تاریخ :1404/11/18 10:31 AM
مذاکره یا بن‌بست؟/ دیپلماسی به زندگی مردم گره می‌خورد
مذاکرات هسته‌ای ایران و آمریکا در مسقط به پایان رسید؛ بدون بیانیه مشترک، بدون اعلام توافق نهایی، اما با یک پیام آشنا: «تفاهم احتمالی برای ادامه روند دیپلماتیک».

پیامی که شاید در ادبیات دیپلماتیک مثبت تلقی شود، اما برای مردم ایران یک سؤال قدیمی را دوباره زنده کرده است: این ادامه، قرار است دقیقاً چه تغییری در زندگی ما ایجاد کند؟

مسقط؛ پایان یک روز مذاکره، آغاز یک موج انتظار

عصر جمعه ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا در مسقط پایان یافت.
هیأت ایرانی به ریاست سیدعباس عراقچی به هتل بازگشت و ارزیابی‌ها از «تفاهم احتمالی برای ادامه روند دیپلماتیک» سخن گفتند. نه شکست اعلام شد، نه توافق؛ بلکه همان وضعیت آشنای سال‌های اخیر: ادامه گفت‌وگو.

برای دستگاه دیپلماسی، این یعنی زنده ماندن مسیر مذاکره.
برای بازار، یعنی تعلیق.
و برای مردم، یعنی انتظار دوباره.

انتظاری که دیگر نه هیجان دارد، نه خوش‌بینی ساده‌دلانه؛ بلکه با احتیاط، تردید و تجربه‌های تلخ گذشته همراه است.

وقتی دیپلماسی زبان مردم را فراموش می‌کند
مذاکرات هسته‌ای، در سطح رسمی، با واژه‌هایی مانند «تفاهم»، «فضای مثبت»، «ادامه روند» و «حسن نیت» توصیف می‌شود.
اما در سطح جامعه، ترجمه این واژه‌ها بسیار ساده‌تر است:
آیا قیمت‌ها پایین می‌آید؟
آیا اجاره‌خانه قابل پرداخت‌تر می‌شود؟
آیا امنیت شغلی بیشتر می‌شود؟
آیا آینده قابل پیش‌بینی‌تر می‌شود؟
واقعیت این است که سیاست خارجی در ایران مستقیماً وارد زندگی روزمره مردم شده است. بی‌واسطه، بی‌رحم و سریع. یک خبر کوتاه از مسقط می‌تواند بازار ارز را تکان دهد، امید یا اضطراب ایجاد کند و تصمیم‌های خانوادگی را تغییر دهد.

مسقط در چه نقطه‌ای ایستاد؟
بر اساس خبرهای رسمی:
مذاکرات غیرمستقیم بود
با واسطه فعال عمان
با تأکید ایران بر اقتدار ملی و رفع تحریم‌ها
و با یادآوری صریح تجربه‌های تلخ گذشته.
ایران اعلام کرد با «چشمانی باز» وارد دیپلماسی شده است؛ نه خوش‌خیال، نه منفعل.
اما سؤال اینجاست: این هوشیاری چگونه قرار است به معیشت مردم ترجمه شود؟
برای پاسخ، باید از تیترهای خبری عبور کرد و وارد تحلیل روایت ها شد.

روایت اول:  «ادامه روند دیپلماتیک»؛ آرامش خبری، بلاتکلیفی واقعی

اولین و محتمل‌ترین نتیجه مذاکرات مسقط همین چیزی است که اعلام شد:
ادامه گفت‌وگوها، بدون توافق فوری.
در ظاهر، این روایت مثبت است؛ چون:
تنش تشدید نشده
درگیری دیپلماتیک متوقف نشده
کانال مذاکره باز مانده است
اما در واقعیت زندگی مردم، این وضعیت چه معنایی دارد؟
بلاتکلیفی.
بازاری که نه می‌ریزد، نه اصلاح می‌شود.
مردمی که خرید، سرمایه‌گذاری، ازدواج و مهاجرت را معلق نگه می‌دارند.
این روایت شاید شوک‌آور نباشد، اما فرساینده‌ترین حالت برای جامعه است؛ چون امید را زنده نگه می‌دارد، بدون آنکه نتیجه ملموس بدهد.

