تاریخ :1405/06/30 10:59 AM
حمله به یمن، پایان آلحلوب
«کابوس تنگه» برای ترامپ با آزادسازی ساحل غربی یمن توسط انصارالله به «کابوس تنگهها» تبدیل شده است.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا همواره درباره تنگه هرمز شماتت شده است. دولت ترامپ ادعا دارد موفق شده حدود یکسوم تا نیمی از درصد ترافیک نفتکشها در تنگه هرمز را احیا کند. درباره صحت این ادعا تردیدهایی وجود دارد؛ اما همین ادعا نیز محدود به نفتکشهاست؛ درحالیکه از هرمز کشتیهای دیگری به غیر از نفتکش نیز عبور میکردند. مخالفان ترامپ، وی را تمسخر میکنند که برای عبور چند نفتکش از تنگهای که پیش از جنگ بیهودهاش کاملاً باز بوده، جشن گرفته است.
«کابوس تنگه» برای ترامپ با آزادسازی ساحل غربی یمن توسط انصارالله به «کابوس تنگهها» تبدیل شده است و از نگاه افکار عمومی و نخبگان، رئیسجمهور آمریکا پس از هرمز، بابالمندب را هم از دست داده است. در این میان، رسانهها از تمرکز وی بر یمن خبر دادهاند. سیانان ادعا کرده ترامپ در جریان تعطیلات آخر هفته، جلسهای ناگهانی و ویژه بهمنظور بررسی و بازبینی گزینههای حمله به یمن در کمپ دیوید برگزار کرده است. در میان تمام تهدیدات دشمن، اما این جبهه میداند اگر حمله به فرودگاه صنعا در حین فرود هواپیمای ایرانی بهمنظور شکستن محاصره یمن، چنین تحولات طوفانی در پی داشت، هرگونه تهاجم مجدد، تحولات جدید و سنگین دیگری را میآفریند. جنگ علیه ایران، تسلط تهران بر تنگه هرمز و حمله به یمن، تسلط صنعا بر بابالمندب را به دنبال داشت و در پیامد آن زیرساختهای دشمن در منطقه بهشدت زیر ضربه رفتند. اگر ترامپ به سمت گزینه جنگی در یمن حرکت کند، صنعا در تقابل با آن، تشدید قابلملاحظهای انجام داده و ضمن انسداد بابالمندب و ایجاد سازوکار دریافت هزینه تأمین امنیت، به سمت انهدام زیرساختهای حیاتیتر سعودی گام برداشته و امارات را وارد دایره درگیری خواهد ساخت. در این میان، تهاجمات هوایی و زمینی علیه منافع آمریکا در شرق آفریقا هم قابل تصور است.
نکات
۱- سعودی و متحدانش با وجود توطئه برای حمله به مقاومت یمن، نسبت به ناتوانیهای خود آگاهیهایی داشت و به همین منظور پیش از تشدید بحران، پیمان مکه را تشکیل داد. پیمانها در مواردی برای جلوگیری از برهم خوردن موازنه قوا ایجاد میشوند که بر این اساس میتوان تفسیر کرد که تشکیل پیمان مکه، یک آمادگی برای جلوگیری از برهم خوردن موازنه قوا بوده است. سعودیها به ضعفهای خود آگاهی دارند و تجربه جنگ ۷ساله قبلی و حملات یمنیها به سرزمینهای اشغالی را دارند و پیشبینیهایی درباره احتمال فروپاشی ناگهانی جبهه مورد حمایتشان داشتهاند. نقشه اولیه برای تثبیت موازنه قوا، تشکیل پیمان مکه بود که مؤثر واقع نشد. با آشکارشدن نشانههای شکست و پایداری پایین قوای سعودی و مزدورانش، تهدیدات پیمان مکه در قالب اظهارات مقامات پاکستانی، ترکیهای و اعلام چندینباره خبر ایجاد ستاد مشترک، جلوهگر شدند که آنها نیز اثرات میدانی نداشتند. ازاینرو خبرهای بعدی حکایت از درخواست کمک ریاض از واشنگتن، لندن و تلآویو بودند. مسئله موازنه قوا امری مهم است که محور مقاومت هم به آن توجه دارد؛ ازاینرو انصارالله پس از آزادسازی ساحل غربی، اعلام کرد عملیاتش پایان یافته و در تنگه بابالمندب، عبورومرور آزاد است. گرچه دشمن با این اظهارات آرام نگرفته و نمیخواهد در مرحله کنونی تسلط انصارالله را بر بابالمندب و ساحل غربی بپذیرد.
