی شده اند و حرف های کارشناسی ما را هم برنمی تابند و کلی از ماها دل می گیرند و گاهی هم ما را تحویل نمی گیرند و یا حتی تهدید هم می کنند!
مثلاً در عرصه اقبال از بخش خصوصی باید علت سرمایه گذارگریزی در مازندران معلوم شود، اینکه چرا سرمایه گذار از خراسان و تبریز و اصفهان اقبال می کند، اما از مازندران می گریزد؟! آیا بستر سرمایه گذاری فراهم نیست؟! آیا فرهنگ سرمایه گذاری در استان ما ضعیف است؟! آیا ما میزبنان خوبی برای سرمایه کذارها نیستیم؟! آیا مدیران ما بد عمل می کنند؟! خلاصه اینکه باید معلوم شود که چرا آرایش و جبهه گیری مدیریتی ما سواری گرفتن از سرمایه گذاران بخش خصوصی و بکارگیری آنها در شرایط فشارنده و عدم حمایت یکپارچه از آنهاست؟! در حالیکه می دانیم و بر همه ما محرز است که روحیه و صفت ذاتی بخش خصوصی، موج سواری از نوسات اقتصادی و شکار فرصت های استثنایی و برخورداری از برگ برنده های ناب است و این پارادوکس را چگونه باید حل کرد؟! بخش خصوصی در این فکر است که اگر هندوانه ای را قاچ می زنند، او تاج هندوانه را بگیرد و بگریزد، حالا چطور ما توقع داریم که بطور پیوسته، بخش خصوص را به ریسک هایی دعوت کنیم که با مزاجش ناسازگار است؟
باید معلوم شود که بخش خصوصی واگن قطار اقتصادی است، یا لوکوموتیو آن و دولتی ها هم باید بگویند که لوکوموتیو هستند یا لوکوموتیوران؟! کسی نمی تواند و نمی خواهد نقش مدیریتی و نظارتی بخش دولتی را در عرصه اقتصاد انکار کند، اما خیمه زدن سنگین بر بخش خصوصی، اگر چه برای مدیران دولتی، امتیازآور است، اما برای بخش خصوص تشک گریز خواهد بود و این به مصلحت اقتصاد مازندران نیست و از طرفی با چابک کردن دولت منافات دارد!
ما امروز شاهد انحراف مسیر تسهیلاتی هستیم که از بانک ها توزیع می گردند، تسهیلاتی که تا کنون می بایست کشاورزی ما را مکانیزه می کردند، اما چنین اتفاقی نیفتاد!؟ تسهیلاتی که تا کنون می توانست مازندران را صنعتی کند، اما نکرد؟! تسهیلاتی که می توانست بزرگترین تحولات اقتصادی مازندران را در عرصه گردشگری رقم بزند، اما نزد؟! و از این سلسله موارد معلوم می شود که بانکها نشتی دارند و نتیجه اش این می شود که مازندران ضرر می کند و عملاً به جایی نمی رسد و یا لاقل به مطلوبیتی نمی رسد!؟
ما امروز یک گردشگری نیمه فلج را تجربه می کنیم و کسی هم دادش در نمی آید، در حالیکه در سازمان گردشگری، به به و چه چه می کنند و خودشان را می ستایند!
ما امروز شاهدیم که بیکاری در مازندران غوغا می کند، اما آمار اشتغال نادرست به افکار عمومی ارائه می شود و زمانیکه حقیر یک مقاله در این باره نوشتم، بلافاصله استاندار محترم مرا عضو شورای اشتغال استان کردند، که البته یک جلسه رفتم و دیدم با طبع من ناسازگار است و دیگر نرفتم و به دوستان هم گفتم که محتوای اظهارات برخی مدیران در این کمیته مرا بدبین تر هم کرده است! مگر می شود که ثبت یک شرکت را به موازات اینکه قابلیت n تعداد شاغل کردن را دارد، به عنوان ایجاد شغل تلقی کنیم؟! مگر می شود با تغییر تعریف بیکار، آمار رها شده در تعریف را اشتغال برای استان محسوب کنیم؟! مگر می شود افرادی را که بصورت صوری، کارگر باغدارها شدند تا بیمه درمانی شوند، شاغل بدانیم؟! مگر می شود کارگران ساختمانی پروژه های مسکن مهر را که سقف اشتغالشان دو سال است، شاغل محاسبه کنیم و خیلی از این آمارها که واقعیات ماندگار نیستند!
