در حقیقت، توصیف شخصیت آقای دکتر حداد عادل و تبیین نقش اثرگذار ایشان، در برابر عظمت جایگاه علمی و فرهنگی ایشان، امری دشوار است و شاید امثال بنده هرگز نتوانند در توصیفات خود در این یادداشت، حق مطلب را ادا کنند یا شخصیت ایشان را به طور کامل به تصویر بکشند.
ایشان به حمدالله در جامعهی شناخته شده و مورد پذیرش قاطبه مردم عزیز ایران هستند و هر تعریفی که ما از ایشان میکنیم، در برابر واقعیتِ نخبگی و مرجعیت ایشان، بسیار اندک است. اما دلیل نگارش این سطور، نه تلاش برای تعریف شخصیت ایشان، بلکه تحلیل نقش حیاتی و تبینگری است که ایشان در این مقطع حساس بر عهده گرفتهاند؛ به ویژه در ایامی که پس از شهات امام شهید و بسیاری از فرماندهان و شخصیتهای برجسته سیاسی، خلأهای عمیقی در فضای تبیین احساس میشد. به باور من، بهخصوص پس از شهادت مظلومانه شهید دکتر علی لاریجانی، جای خالی یک شخصیت جامعنگر بهشدت حس میشد و به نظر میرسد جناب آقای حداد عادل با بصیرت و متانتی که دارند، این نقش حساس را به نحو احسن پذیرفته و در حال پیشبرد آن هستند.در تحلیل جامعهشناختی، این رویکرد آقای حداد عادل را میتوان یک مسئولیتپذیری نخبگانی دانست. ایشان با تکیه بر تألیفاتی که در سطوح مختلف نظام تعلیم و تربیت و فضای دانشگاهی کشور داشته و دارند، به جایگاهی دست یافتهاند که ایشان را از یک بازیگر سیاسی صرف، به یک مرجع فرهنگی-سیاسی تبدیل کرده است. این مرجعیت، نهتنها در میان جامعه نخبگانی، بلکه در میان بسیاری از خانوادههای ایرانی نیز پذیرفته شده است.
به باور نگارنده این سطور، نکته حائز اهمیت این است که ایشان پس از تجربه ریاست قوه مقننه و گذراندن مراحلی کلیدی در ساختار قدرت، میتوانستند در این مقطع حساس، مسیر سکوت یا کنارهگیری را برگزینند؛ اما انتخاب ایشان، عبور از سکون و ورود به میدان تبیین بود تا ایفاگر جهاد تبیین دراین شرایط جنگی درکشور باشند.در این نقطه است که به باور من، ما با یک تضاد ساختاری در مواجهه با شرایط جنگی کشور طرف هستیم. در حالی که دشمن آمریکایی و صهیونیستی در قالب جنگ ترکیبی، تمام تلاش خود را بر دوقطبیسازی جامعه ایرانی متمرکز کرده تا گسستهای داخلی را عمیقتر کند، متأسفانه میبینیم برخی در داخل نیز با رویکردی تخریبی به این جریان دامن میزنند. این جریان، تنها به اظهارات کنایهآمیز رئیسجمهور سابق، آقای حسن روحانی، محدود نمیشود، بلکه در قالب حملات بیپرده به روسای قوا و دولت، تخریب رسانه ملی، شورایعالي امنیت ملی، و همچنین تخریب فرماندهانی که شبانهروز در خط مقدم دفاعی کشور ایستادهاند و استکبار آمریکا و همپیمانان منطقهایشان را به دام ذلت کشاندند، تجلی مییابد. از منظر نظریه تضادهای اجتماعی، درک من از این وضعیت این است که چنین رویکردی، در واقع در حال تبدیل تضارب آرا به نزاع فعال است؛ نزاعی که بازدارندگی ملی را از درون متلاشی کرده و دقیقاً در راستای اهداف دشمن است.در مقابل، کنشگری آقای دکتر حداد عادل را میتوان با نظریه نقشهای تبیینگر تحلیل کرد. ایشان در این ایام، در نقش یک تبینگر استراتژیک ظاهر شدهاند؛ نقشی که در تاریخ اسلام، یادآور جایگاه عمار یاسر در کنار پیامبر (ص) و امام علی(ع) است. عمار، کسی بود که در پیچیدهترین لحظات تضاد، حقیقت را تبیین میکرد و انسجام جامعه را در برابر تفرقه فریاد میزد.