روایت دوم: توافق محدود در آینده نزدیک؛ نفس کوتاه اقتصاد

اگر ادامه مذاکرات به یک توافق محدود و گام‌به‌گام منجر شود، احتمالاً شاهد این پیامدها خواهیم بود:
کاهش هیجانی نرخ ارز.
آرامش نسبی بازار.
افزایش امید کوتاه‌مدت.
اما تجربه نشان داده که در چنین توافق‌هایی:
قیمت‌ها پایین نمی‌آید.
اجاره‌ها اصلاح نمی‌شود.
قدرت خرید بازنمی‌گردد.
مردم فقط کمی راحت‌تر نفس می‌کشند، اما زندگی‌شان تغییر بنیادی نمی‌کند.
چرا؟ چون مشکل اقتصاد ایران، فقط تحریم نیست؛ ساختار ناکارآمد داخلی هم سهم بزرگی دارد.

روایت سوم: شکست مذاکرات در مراحل بعدی؛ شوکی که مردم می‌خورند

هرچند فعلاً شکست اعلام نشده، اما این سناریو همچنان روی میز است.
اگر ادامه روند دیپلماتیک به بن‌بست برسد:
جهش ارزی محتمل است.
موج جدید تورم دور از ذهن نیست.
فشار اصلی بر حقوق‌بگیران وارد می‌شود.
در این حالت، مردم دوباره هزینه می‌دهند.
در حالی که نقشی در تصمیم‌گیری نداشته‌اند.
واقعیت تلخ این است که هزینه شکست مذاکرات، اجتماعی است، نه دیپلماتیک.

روایت چهارم: توافق بدون اصلاح داخلی؛ خطر تکرار گذشته

حتی اگر مذاکرات مسقط و ادامه آن به توافقی گسترده‌تر منجر شود، یک خطر جدی وجود دارد؛ خطری که جامعه آن را قبلاً تجربه کرده است.
توافق، بدون اصلاح ساختار اقتصادی.
در این حالت:
پول آزاد می‌شود.
درآمد افزایش می‌یابد.
اما توزیع ناعادلانه باقی می‌ماند.
نتیجه؟
واردات سود می‌کند.
دلالی تقویت می‌شود.
تولید داخلی تضعیف می‌شود.
مردم سهمی از بهبود نمی‌برند.
این روایت شاید در آمارها مثبت به نظر برسد، اما در زندگی مردم ناامیدکننده‌تر از قبل خواهد بود.

روایت پنجم: توافق همراه با اصلاح؛ مسیر سخت، اما ضروری

تنها روایت که می‌تواند «ادامه روند دیپلماتیک» را به بهبود واقعی زندگی مردم وصل کند، این است:
توافق خارجی همراه با اصلاح اقتصادی داخلی.
یعنی:
کنترل کسری بودجه.
مهار تورم.
شفافیت در تخصیص منابع.
حمایت واقعی از تولید و اشتغال.
اما این مسیر:
پرهزینه است.
تصمیم‌های سخت می‌خواهد.
و محبوبیت کوتاه‌مدت ندارد.
به همین دلیل، همیشه به تعویق افتاده است.

حضور سنتکام؛ نشانه‌ای که نباید ساده از کنار آن گذشت

یکی از نکات مهم مذاکرات مسقط، حضور فرمانده سنتکام در ترکیب هیأت آمریکایی بود. حضوری که واکنش‌هایی را برانگیخت.
این پیام را نمی‌توان نادیده گرفت: مذاکرات هسته‌ای، جدا از ملاحظات امنیتی و منطقه‌ای نیست.
برای مردم ایران، این یعنی: حتی دیپلماسی هم در سایه نااطمینانی‌های امنیتی پیش می‌رود؛ و این نااطمینانی، مستقیماً به اقتصاد و معیشت سرایت می‌کند.

