تاریخ :1405/04/22 8:28 AM
فوتبال ملی در بندِ روزمرگی
حذف از جام جهانی یا تورنمنتهای بزرگ، برای فوتبال ایران نه یک «حادثه»، که یک «فرایند» تکراری است. ما در کشوری با سرریزِ استعدادهای ناب، همچنان قربانیِ «ساختارِ آماتورِ تصمیمگیری» هستیم؛ جایی که مدیریت تیمهای ملی، درگیرِ تعارفات، فشارهای رسانهای و تصمیماتِ خلقالساعه است. زمان آن رسیده که فوتبال ایران از حالت «ادارهخانهای» خارج شود و به سمت یک ساختارِ «سازمانمحور» حرکت کند. پیشنهاد تشکیل «سازمان تیمهای ملی» با اختیارات تام، نه یک انتخاب لوکس، بلکه تنها راه نجات برای پایان دادن به قصه تلخِ حذفهای پیدرپی است.
چرا فوتبال ما «درجا» میزند؟
وقتی سوت پایان بازی در تورنمنتهای بزرگ زده میشود و ایران حذف میشود، بلافاصله یک سناریوی تکراری شروع میشود: تقصیر گردن داور است، زمین بد بود، مربی اشتباه کرد، یا بازیکنان غیرت نداشتند. اما هیچکس نمیپرسد: «ساختارِ هدایتگرِ ما کجاست؟». ما در فدراسیون فوتبال، کمیتههایی داریم که شاید نامشان در چارتهای اداری بزرگ باشد، اما کارکردشان در بزنگاههای تاریخی، اغلب «واکنشی» است تا «کنشی».
ما همواره برای تیم ملی بزرگسالان، به جای «ساختنِ زیربنا»، به «خریدنِ زمان» فکر کردهایم. وقتی ساختار مدیریت تیمهای ملی درگیر سلیقههای فردی، فشارهایِ زودگذرِ سیاسی و فضای مجازی و نبودِ فلسفه فنی مشترک باشد، طبیعی است که خروجیِ آن چیزی جز آشفتگی نخواهد بود. استعدادهای ایران، در زمینی میسوزند که کودِ مدیریتیاش نه تخصص، که «مصلحتاندیشی» است.
پارادوکسِ «مدیریتِ غیرمتمرکز»
چرا باید «سازمان تیمهای ملی» تشکیل شود؟ پاسخ ساده است: فوتبال ملی امروز یک «صنعت» است، نه یک «سرگرمیِ دورهمی». وقتی ما در فدراسیون، وظایفِ اجرایی تیمهای ملی را با وظایفِ حاکمیتی (مثل توسعه زیرساخت، لیگها، داوری و آموزش) در یک سبد میریزیم، نتیجهاش میشود «فلج شدنِ همهجانبه».
فدراسیون باید نقشِ تنظیمگر را بازی کند، نه اینکه درگیر رزرو هتل، خرید بلیت هواپیما، یا بحثهایِ حاشیهای درباره لیستِ بازیکنانِ تیم ملی شود. تشکیل «سازمان تیمهای ملی» یعنی جدا کردنِ «بازویِ اجرایی» از «مغزِ سیاستگذار».
سازمان تیمهای ملی؛ فراتر از یک چارت، یک «ایدئولوژی»
این سازمان نباید تنها یک دفترِ جدید در ساختمان فدراسیون باشد. اگر قرار است صرفاً جابهجاییِ چند صندلی باشد، همان بهتر که تشکیل نشود. این سازمان باید دارای «اختیار تام» باشد. یعنی چه؟ یعنی از انتخاب سرمربی (بر اساس شاخصهای علمی و نه لابیگری) تا نظارت بر عملکردِ تکتکِ بازیکنان در باشگاهها، زیر نظر این سازمان باشد.
این سازمان باید «فلسفه فنی» ایران را تعریف کند. آیا ما قرار است تدافعیِ مطلق باشیم؟ یا هجومی؟ یا مبتنی بر انتقال؟ این هویت باید در تمامی ردههای سنی – از نونهالان تا بزرگسالان – جاری باشد. تفاوتِ امروزِ فوتبال ما با دنیا در همین است؛ آنها «سیستم» دارند، ما «اتفاق».
طراحی یک مهندسی معکوس
سازمانی که ما تصور میکنیم، باید ستونفقراتش بر این محورها استوار باشد:
شورای عالی فنی: به جای اینکه یک نفر (سرمربی) همهکاره باشد، یک شورا متشکل از متخصصانِ دادهمحور، فنی و روانشناس، بر کلیتِ مسیرِ تیمهای ملی نظارت کنند.