به نظر میرسد آقای حداد عادل نیز با تکیه بر دغدغههای مقام معظم رهبری، امام سید مجتبی خامنهای، در حال بازسازی این نقش تعيينگر است تا در برابر این موج تخریبها، حصاری از وحدت بنا کند و از پراکندگی آرا در برابر تهدیدات خارجی جلوگیری نماید. ایشان بهدرستی دریافتهاند که وحدت و انسجام اجتماعی، تنها رمزعبور ما از این شرایط حساس تاریخی است.یکی از نقاط عطف این نقشآفرینی، حمایت علنی و هوشمندانه ایشان از مسئولان کشور خصوصا رئیسجمهور محترم است. به باور من، باید پذیرفت که ما امروز در برابر قویترین قدرتهای دنیا قرار داریم. در این شرایط، هنر این نیست که صرفاً به تخریب دولت و قوای دیگر، صداوسیما و یا به زیر سوال بردن نیروهای مسلح بپردازیم؛ چرا که تخریب در زمان جنگ، به معنای تخریب روحیه ملی است. هنر واقعی، جهاد تبیین است؛ یعنی بتوان در عین نقد حسابشده، حصاری از حمایت و پیشنهادهای سازنده پیرامون مسئولان ساخت. آقای حداد عادل با این رویکرد، به تمامی گروههای سیاسی اعم از اصولگرا و اصلاحطلب، یادآور شد که در لحظات سخت، انسجام اجتماعی تنها راه نجات است.تأملبرانگیزترین بخش این نقشآفرینی، پیوند میان رنج شخصی و سرمایه اجتماعی است. ایشان در حالی که داغ فرزندش را بر دل دارد و در حزن فقدان دختر عزیزش، خانم زهرا حداد عادل که همسر مقام معظم رهبری بود و در نهم اسفند سال گذشته در کنار امام شهید و یارانش به شهادت رسید، سوگوار است، اما ذرهای از این اندوه را به ابزاری برای امتیازطلبی تبدیل نکرد. به نظر بنده، این عمل والایش رنج است؛ یعنی تبدیل غم شخصی به پیوندی عمیق با ریشههای انقلاب برای تقویت روحیه جمعی.
باید اشاره کرد که در مسیر این تبیینها، برخی جریانها به تخریب شخصیت ایشان روی آوردهاند. اما به باور نگارنده، این تخریبها نه تنها اثرگذار نیست، بلکه نشان میدهد که آقای حداد عادل با بصیرتی تام و بیتوجه به این هجمهها، بر اساس وظیفه و فرمان امام جامعه، وارد میدان شده و نقش خود را به نحوه احسن و شایستهترین شکل ممکن ایفا میکنند. حضور ایشان در نشستهای احزاب و محافل نخبگان، در واقع بازتعریف گروه مرجع برای جامعه است تا جاده برای رادیکالها و نوکیسهها هموار نشود.در نهایت، اگر بخواهیم از منظر اخلاق سیاسی به این کنشگری بنگریم، به اعتقاد من باید پذیرفت که آقای حداد عادل را باید سیاستمداری صادق و اخلاقگرا دانست، نه کسی که در عرصه سیاست، صداقت را قربانی لابیها و مانورهای سیاسی کند. ایشان به خوبی میدانند که نیاز امروز جامعه به تلاش، آرامش و انسجام، بسیار بیش از سیاستکاریهای معمول است. همین تعهد به اخلاق و صداقت است که باعث میشود ایشان در عین نخبگی، الگویی برای مسئولان و نخبگان امروز کشور باشند تا درک کنند که مصلحت ملی، تنها در سایه صداقت و ایثار در مسیر وحدت و انسجام به دست میآید.
هادی ابراهیمی
عضو هیات علمی دانشگاه