تاریخ :1405/07/13 10:59 AM
سه معضل جدّی واحدهای تولیدی و صنعتی
عضو هیات علمی گروه مدیریت صنعتی دانشگاه علوم و فنون مازندران سه معضل جدّی واحدهای تولیدی و صنعتی و راهکارهای عملیاتی برون‌رفت از آن را تشریح کرد.

به گزارش روابط عمومی دانشگاه علوم و فنون مازندران، پیرو نامه مدیرکل دفتر برنامه‌ریزی، بودجه و تحول اداری استانداری در خصوص بهره‌گیری از ظرفیت‌های علمی و پژوهشی دانشگاه‌ها و مراکز پژوهش و فنّاوری در حل مسایل و مشکلات استان و فراخوان روابط عمومی دانشگاه جهت مشارکت اساتید در طرح "دانشگاهِ حل‌مساله" در راستای تبیین نقش راهبردی علوم در حل مسایل جامعه و ارتقای مرجعیت علمی دانشگاه، دکتر سیّدعلی حدیقی، عضو هیات علمی و مدیر گروه رشته مدیریت صنعتی و معاون اداری، مالی و پشتیبانی دانشگاه علوم و فنون مازندران، با توجه به حوزه تخصصی خود، پاسخ خود را در خصوص:" مدیریت صنعتی؛ علم بهینه‌سازی عملکرد در صنعت"، به پرسش خبرنگار روابط عمومی دانشگاه، ارایه کرد.

پرسش خبرنگار روابط عمومی دانشگاه:

       با توجه به نیاز صنایع به بهره‌وری، کنترل هزینه، برنامه‌ریزی و بهبود فرآیندها، آموزش و پژوهش در مدیریت صنعتی چگونه می‌تواند به حل مشکلات عملی واحدهای تولیدی و صنعتی در زمینه کاهش اتلاف، افزایش کیفیت و بهبود عملکرد کمک کند؟

پاسخ دکتر حدیقی؛ عضو هیات علمی و مدیر گروه مدیریت صنعتی دانشگاه علوم و فنون مازندران:

       پاسخ به این پرسش کلیدی در حوزه مدیریت صنعتی و زنجیره ارزش، با تمرکز بر چالش‌های ساختاری تولیدکنندگان و صادرکنندگان استان مازندران، به شرح زیر تبیین می‌شود:

 مساله اصلی (درد جامعه چیست؟)

       بسیاری از واحدهای تولیدی و صنعتی کشور، به‌ویژه در استان مازندران که ترکیبی از صنایع غذایی، چوب و کاغذ، نساجی و صنایع کوچک و متوسط را در خود جای داده، با سه معضل جدی روبه‌رو هستند:

    اتلاف منابع: ضایعات مواد اولیه، زمان تلف‌شده، ظرفیت بلااستفاده ماشین‌آلات و انرژی هدررفته، هزینه تمام‌شده را به شدت بالا می‌برد.
    نوسان کیفیت: نبود استانداردسازی فرآیندها باعث می‌شود محصولات از نظر کیفی دچار نوسان شوند و توان رقابت در بازارهای داخلی و صادراتی کاهش یابد.
    تصمیم‌گیری غیرمبتنی بر داده: بسیاری از مدیران صنعتی تصمیمات خود را بر پایه تجربه و حدس می‌گیرند، نه بر پایه تحلیل داده‌های واقعی خط تولید.

       این‌ موارد باعث می‌شود بهره‌وری کل عوامل تولید(TFP) در صنعت کشور هم‌چنان پایین‌تر از استانداردهای جهانی باقی بماند.

راه‌حل علمی (دانشگاه چه می‌کند؟)

       مدیریت صنعتی مجموعه‌ای از ابزارها و متدولوژی‌های علمی را برای پاسخ به این مسایل در اختیار دارد:

    مطالعه زمان و حرکت (Time & Motion Study) و نمودار جریان فرآیند: شناسایی دقیق فعالیت‌های بدون ارزش‌افزوده و حذف آن‌ها.
    رویکرد ناب (Lean Manufacturing) و شش سیگما (Six Sigma): کاهش اتلاف در هفت دسته اصلی (تولید مازاد، انتظار، حمل‌ونقل، فرآیند اضافی، موجودی، حرکت اضافی، ضایعات) و کنترل آماری فرآیند برای کاهش نوسان کیفیت.
    برنامه‌ریزی و کنترل تولید (PPC) و تحقیق در عملیات: بهینه‌سازی زمان‌بندی تولید، مدیریت موجودی (مانند مدل EOQ و سیستم JIT) و تخصیص بهینه منابع با استفاده از مدل‌های ریاضی.
    مهندسی فاکتورهای انسانی و ارگونومی: افزایش راندمان نیروی انسانی و کاهش خطاهای انسانی که خود منشأ بخشی از ضایعات هستند.
    سیستم‌های اطلاعاتی مدیریت تولید (MES/ERP) و تحلیل داده: ایجاد چرخه بازخورد مستمر بین داده‌های خط تولید و تصمیمات مدیریتی.

       در کلاس درس و پروژه‌های کارشناسی‌ارشد و دکتری، دانشجویان این ابزارها را مستقیماً روی داده‌های واقعی کارخانه‌های همکار پیاده‌سازی می‌کنند تا مساله عملی حل شود، نه صرفاً تئوری آموخته شود.

اثر نهایی (خروجی راهبردی چیست؟)

       اگر این رویکردها به‌صورت نظام‌مند در واحدهای صنعتی استان اجرا شوند:

    هزینه تمام‌شده تولید کاهش می‌یابد و قدرت رقابت‌پذیری صنایع محلی در بازارهای ملی و بین‌المللی افزایش می‌یابد.
    کیفیت محصولات یکنواخت‌تر می‌شود که به اعتمادسازی برند «ساخت مازندران» کمک می‌کند.
    اشتغال پایدارتر می‌شود، زیرا کارخانه‌های کارآمدتر توان بقا و رشد بیشتری در بازار دارند.
    در سطح کلان، افزایش بهره‌وری صنعتی به معنای رشد اقتصادی واقعی استان و کاهش وابستگی به واردات محصولات مشابه است.

سخن پایانی

       مدیریت صنعتی، در نهایت، دانشِ به‌کارگیری خردمندانه‌ی منابع محدود است؛ منابعی که هیچ‌گاه به‌اندازه‌ی کافی موجود نیستند، اما با نگاهی علمی و نظام‌مند می‌توان از همان‌ها بیشترین ارزش را استخراج کرد. تجربه نشان داده که فاصله میان یک واحد تولیدی متوسط و یک واحد تولیدی برتر، اغلب نه در سرمایه‌گذاری‌های کلان، بلکه در دقتِ فرآیندها، انضباطِ داده‌محور و پیوستگیِ بهبود مستمر نهفته است. باور من این است که استان مازندران، با ظرفیت صنعتی متنوعی که دارد، می‌تواند به الگویی از این تحول علمی در صنعت کشور بدل شود؛ به شرط آن‌که پیوند میان دانشگاه و صنعت، نه یک شعار، بلکه یک رویه‌ی پایدار و نهادینه‌شده باشد. امیدوارم آنچه امروز در کلاس‌ها و پروژه‌های پژوهشی می‌آموزیم، فردا در خطوط تولید این استان به بارِ عینی بنشیند و سهمی هرچند کوچک در توسعه‌ی پایدار سرزمین‌مان داشته باشد.