تاریخ :1405/04/22 7:46 AM
سیاستمداری در سایه الهیات آخرالزمانی
گراهام از نمادهای پیوند میان سیاست آمریکا، صهیونیسم مسیحی و رویکرد تقابلی مقابل ایران با قرائت آخرالزمانی است.
لیندسی گراهام (Lindsey Graham) سناتور جمهوریخواه کارولینای جنوبی که پس از دههها فعالیت سیاسی درگذشت، یکی از چهرههای برجسته جریان محافظهکار آمریکا و از نزدیکترین متحدان دونالد ترامپ در سالهای اخیر بود. او که زمانی از منتقدان جدی ترامپ در انتخابات مقدماتی جمهوریخواهان بود، بعدها به یکی از مدافعان سرسخت سیاستهای او تبدیل شد و در بسیاری از پروندههای مهم داخلی و خارجی در کنار ترامپ ایستاد.
گراهام در سیاست خارجی آمریکا بهعنوان چهرهای موسوم به «شاهین» شناخته میشد؛ «شاهین» نماد سیاستمداران طرفدار رویکرد نظامی و تهاجمی هستند. وی سیاستمداری بود که بر استفاده از قدرت نظامی آمریکا، تقویت متحدان واشنگتن و مقابله سخت با رقبای ژئوپلیتیکی تأکید داشت. در میان موضوعات مختلف، ایران جایگاه ویژهای در مواضع او داشت. او جمهوری اسلامی ایران را یکی از اصلیترین تهدیدها علیه منافع آمریکا و امنیت اسرائیل معرفی میکرد و همواره خواستار فشار بیشتر واشنگتن بر تهران بود.
رویکرد گراهام نسبت به ایران صرفاً امنیتی نبود، بلکه با ادبیاتی ایدئولوژیک نیز همراه میشد. او در سخنان خود بارها از مفاهیمی مانند «نبرد خیر و شر»، مقابله با تهدیدهای ایدئولوژیک و ضرورت جلوگیری از گسترش نفوذ ایران در منطقه استفاده کرد. همین ادبیات باعث شد منتقدان، نگاه او به خاورمیانه را متأثر از ترکیبی از ملاحظات ژئوپلیتیکی و باورهای مذهبی محافظهکارانه بدانند.
در مقابل، اسرائیل یکی از مهمترین محورهای فعالیت سیاسی گراهام بود. او از مدافعان سرسخت روابط واشنگتن و تلآویو به شمار میرفت، از انتقال سفارت آمریکا به بیتالمقدس حمایت کرد و بر تداوم کمکهای امنیتی آمریکا به اسرائیل تأکید داشت. او همچنین از مخالفان جدی جنبش BDS علیه اسرائیل بود و در کنگره آمریکا از طرحهایی برای مقابله با این جنبش حمایت کرد.
اما حمایت گراهام از اسرائیل تنها بر پایه محاسبات امنیتی قابل توضیح نیست. او به سنت پروتستانی جنوب آمریکا تعلق داشت؛ محیطی که بخش مهمی از جریان مسیحیان انجیلی محافظهکار در آن حضور دارند. در میان بخشی از این جریان، اسرائیل نه فقط یک متحد سیاسی، بلکه دارای جایگاهی دینی و مرتبط با وعدههای کتاب مقدس تلقی میشود.
یکی از مشهورترین مواضعی که از گراهام نقل شده، این جمله است: «اگر آمریکا از اسرائیل دست بکشد، خداوند از آمریکا دست خواهد کشید.» این سخن بازتابدهنده نوعی نگاه الهیاتی است که در میان برخی از مسیحیان انجیلی و مسیحیان صهیونیست وجود دارد؛ جریانی که معتقد است حمایت از اسرائیل میتواند با برکت الهی برای ملتها پیوند داشته باشد.
برای فهم این نگاه، باید به جریانهای آخرالزمانی در بخشی از الهیات انجیلی آمریکا توجه کرد. از قرن بیستم، برخی از مسیحیان انجیلی تحت تأثیر الهیات «پیشهزارهگرایی» (Premillennialism) معتقد شدند که تحولات مربوط به اسرائیل و خاورمیانه میتواند با پیشگوییهای کتاب مقدس درباره پایان تاریخ ارتباط داشته باشد. در این برداشت، بازگشت دوم عیسی مسیح و رخدادهای پیش از آن، جایگاهی مهم در تفسیر تحولات جهان دارد.
کتاب «آخرین سیاره بزرگ زمین» نوشته هال لیندسی در سال ۱۹۷۰ نقش مهمی در گسترش این نوع نگاه داشت. هال لیندسی تلاش کرد وقایع معاصر مانند شکلگیری دولت اسرائیل، تحولات خاورمیانه و رقابتهای جهانی را با پیشگوییهای کتاب مقدس پیوند دهد. وی در کتابش استدلال کرد که بازگشت مسیح منوط به بازگشت یهودیان به فلسطین، تصرف اورشلیم و بازسازی معبد سوم است. این نوع ادبیات بعدها در میان بخشی از مسیحیان محافظهکار آمریکا نفوذ زیادی پیدا کرد و بر نگاه آنان به سیاست خاورمیانه تأثیر گذاشت.
البته همه مسیحیان انجیلی چنین برداشت آخرالزمانی ندارند و نمیتوان همه حامیان اسرائیل در آمریکا را پیرو این دیدگاه دانست. با این حال، در میان بخشی از جریان موسوم به «مسیحیت صهیونیستی»، حمایت از اسرائیل با باورهایی درباره نقش این سرزمین در تحقق طرح الهی تاریخ همراه شده است. گراهام نیز اگرچه کمتر از برخی رهبران مذهبی از اصطلاحات صریح آخرالزمانی استفاده میکرد، اما در بسیاری از مواضع خود با این فضای فکری همخوانی داشت؛ بنابراین کتاب هال لیندسی، جهانبینی آخرالزمانی را در میان مسیحیان انجیلی رایج کرد و لیندسی گراهام به عنوان یکی از سیاستمداران متأثر از این جهانبینی، آن را به دستور کار سیاسی در حمایت از اسرائیل و مقابله با ایران تبدیل نمود.
رابطه گراهام با دونالد ترامپ نیز بخشی از همین منظومه سیاسی بود. ترامپ با تصمیمهایی مانند انتقال سفارت آمریکا به بیتالمقدس و تقویت روابط با دولت اسرائیل، حمایت گستردهای در میان مسیحیان انجیلی محافظهکار به دست آورد و گراهام یکی از مدافعان مهم این رویکرد بود. او ترامپ را علیرغم اختلافات گذشته، بهویژه در سیاست خارجی، متحدی مهم در پیشبرد اولویتهای محافظهکاران میدانست.
خلاصه آنکه میراث سیاسی لینزی گراهام را میتوان در نقطه تلاقی سه جریان بررسی کرد: سیاست قدرتمحور آمریکا، حمایت راهبردی از اسرائیل و نفوذ الهیات محافظهکارانه انجیلی. برای حامیانش، او مدافع ارزشهای آمریکایی و متحدان این کشور بود. این ترکیب، گراهام را به یکی از نمادهای پیوند میان سیاست آمریکا، صهیونیسم مسیحی و رویکرد تقابلی در برابر ایران در دهههای اخیر تبدیل کرد.