برای مردم، تحریم یک واژه دیپلماتیک نیست. جامعهای که هزینه تحریم را پرداخت کرده، حق دارد نتیجه دیپلماسی را هم در زندگی خود ببیند. اگر این ترجمه انجام نشود، بیاعتمادی عمومی افزایش مییابد و حتی بهترین توافقها نیز از سرمایه اجتماعی تهی خواهند شد و هر میزان مذاکره، هرقدر هم پیچیده و پرهزینه، در افکار عمومی بیاثر خواهد ماند.
تحریمها در ادبیات رسمی اغلب بهعنوان یک «فشار خارجی» توصیف میشوند، اما در واقعیت اجتماعی ایران، تحریمها به یک تجربه روزمره تبدیل شدهاند. تجربهای که مردم آن را نه در گزارشهای سیاسی، بلکه در صف داروخانه، بازار ارز، قراردادهای کاری کوتاهمدت و کاهش قدرت خرید لمس میکنند. برای جامعهای که سالهاست با تورم مزمن، بیثباتی اقتصادی و نااطمینانی آینده دستوپنجه نرم میکند، دیگر تفاوتی ندارد که فشار از کدام پایتخت اعمال میشود. آنچه اهمیت دارد، نتیجهای است که بر زندگی واقعی مردم میگذارد.
در این میان، سیاست خارجی ایران، بهویژه پرونده هستهای بهطور مستقیم با معیشت گره خورده است. این پیوند نه یک تحلیل رسانهای، بلکه یک واقعیت اجتماعی است. هر موج خبری از مذاکره، بلافاصله به بازار ارز، طلا، مسکن و حتی تصمیمهای خرد خانوارها سرایت میکند. جامعه ایران به نقطهای رسیده که سیاست را از دریچه اقتصاد میبیند و اقتصاد را از پنجره سفره.
وقتی تحریم، ساختار معیشت را تغییر میدهد
تحریمها فقط مانع تجارت خارجی نیستند؛ آنها الگوی زندگی را تغییر میدهند. وقتی دسترسی به منابع مالی محدود میشود، دولت ناچار به سیاستهای جبرانی کوتاهمدت میشود. سیاستهایی که اغلب هزینه آن بهصورت تورم به مردم منتقل میشود.
نتیجه، شکلگیری یک چرخه معیوب است:
کاهش رفاه عمومی → تصمیمهای پرهزینه داخلی → محدودیت اقتصادی → فشار خارجی.
در چنین شرایطی، طبقه متوسط که ستون ثبات اجتماعی است، بهتدریج تحلیل میرود. نه آنقدر فقیر است که مشمول حمایتهای رسمی شود و نه آنقدر برخوردار که از فشارها مصون بماند. این همان طبقهای است که بیشترین واکنش را به اخبار مذاکرات نشان میدهد؛ چون بیشترین آسیب را دیده و بیشترین امید را هم دارد.
دیپلماسی از نگاه مردم: نتیجه، نه روایت
یکی از شکافهای جدی امروز، فاصله میان روایت رسمی دیپلماسی و انتظار اجتماعی است. مردم دیگر با واژههایی مثل «فضای مثبت»، «گفتوگوهای سازنده» یا «تداوم مسیر دیپلماتیک» قانع نمیشوند. مطالبه جامعه ساده و شفاف است:
آیا این مذاکرات به بهبود زندگی من منجر میشود یا نه؟
این مطالبه نه افراطی است و نه سیاسیکاری؛ بلکه یک انتظار مشروع در چارچوب حقوق شهروندی است. جامعهای که هزینه تحریم را پرداخت کرده، حق دارد نتیجه دیپلماسی را هم در زندگی خود ببیند. اگر این ترجمه انجام نشود، بیاعتمادی عمومی افزایش مییابد و حتی بهترین توافقها نیز از سرمایه اجتماعی تهی خواهند شد.
اقتصاد معلق؛ جامعهای که روی «اگر» زندگی میکند
یکی از پیامدهای خطرناک تداوم تحریم و بلاتکلیفی دیپلماتیک، شکلگیری اقتصاد معلق است. اقتصادی که نه فرو میریزد و نه رشد میکند، بلکه روی «اگر» و «شاید» متوقف میماند. سرمایهگذار صبر میکند، تولیدکننده ریسک نمیکند، نیروی کار مهاجرت را در ذهنش میچیند و خانوادهها تصمیمهای بلندمدت را عقب میاندازند.
این تعلیق، فرسایندهتر از بحران ناگهانی است. جامعه در ظاهر زنده است، اما در باطن تحلیل میرود. سیاست خارجی اگر نتواند این تعلیق را بشکند، عملاً به بخشی از مسئله تبدیل میشود، نه راهحل.