مطالبه‌ای که پس از مسقط جدی‌تر شده است
حالا که مذاکرات پایان یافته و صحبت از ادامه روند دیپلماتیک است، جامعه حق دارد بداند:
این ادامه، با چه هدفی؟
چه جدول زمانی‌ دارد؟
چه تضمینی برای نتیجه‌بخشی وجود دارد؟
و مهم‌تر از همه: سهم مردم از این مسیر چیست؟
دیپلماسی بدون پاسخگویی، اعتماد نمی‌سازد.
ابهام، دیگر قابل تحمل نیست.

مسقط تمام شد، سؤال مردم باقی است
مذاکرات مسقط نه شکست بود، نه پیروزی.
یک ایستگاه بود؛ ایستگاهی در مسیری طولانی و پرهزینه.
اما برای مردم ایران، مسئله نه مسقط است، نه عمان، نه اسم مذاکره‌کنندگان.
مسئله این است: آیا این مسیر، بالاخره به جایی می‌رسد که زندگی مردم را بهتر کند؟
تا وقتی پاسخ این سؤال روشن نباشد، ادامه دیپلماسی فقط یک خبر است و امید مردم، همچنان معلق می‌ماند.

حرف پایانی

این یادداشت نه علیه مذاکره است و نه در دفاع بی‌چون ‌و چرا از آن. این یک مطالبه قانونی، اجتماعی و انسانی است:

دیپلماسی اگر قرار است فقط در سالن‌های دربسته، پشت میزهای براق و در بیانیه‌های خنثی معنا شود، برای مردم ارزشی ندارد. مردم با «واژه‌ها» زندگی نمی‌کنند؛ با قیمت نان، اجاره‌خانه، دارو، آینده فرزندان و امنیت شغلی نفس می‌کشند. دیپلماسی وقتی معتبر است که از زبان رسمی خارج شود و به زبان زندگی ترجمه شود؛ وقتی نتیجه‌اش در سفره‌ها دیده شود، نه در تیترهای کوتاه و مبهم. مردمی که هر روز با تورم چانه می‌زنند، دیگر با جمله‌هایی مثل «فضای مثبت مذاکرات» قانع نمی‌شوند. آن‌ها حق دارند بپرسند: این «فضای مثبت» دقیقاً کدام قبض را ارزان می‌کند؟ کدام درد را کم می‌کند؟ کدام فردا را قابل پیش‌بینی‌تر می‌سازد؟
امروز مطالبه جامعه روشن است و تعارف‌بردار نیست: یا سیاست خارجی باید معیشت بسازد، یا مشروعیتش را از دست می‌دهد. دیگر نمی‌شود از صبر حرف زد وقتی زندگی در حال فرسایش است. دیگر نمی‌شود مردم را به آینده حواله داد وقتی حالشان در بحران است. دیپلماسی اگر نتواند امید را به کوچه‌ها برگرداند، اگر نتواند اضطراب را از چهره کارگر، کارمند، بازنشسته و جوان بگیرد، صرفاً یک بازی پرهزینه سیاسی است. مردم از مذاکره نمی‌ترسند؛ از بی‌نتیجه بودنش خسته‌اند. امروز دیپلماسی باید پاسخگو باشد، قابل لمس باشد و جسارت داشته باشد؛ جسارت این‌که بگوید برای مردم است، نه برای گزارش‌ها. اگر قرار است توافقی شکل بگیرد، باید قبل از هر چیز، زندگی را به مردم برگرداند؛ و اگر نه، مردم حق دارند فریاد بزنند: «سیاستی که به زندگی نرسد، به درد نمی‌خورد.»

محمود احمدی
صاحب امتیاز و مدیرمسئول