۲- معارضان دولت مرکزی یمن، چند نقطه اصلی داشته و دارند که شامل ساحل غربی، تعز، مارب و عدن بود. از این میان، ساحل غربی سقوط کرده و به دست مقاومت آزاد شد. تعز تحت محاصره قرار دارد، در مارب، دولت مرکزی در غرب این شهر مستقر شده است. سقوط تعز و مارب با وجود استقرار نزدیکی مقاومت در آن، بسیار دشوار است، زیرا جغرافیا و محیط قبایلی و ایدئولوژیک به آن اجازه این کار را نمیدهد. بااینحال خطر وجود دارد و دشمن میداند با اتمام کار تعز و مارب، کار عدن و حضرموت نیز تمام خواهد شد و یمن مجدد یکپارچه میشود. بهزعم دشمن، رهایی مقاومت یمن از فشارهای داخلی، قدرت آن را در اعمال فشار به خارج افزایش میدهد.
محدودیتهای حمله دشمن به یمن
حملات طولانیمدت عربستان، حملات دوره بایدن و دوره ترامپ، نتوانستند اثری کامل بر یمن بگذارند و روند ازدیاد قدرت یمن متوقف نشد. آنها دقیقاً پس از حملات دوره ترامپ که ادعا میشد ضربات ویرانگری به یمنیها و برنامه موشکیشان زدهاند، ساحل غربی را آزاد کرده و سعودی را با سلاحهای میانبرد دقیق درهم کوبیدند. در آن دوره، بمبارانهای شدید ناکام مانده و نیروی دریایی آمریکا بر اثر حملات مداوم پهپادی-موشکی، دچار فرسایش تجهیزاتی ناوها و روانی ملوانان شد. با ناکامی این نوع از کارزارها دشمن برنامه یک حمله نظامی مؤثر را تدارک دید. در این زمینه، دو کارت طراحی شد؛ نخست مزدوران یمنی و دوم، یک حمله آبی-خاکی گسترده توسط نیروهای ویژه و یا تخلیه قوای کشورهای دیگر. فعلاً در حوزه زمینی، کارت حمله مزدوران زمینی سوخته و آنچه باقی مانده، حمله آبی-خارجی آمریکا و انگلیس است که در آن به احتمال زیاد حمایت اصلی توسط این دو کشور ارائه میشود، اما قوای حاضر در عملیات مزدوران شرکتهای امنیتی شامل نیروهای کلمبیاییتبار، مزدوران سودانی و یمنی خواهند بود.
اجرای این عملیات در شرایط کنونی بسیار پیچیده شده است. قرار بود این عملیات در شرایطی اجرا شود که ساحل غربی در المخا و جنوب استان الحدیده در دستان مزدوران یمنی وابسته به سعودی باشد و آمریکا-انگلیس تنها به بندر الحدیده حمله کنند. امروز آنها با وضعیتی روبهرو هستند که تمام ساحل غربی به دست انصارالله افتاده است. آنها در چنین حملهای دیگر تنها یک بندر را پیش روی خود ندارند و از سویی، نیرویی برای حمایت از آنها در المخا و جنوب استان الحدیده وجود ندارد. در این صورت، دشمن باید ابعاد عملیات خود را از نظر بمباران هوایی، بازآرایی مجدد مزدوران داخلی، ناوها و تعداد نیروهای ویژه، گسترش دهد که خود زمانبر است. اگر هرکدام از این جنبهها ضعیف باقی بمانند، احتمال ناکامی عملیات بالاتر میرود و این خود عاملی است که باعث میشود دشمن برای کاهش ریسک، زمان بخرد تا توانش را گسترش دهد. مشکلی که در اینجا وجود دارد، فوریتی است که به دلیل مخمصه سعودی ایجاد شده است. اگر دشمن عملیات کند، ریسک شکست بالا خواهد بود و اگر عملیات نکند، احتمال درهم شکستن ریاض وجود دارد. در نتیجه دشمن به سمت اقدام مهمی گام برخواهد داشت، اما قاعدتاً برایش معقول نیست به سمت عملیات آبی-خاکی در ساحل غربی حرکت کند. فارغ از عملیات آبی-خاکی که متمرکز بر ساحل غربی است، عملیات زمینی از سمت عدن، مارب و مرزهای سعودی هم فراهم نیستند. سودان که تأمینکننده مهم نیروهای محافظ و مهاجم در مرزهای سعودی و یمن بود، فعلاً قابلبهرهبرداری نیست، زیرا کشور در جنگ داخلی قرار دارد و طرفین درگیر به سربازانشان نیاز دارند. در این میان دو راه دیگر باقی میماند؛ اجرای ترورهای ویژه علیه رهبران عالی مقاومت یمن و یا بهکارگیری سلاحهای خاص. این دو اقدام، میتوانند اثراتی نمادین یا راهبردی داشته باشند. بهزعم صهیونیستها، اقدامات پیشین آنها در حوزه حذف کامل چند رده از کادر رهبری و فرماندهی مقاومت لبنان و استفاده از کارت پیجرها، تحولات راهبردی آفریدند که یک نتیجه مهم آن، سقوط سوریه بود. حذف کادر رهبری مقاومت لبنان با ترورهای جمعی و حذف افسران در واقعه پیجرها باعث تخلیه سوریه و انتقال مستشاران مقاومت به لبنان شد که در جمع با هراس نظام سوریه از وقایع لبنان، به سقوط سریع این کشور منتهی گشت.