معاونت تحلیل داده و هوش مصنوعی: فوتبالِ مدرن بدون داده، یعنی کورمالکورمال راه رفتن. باید بدانیم کدام بازیکنِ ۱۷ ساله در لیگِ پایه، بیشترین پتانسیل برای جایگزینیِ فلان بازیکنِ ۳۰ ساله در تیم ملی بزرگسالان را دارد.
مرکز عملکرد و علم ورزش: جایی که وضعیتِ جسمانی، تغذیه، خواب و ریکاوری بازیکنان، نه به صورتِ «سنتی»، بلکه بر اساس پروتکلهایِ علمیِ روزِ دنیا مدیریت شود.
معاونت بانوان: این بخش نباید یک «پیوست» باشد؛ باید به عنوان یک معاونت مستقل با بودجه و برنامه مجزا دیده شود تا استعدادهایِ درخشانِ فوتبال و فوتسال بانوانِ ایران، هرز نروند.
ایدههایی که فوتبال را دگرگون میکند
در کنارِ چارت سازمانی، ما به «پیوستهایِ عملیاتی» نیاز داریم که شاید در نگاهِ اول «آرمانگرایانه» به نظر برسند، اما در دنیایِ حرفهای، «حداقلهایِ استاندارد» هستند:
پرونده ملیِ ۳۶۰ درجه برای بازیکنان: هر استعدادی که در سیستمِ تیمهای ملی شناسایی میشود، باید یک «شناسنامه دیجیتال» داشته باشد. از وضعیتِ مصدومیتهایِ گذشته تا نرخِ رشدِ آمادگی جسمانی. این یعنی مدیریتِ بازیکن، نه «تکیه به حافظه» مدیران.
اتاقِ انتقالِ نسل: یکی از بزرگترین زخمهای فوتبال ایران، «تعویض نسلِ ناگهانی» است. ما وقتی میبینیم نسل طلاییمان رو به پایان است، تازه به فکر میافتیم. این سازمان باید «نقشه جایگزینی» برای ۵ سال آینده داشته باشد.
مدرسه مدیرانِ تیمی: ما فقط به مربیِ حرفهای نیاز نداریم؛ به «مدیرِ تیم» حرفهای نیاز داریم. کسی که زبانِ بینالمللیِ فوتبال را بفهمد، حقوقِ ورزش را بشناسد و بتواند در تورنمنتهایِ سنگین، آرامشِ تیم را حفظ کند.
کمیته مستقلِ پساتورنمنت: فرهنگی در فوتبال ما رایج است که بعد از هر شکست، «مقصر» پیدا میکنیم و پرونده را میبندیم. این سازمان باید «کمیته درسآموختهها» داشته باشد. چرا باختیم؟ تحلیلِ داده، تحلیلِ فنی، تحلیلِ پزشکی. این یعنی یادگیری از شکست، نه قربانی کردنِ افراد.
چرا این بار باید متفاوت باشد؟
شاید بپرسید: «اینهمه کمیته داشتیم، چه شد؟». پاسخ روشن است: چون کمیتهها «مشورتی» بودند و سازمانِ پیشنهادی ما «اجرایی» است. تفاوت در «اختیار» و «پاسخگویی» است. رئیس این سازمان باید در برابرِ عملکردِ تیمهای ملی پاسخگو باشد و در مقابلِ مداخلههایِ سیاسی و غیرتخصصی، «سپرِ دفاعی»ِ تیمهای ملی باشد.
عبور از «فردگرایی» به «سیستمگرایی»
فوتبال ایران به «معجزه» نیاز ندارد؛ به «نظم» نیاز دارد. ما استعداد داریم، شور داریم، هوادار داریم؛ تنها چیزی که نداریم، «معماریِ ساختاری» است. تشکیل سازمان تیمهای ملی، اولین گامِ بلند برای عبور از یک فوتبالِ احساسی به یک فوتبالِ حرفهای است.
اگر فدراسیون فوتبالِ ما بتواند شجاعتِ این تغییر را داشته باشد و اختیاراتش را به یک نهادِ فنی و متمرکز تفویض کند، شاید در جام جهانیِ آینده، به جای «باید و نباید کردن»، برای «صعود از گروه» برنامه داشته باشیم.
فوتبالِ ما دیگر تحملِ «آزمون و خطا»یِ تکراری را ندارد. وقتِ آن است که از حاشیه به متن بیاییم؛ از «شخص» به «ساختار» تکیه کنیم. این سازمان، نقشه راهِ این عبور است. آیا فدراسیون شهامتِ چیدنِ این قطعات پازل را دارد؟ تاریخِ فوتبال، قاضیِ عادلی است.
محمود احمدی
صاحب امتیاز و مدیرمسئول