وقتی وزیر علوم میگوید «دانشگاه سرمایه اجتماعی را افزایش داده است»، پرسش اصلی نه نیت گوینده، بلکه نسبت این گزاره با واقعیت زیسته دانشگاه و جامعه است. سرمایه اجتماعی، مفهومی انتزاعی و تزئینی نیست که با آمار سامانهای و تکرار در تریبونها خلق شود. سرمایه اجتماعی یا در میدان زندگی مردم وجود دارد، یا ندارد. این یادداشت، نه با رویکرد سیاسی و نه از موضع مخالفت، بلکه از جایگاه نقد مسئولانه و مبتنی بر منافع عمومی، این ادعا را با واقعیت مورد ارزیابی قرار می دهد.
سرمایه اجتماعی؛ مفهوم دقیق، نه شعار مدیریتی یا واژه تزئینی
در ادبیات علمی، سرمایه اجتماعی حاصل اعتماد، احساس عدالت، مشارکت معنادار و دیدهشدن است. دانشگاه زمانی مولد سرمایه اجتماعی است که:
• اعضای آن (دانشجو، استاد، کارمند) احساس کرامت نهادی داشته باشند.
• میان گفتار رسمی و تجربه روزمره شکاف وجود نداشته باشد.
• دانشگاه برای جامعه، نه فقط دولت، مرجع حل مسئله باشد.
حال پرسش اساسی این است:
آیا امروز دانشگاه ایرانی، در مجموع، چنین وضعیتی دارد؟
اگر پاسخ مثبت است، چرا نشانههای فرسایش اعتماد، بیانگیزگی نهادی، مهاجرت، و فاصله دانشگاه با جامعه، هر روز عینیتر میشود؟
مسئولیتپذیری اجتماعی؛ مأموریت واقعی یا برچسب تبلیغاتی؟
وزیر علوم میگوید: «مسئولیتپذیری اجتماعی تصویر کنونی وزارت علوم است.» مسئولیتپذیری اجتماعی، در معنای واقعی، یعنی:
• پاسخگویی شفاف.
• پذیرش خطا.
• دیدن همه ذینفعان، نه فقط گروههای پرصدا.
• و پرداخت هزینه اصلاح.
اما آنچه امروز دیده میشود، بیشتر مسئولیتپذیری گفتاری است، نه نهادی.
مأموریتهای استانی؛ افتخار روی کاغذ، فشار در میدان
واگذاری ۷۵ مأموریت استانی و چندین مأموریت ملی به دانشگاهها، در ظاهر اقدامی جسورانه است. اما پرسش کلیدی اینجاست:
این مأموریتها با کدام نیروی انسانی، با کدام انگیزه، و با کدام حمایت اجرا میشود؟
واقعیت این است که:
همان دانشگاهی که باید «مسئولیت اجتماعی» بپذیرد، خود با بحران معیشت، تبعیض، و فرسودگی نیروی انسانی دستبهگریبان است.
مسئولیت اجتماعی بدون عدالت درونسازمانی، بیشتر به انتقال بحران شباهت دارد تا حل مسئله. مسئولیت اجتماعی بدون توجه به عدالت درونسازمانی، در بهترین حالت، یک روایت ناتمام است.
دانشگاه و جامعه؛ فاصلهای که با عدد و گزارش پر نمیشود
ادعای افزایش سرمایه اجتماعی دانشگاه، باید در جامعه قابل لمس باشد.
• اما نشانهها چه میگویند؟
• آیا دانشگاه مرجع اعتماد عمومی در حل مسائل محلی شده است؟
• آیا خروجی پژوهشها در زندگی مردم دیده میشود؟
• آیا دانشگاهیان احساس میکنند صدایشان شنیده میشود؟
واقعیت این است که در بسیاری از استانها، دانشگاه هنوز:
• درگیر بوروکراسی داخلی است.
• از جامعه محلی فاصله دارد.
• و بیش از آنکه «کنشگر اجتماعی» باشد، مجری مأموریتهای ابلاغی است.
سرمایه اجتماعی با اعتماد دوسویه ساخته میشود، نه با دستورالعمل.
بازگشت اساتید و دانشجویان؛ اقدام مثبت، اما ناکافی
بازگشت اساتید و دانشجویان اخراجی، بدون تردید، اقدامی مثبت و قابل دفاع است. اما پرسش اینجاست:
آیا سرمایه اجتماعی فقط با بازگشت گروهی خاص ترمیم میشود؟
دانشگاه یک اکوسیستم است. وقتی بخشی از این اکوسیستم،یعنی کارکنان، بهطور مزمن نادیده گرفته میشوند، پیام ضمنی آن روشن است: کرامت، انتخابی و گزینشی است.