علیرغم این وقایع، در عراق فشار به فرماندهان با ترورها و بازداشتها مؤثر واقع شده و در ایران، این امر ناکام مانده است. بااینحال دشمن با نادیدهگرفتن ایران و عراق، در پی تکرار واقعه لبنان است. در اینجا باید به تفاوتها اشاره داشت. رژیم صهیونیستی برای چندین دهه بر قضایای منطقه شام متمرکز بود، به دلیل مجاورت مرزی حساسیت و انگیزه بالایی برای مقابله با تهدیدات مقاومت لبنان داشت و از طرفی بر اثر جنگهای متعدد، با طرف مقابل آشنا شده بود. این موارد در برابر یمن وجود ندارد. یمن حتی از ایران فاصله بیشتری با فلسطین اشغالی دارد. از سویی وقایع این کشور پس از سال ۲۰۲۳ برای صهیونیستها اهمیت مضاعفی یافته است. باید در نظر داشت، صهیونیستها خود را در خط مقدم مقابله با لبنان میدیدند، اما در برابر یمن، آنها سعودی، آمریکا و اروپا را در خط مقدم دیده و معتقدند توان فکری، تجهیزاتی و استقراری برای تحرک عمده در یمن را ندارند.
همچنین حذف کادرهای یمنی بر اثر ترور، بهدشواری قابلاجرا بوده و حتی در صورت رخ دادن، اثر کمی بر تزلزل انصارالله دارند. صهیونیستها در تابستان سال گذشته بخشی از کابینه یمن را در حملهای هوایی ترور کرده و به شهادت رساندند که نخستوزیر، وزیر اقتصاد و وزیر خارجه بخشی از شهدا بودند. همچنین رئیس ستاد مشترک ارتش یمن به شهادت رسید. این واقعه اهمیت بالایی داشت، اما اثری بر ثبات داخلی و سیاسی سرزمینهای تحت کنترل انصارالله نداشت. کمبود منابع اطلاعاتی در یمن، پیچیدگی مناسبات داخلی آن که مشخص نمیکند نقاط ثقل واقعاً در کجا قرار دارند و استحکام بالا، باعث شده درباره اثرگذاری راهبردی هرگونه ترور، تردیدهایی وجود داشته باشد.
کارت بعدی، بهکارگیری سلاحهایی جدید است. این سلاح میتواند یک بمب، یک قابلیت مانند قطع برق و یا چیزی مشابه پیجرها باشد، اما این موارد نیز مشخص نیست تا چه میزان مؤثر باشند. اجرای واقعهای شبیه پیجرها در برنامه موشکی ایران شکست خورد. در خود این قضیه آنچه باعث فعالشدن سریع پیجرها گشت، پیبردن بخشی از افسران مقاومت به این مسئله بود. پس با اتکا به قضیه پیجرها که رخدادن آن ناشی از اشتباهات فاحش بود، نمیتوان بهسادگی از تکرار آن در دیگر جبههها صحبت کرد.
یک تهدید دیگر، بهکارگیری بمبهای سنگرشکن و سرکوب شهرهای موشکی یمنیهاست که وقوع این امر، تردیدهایی دارد. پیشازاین، آمریکا از ترکیب بمب سنگرشکن سنگین و بمبافکن بی-۲ برای حمله به شهرهای موشکی یمن بهره گرفته است که ناکام ماندند. در جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه، اتفاقی که رخ میداد، غیرعملیاتیسازی موقت شهرها از طریق مسدودکردن ورودی این پایگاهها بود.