من در همین جا فرصت را غنیمت می شمارم و خواهان فراخوان ادارات ناظر به جدی تر گرفتن فرایند نظارتی می شوم تا اوضاع بیشتر و بهتر مدیریت شود، چرا که بخشی از جامعه ما هنوز به آن فرهنگ ارتقاء پیدا نکرده اند که جاده را بدون استقرار پلیس،بی تخلف طی مسیر کنند!
پیشنهاد بارزم به این جلسه، گروه بندی و موضوع بندی است، طوری که ما اولاً شاهد تجمیع متخصصان همگرا در موضوعات واحدی شویم که بتوانیم مباحث را به سمت نتایج مطلوب سوق داده و پراکنده گویی و کلی گویی نکنیم، چون به مرور زمان، بحث های پراکنده و باری به هر جهت، کسل کننده و بی استقبال خواهند شد و مثلاً سلسله جلساتی را در قالب یک کارگروه تخصصی، برای برون رفت بخش خصوصی از مشکلات دست و پاگیر در عرصه سرمایه گذاری بگذاریم و تا این مشکلات را ساماندهی نکردیمريال سراغ مسائل دیگر نرویم!! اگر چه در کارگروه دیگر می توانیم مسئله دیگری را طرح و پردازش کنیم و نهایتاً این جلسه را فینال بررسی و تصویب و یا عدم تصویب پیشنهادات دریافتی از کارگروهها بدانیم.
تذکر دیگرم این است که مدعوین و مخصوصاً اساتید دانشگاه و اصحاب رسانه را زینب جلساتی تلقی نکنیم که شان این جلسات، کارشناسی، هم اندیشی و اتاق فکری است و باید بگذاریم این جلسات به تحمل دیدگاهها اشتهار یابند و بحث هوای هم را داشتن، اولویت و یا لابی پنهان نباشد!
باید بپذیریم که علت بخشی از این مشکلات، نارسایی و ناتوانی متولیان امر در استان هستند که در این رابطه تنها و تنها به اعتبار عملکرد برخی از مدیران، بایستی در باره آنها تعیین تکلیف شود تا متولیان، پاسخگوترین ها باشند.
تاسف ما این است که تصمیم می گیرند تا آب دریای مازندران را علیرغم مخالفت های کارشناسی بزرگترین کارشناسان علمی به سمنان پمپاژ کنند و ما نه تنها مخالفتی نمی کنیم، بلکه در مراسم افتتاحیه چنین مراسمی حضور یافته و بدون هیچ آورده ای برای مازندران، با آن همه ضرر و زیان، برای طراحان آن کف هم می زنیم!
اینجاست که تاکید می شود که نمایندگان ما نباید بخشی نگر و شهری نگر عمل کنند، بلکه باید به استان نگری تن در دهند و در این برهه ما به چنین نگرش و گرایشی به شدت نیازمندیم تا در فرصت دولت یازدهم، تکانی بخوریم و شاهد اتفاقی در مازندران باشیم.
به هر حال یکی از آموزه های این جلسه باید این باشد که مدیران ما نقدپذیرتر شوند و احساس درد فرهیختگان جامعه را به مثابه تخریب خود تلقی نکرده و داد و هوار راه نیاندازند و عیوب خودشان را از منتقدان منصف هدیه بگیرند!
در پایان تاکید می کنم که ما شاید هیچوقت نتوانیم اصفهان شویم و خیلی هم با این شعار موافق نیستم که چرا اصفهان، اصفهان شد و مازندران، اصفهان نشد! نه ما چرا باید اصفهان شویم، هنر ما باید این باشد که ما مازندران شویم با احیای همه قابلیت ها و اتفاقاً موجب رشک دیگر استانها شویم تا از ما الگو بگیرند و دلیل بارزش هم این است که ما و اصفهان و یا تبریز و مشهد و غیره، دارای استعدادهای متفاوت هستیم و طبعاً متفاوت پیش می رویم و راهش این است که مازندران را در معاینات متعدد علمی بشناسیم و نسخه های شفابخش درمانی تجویز کنیم و از این همه خوددرمانی های بی نتیجه دست کشیده و کار را به کاردان بسپاریم، البته تاکید می کنم که در عین حال بایستی از تجربیات استانی، ملی و حتی فراملی بهره بگیریم و اصرار نداشته باشیم که همه کارها را از صفر شروع کنیم و تجربه دیگران را به حساب نیاوریم، اما این با تقلید و انطباق کورکورانه متفاوت است!