نقطه کور وزارت علوم: کارکنان، حلقه نامرئی دانشگاه
در تمام اظهارات وزیر:
• دانشجو دیده میشود.
• عضو هیأت علمی دیده میشود.
• اما کارکنان تقریباً غایباند.
این غیبت، تصادفی نیست؛ ساختاری است.
کارکنان چه کسانیاند؟
• بدنه اجرایی دانشگاه.
• حافظان حافظه نهادی.
• مجریان واقعی سیاستها.
• و اولین قربانیان تصمیمهای غیرکارشناسی.
واقعیت زیسته کارکنان:
• فشار کاری فزاینده بدون جبران.
• حقوق ناعادلانه نسبت به مسئولیت.
• حذف از فرآیند تصمیمسازی.
• بیثباتی شغلی.
• و فقدان مسیر ارتقای واقعی.
پرسش صریح:
چگونه میتوان از «سرمایه اجتماعی» سخن گفت، وقتی بخشی از دانشگاه عملاً به نیروی نامرئی تبدیل شده است؟
رشد ۲۶۰ هزار فعالیت فرهنگی؛ عدد بزرگ، اثر نامشخص
ثبت ۲۶۰ هزار فعالیت فرهنگی در سامانهها، اگر به اثر اجتماعی واقعی منجر نشود، صرفاً یک عدد و یک تورم آماری است.
سؤالهای اساسی:
• چه میزان از این فعالیتها داوطلبانه بوده است؟
• چه میزان به تغییر رفتار، گفتوگو و اعتماد و مشارکت اجتماعی منجر شده است؟
• سهم کارکنان در این زیست فرهنگی کجاست؟
سرمایه اجتماعی، محصول کیفیت تعامل است، نه کمیت گزارش.
فرصتهای مطالعاتی و اعزام؛ روایت ناقص یک بحران عمیقتر
وزیر علوم به درستی به بحران فرصتهای مطالعاتی اشاره میکند. تحریم پژوهشی واقعیت دارد، اما همه واقعیت نبوده و مسئله فقط تحریم خارجی نیست.
مسئله این است که:
• نظام انگیزشی دانشگاه فرسوده شده.
• مهاجرت نخبگان شتاب گرفته.
• و اعتماد به آینده دانشگاه کاهش یافته است.
اینها با اعزام محدود و گزینشی حل نمیشود.
دانشگاهِ مسئول، وزارت پاسخگو
اگر وزارت علوم مدعی مسئولیتپذیری اجتماعی است، باید به این پرسشها پاسخ دهد:
• کارکنان وزارت علوم و دانشگاهها در این تصویر کجا هستند؟
• چرا سیاستهای رفاهی و معیشتی آنان اولویت ندارد؟
• چرا گفتوگوی نهادی با کارکنان شکل نگرفته؟
• چرا کرامت سازمانی، فقط در تریبونها پررنگ است؟
• چرا فاصله میان روایت رسمی و تجربه زیسته اینقدر زیاد است؟
بازگشت به واقعیت، نه بازتولید روایت
این یادداشت، نفی مطلق تلاشهای وزارت علوم نیست. اما هشدار میدهد: سرمایه اجتماعی، با نادیدهگرفتن بخشهایی از دانشگاه ساخته نمیشود. اگر وزارت علوم میخواهد تصویر «مسئولیتپذیری اجتماعی» واقعی باشد، باید:
• از آمار عبور کند.
• به عدالت درونسازمانی بازگردد.
• کارکنان را ببیند.
• و به جای روایتسازی، واقعیتسازی کند.
دانشگاه، زمانی سرمایه اجتماعی است که همه اعضایش احساس تعلق، امنیت و احترام کنند، نه فقط آنان که در قاب رسمی دیده میشوند.
پرسشهای مطالبهمحور:
• آیا وزارت علوم حاضر است گزارش مستقلی از وضعیت کارکنان منتشر کند؟
• آیا مسئولیتپذیری اجتماعی شامل پاسخگویی به این قشر میشود؟
• و مهمتر: سرمایه اجتماعی برای چه کسی و به چه قیمتی؟دانشگاه؛ سرمایه اجتماعی یا روایتسازی رسمی؟
محمود احمدی
صاحب امتیاز و مدیرمسئول