زیدیه و ظرفیت هماهنگی در جهان اسلام
زیدیها، شباهت زیادی به «شیعه سیاسی» دارند و از شاخصهای آن هم بهره میبرند. تشیع سیاسی، حامی اهلبیت (ع) به دلیل دیدگاههای عدالتطلبانه است و پیروی اعتقادی کمتری دارد. زیدیه نیز امامت را حق آن فردی از اهلبیت (ع) میداند که شمشیر به دست گرفته و قیام میکند. در مقابل، شیعیان اعتقادی، گوشبهفرمان ائمه (ع) دارند چه صلح باشد و چه عاشورا، اما شیعیان سیاسی، بیش از هر چیز حرکت عدالتطلبانه که همان قیام است را میپسندند. ازاینرو، زیدیه از نظر اعتقادات، چالش کمتری با اهل سنت دارد، اما از نظر سیاسی نسبت به شیعیان تمایل بیشتری به قیام و تحرک مسلحانه دارد. این ویژگی باعث میشود تا جنبشهای زیدی بتوانند با جریانات اهل سنت جهادی ارتباط بهتری بگیرند. آنها چالشهای مذهبی اعتقادی با گروههای جهادی اهل سنت ندارند بلکه از نظر سیاسی، به دلیل اهل قیام بودن با آنها قرابت پیدا میکنند. این ویژگی یک مزیت بزرگ برای مقاومت یمن با ریشههای زیدی است تا بتواند در محیط جهادی اهل سنت در شبهجزیره عربی، شاخ و شمال آفریقا دست به جذب و ایجاد پیوند بزند. اخوانالمسلمین و القاعده در منطقه، قطعاً روی خوشی به انصارالله نشان نمیدهند، زیرا آنها گروه خود را از نظر قدمت، قدرت و پرستیژ بالاتر تلقی کرده و این جنبش را یک رقیب میدانند. بااینحال علاوه بر جریاناتی که در اخوانیگری و پیروی از القاعده اصیل تلقی میشوند، برخی از گروهها و جریانات برای یافتن رهبر و دریافت پشتیبانی، دست بیعت به این گروههای کلان میدهند. همچنین اخوان و القاعده در این منطقه ویژگیهایی بومی دارند که گاهی اوقات برخلاف این قضیه عمل میکند. در شاخ آفریقا، سومالی یک منطقه مهم از نظر فعالیت گروههای اسلامگراست که سابقه مبارزه با غرب و دولتهای مرکزی را دارند. همچنین سودان بهطورکلی یک منطقه مستعد برای قیامهای اسلامی است. حرکتهای اسلامی در سودان علیه استعمار انگلیس در قرن نوزدهم و فعالیتهای شدید اسلامگرایی در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ در این کشور، این استعداد را نشان میدهند.
دشمن نگران است، یمن همانند «لولا» عمل کرده و مقاومت بتواند از طریق زیدیهای یمنی، اتحادی میان این گروهها برقرار ساخته و همانند شمال غرب آسیا، یک جغرافیای بههمپیوسته خطرناک برای آمریکا و رژیم صهیونیستی بسازد. اتصال گروههایی در یمن، عربستان، سودان، سومالی و لیبی دو سوی دریای سرخ را که سمت جنوب و غرب رژیم صهیونیستی است را به حلقه آتش دیگری مبدل میسازد. این حلقه آتش، از یکسو محاصره علیه رژیم صهیونیستی را از نظر جغرافیایی و عمق تشدید میکند و ازسویدیگر، یک خط نظارتی طویل و عریض برای سلطه بر مسیر تجارتی اروپا ایجاد میکند. دشمن به همین دلیل سعی میکند بهزعم خود، انصارالله را در داخل یمن مشغول نگه دارد تا فراغتی برای هماهنگی و ایجاد شبکه پیدا کند؛ علیرغم این ایده دشمن، اصل واردآوردن فشارهای موجودیتی به صنعا، خود یک عامل برای سوق یافتن یمنیها به چنین سمتی است تا با شبکهسازی و فعال ساختن آن، فشارها بر خود را کاهش دهند.
زیدیها از طریق منابع رهبری و تجربه محور مقاومت میتوانند هماهنگی در دو سوی دریای سرخ را ایجاد کنند، اما مسئله مهمتر و بزرگتر، هماهنگسازی این شبکهها با کلیت محور مقاومت است. زیدیها میتوانند میانه تشیع و اهل سنت را گرفته و به اتصال اسلامگرایان آن کمک کنند. انصارالله که طبق آنچه رسانهها ادعا کردهاند، شاهد حضور مستشاران نظامی ایرانی و لبنانی بوده و خود، افسرانی به عراق اعزام کرده و ارتباطاتی با جهادیهای شاخ آفریقا دارد و در داخل یمن، بر مناسبات سیاسی سوار شده است، کارایی خود را در خصوص هماهنگی با بخشهای مختلف جهان اسلام اثبات کرده است.