مذاکره، ابزار است نه هدف
در این نقطه باید صریح گفت: مذاکره نه فضیلت مطلق است و نه ضعف؛ بلکه ابزار است. ابزاری که ارزش آن به نتیجهاش بستگی دارد. دفاع از منافع ملی، حفظ حقوق هستهای و رفع تحریمها سه ضلع یک مثلث هستند که حذف هرکدام، تعادل را بههم میزند.
جامعه ایران تجربه بدعهدیها را فراموش نکرده، اما همزمان از بنبست هم خسته است. این دو احساس متضاد، یعنی بیاعتمادی و امید، همزمان در افکار عمومی وجود دارند. هنر سیاستگذاری این است که امید را تقویت کند، بدون آنکه چشم جامعه را بر واقعیتها ببندد.
نقش رسانه: ترجمان درد مردم، نه بلندگوی قدرت
در این میان، رسانه مسئولیت سنگینی دارد. نه سیاهنمایی، نه سفیدشویی. رسانه اگر صدای واقعی مردم را بازتاب ندهد، بهتدریج از مرجعیت میافتد. مطالبهگری در چارچوب قانون مطبوعات، یعنی طرح پرسشهای واقعی:
رفع تحریمها چگونه و در چه بازهای به معیشت مردم اثر میگذارد؟
چه سازوکارهایی برای جلوگیری از انتقال منافع به حلقههای محدود وجود دارد؟
و اگر مذاکرات به نتیجه نرسید، برنامه جایگزین چیست؟
این پرسشها ضدیت با منافع ملی نیست؛ اتفاقاً دقیقاً در راستای صیانت از آن است.
تحلیل آیندهپژوهانه: سه روایت محتمل
۱. روایت گشایش کنترلشده:
تداوم مذاکرات و توافقهای مرحلهای که به کاهش محدود تحریمها منجر شود. در این حالت، اثر مثبت روانی، سریعتر از اثر اقتصادی خواهد بود. اگر مدیریت نشود، انتظارات تورمی دوباره فعال میشود.
۲. روایت تعلیق فرسایشی:
نه توافق جدی، نه شکست رسمی. خطرناکترین حالت برای معیشت و سرمایه اجتماعی. اقتصاد در حالت انتظار باقی میماند و فشار بر طبقات پایین تشدید میشود.
۳. روایت انسداد کامل:
بازگشت به تقابل حداکثری. در این وضعیت، هزینهها مستقیم و سریع به مردم منتقل میشود و تابآوری اجتماعی به چالش جدی میرسد.
سیاست خارجی، امتحان زندگی مردم است
در نهایت، باید واقعبین بود. سیاست خارجی ایران امروز در آزمونی قرار دارد که نمره آن را مردم میدهند، نه بیانیهها. هر تصمیم، هر تأخیر و هر توافق، مستقیماً در زندگی روزمره جامعه بازتاب پیدا میکند.
مردم ایران خواهان عزت هستند، اما عزتی که در زندگی دیده شود؛ خواهان استقلال هستند، اما استقلالی که به رفاه پایدار برسد. اگر دیپلماسی نتواند این دو را به هم پیوند بزند، فاصله میان سیاست و جامعه عمیقتر خواهد شد و این فاصله، پرهزینهترین تحریمِ داخلی است.
سخن پایانی: وقتی دیپلماسی باید با زبان زندگی مردم حرف بزند
دیپلماسی اگر فقط در سالنهای بسته معنا پیدا کند، اگر فقط در تیترهای مبهم و بیانیههای خنثی نفس بکشد، اگر فقط در نوسانهای کوتاهمدت بازار خلاصه شود، از چشم مردم افتاده است.
امروز جامعه ایران یک سؤال ساده دارد که دیگر با ادبیات سیاسی پاسخ نمیگیرد: سهم ما از این همه گفتوگو چیست؟
دیپلماسی زمانی زنده است که در زندگی مردم دیده شود؛ در قیمت دارو، در ثبات اجارهخانه، در امیدی که جوان برای ماندن دارد. اگر به سفره نرسد، اگر به امنیت روانی خانوادهها نرسد، اگر آینده را قابل برنامهریزی نکند، هر نامی داشته باشد، از نگاه مردم شکست خورده است.
مردم ایران سالها هزینه دادهاند؛ هزینه تحریم، هزینه سوءمدیریت، هزینه صبر. حالا نوبت نتیجه است، نه وعده.
سیاست خارجی دیگر نمیتواند از جامعه جلوتر بدود و انتظار داشته باشد مردم دنبالش بیایند. اینبار برعکس است: سیاست باید خودش را به مردم برساند. دیپلماسی باید به زبان زندگی ترجمه شود، نه زبان گزارش. اگر مذاکره نان نشود، امید نمیسازد؛ و اگر امید ساخته نشود، هیچ توافقی حتی بزرگترین آن دوام نخواهد آورد. این یک هشدار نیست؛ واقعیت جامعهای است که دیگر فقط گوش نمیدهد، بلکه حساب میکند.
محمود احمدی
صاحب امتیاز و مدیرمسئول