جنگ امروز، فقط در میدان نظامی رخ نمیدهد. پیش از آنکه گلولهای شلیک شود، ذهنها هدف قرار میگیرند، اعتماد فرسوده میشود و جامعه از درون خسته و دوپاره میگردد. آنچه بسیاری از کشورها را زمینگیر کرده، نه حمله مستقیم، بلکه جنگ روانی و ترکیبی بوده است؛ جنگی که اگر شناخته نشود، بیصدا اما پیوسته بنیانهای فرهنگی، فکری و اجتماعی را میساید.
در ادبیات امنیت ملی، «جنگ ترکیبی» مفهومی شناختهشده است. ترکیبی از فشار اقتصادی، عملیات رسانهای، جنگ روانی، نفوذ فرهنگی و بهرهگیری از شکافهای اجتماعی. هدف این جنگ، الزاماً سرنگونی فوری نیست؛ فرسایش تدریجی اراده، امید و انسجام اجتماعی است. جامعهای که به خودش بدبین شود، نیازی به شکست نظامی ندارد؛ خودش عقب مینشیند.
ایران، بهواسطه موقعیت ژئوپلیتیک، هویت تمدنی و استقلالطلبی تاریخی، سالهاست در معرض چنین الگوهایی قرار دارد. این یک ادعا یا شعار نیست؛ اسناد رسمی منتشرشده در مراکز مطالعاتی غربی بهصراحت از «مهار ایران از طریق فشار غیرنظامی» سخن گفتهاند. جنگ امروز، بیش از آنکه با تانک و موشک پیش برود، با داده ها، اطلاعات، روایت و تصویر پیش میرود.
داده؛ سلاح خاموش قرن جدید
برای اجرای جنگ روانی، یک پیشنیاز حیاتی وجود دارد: جریان آزاد و مهارنشده دادهها و ارتباطات. شبکههای اجتماعی، پلتفرمهای ارتباطی و زیست دیجیتال جدید، در کنار فرصتهای واقعی، ابزارهای قدرتمند تأثیرگذاری روانی نیز هستند. در این فضا، مرز میان خبر، تحلیل، شایعه و عملیات روانی بهراحتی مخدوش میشود.
مسئله این نیست که «ارتباط بد است»؛ مسئله این است که چه کسی جریان روایت را مدیریت میکند. تجربه جهانی نشان میدهد سرویسهای اطلاعاتی قدرتهای بزرگ، سالهاست از بسترهای ارتباطی برای تحلیل افکار عمومی، جهتدهی ذهنی و تشدید شکافهای اجتماعی استفاده میکنند. این موضوع نه خاص ایران است و نه پنهان؛ بلکه بخشی از دکترین امنیتی قرن ۲۱ است.
پرسش مهم: چرا نخبگان هدف هستند؟
در همه الگوهای جنگ ترکیبی، یک گروه نقش کلیدی دارد: نخبگان فکری، علمی و فرهنگی. دلیلش ساده است؛ این گروهها «مرجع معنا» هستند. وقتی استاد، پژوهشگر یا چهره فکری دچار تردید عمیق نسبت به جامعه خود شود، این تردید بهصورت غیرمستقیم به نسل جوان منتقل میشود.
پرسشهایی مانند:
چرا بخشی از هیأتهای علمی تمایل به ماندن ندارند؟
چرا مهاجرت نخبگان به یک آرزوی عمومی تبدیل شده؟
چرا بخشی از جوانان، آینده را بیرون از مرزها تصور میکنند؟
اینها را نمیتوان صرفاً به اقتصاد تقلیل داد. تصویرسازی از غرب بهعنوان تنها مسیر نجات و از داخل بهعنوان بنبست مطلق، یک فرآیند رسانهای-روانی است که آرام و مستمر عمل میکند.
افسانه «دوستی غرب»؛ یک خطای پرهزینه
در دنیای امروز، هیچ کشوری سیاست خارجیاش را بر «دوستی» مطلق بنا نمیکند؛ بلکه منافع، محور تصمیم است. تجربه تاریخی ایران از کودتای ۲۸ مرداد تا تحریمهای فراسرزمینی، از ترور دانشمندان تا فشار حداکثری نشان میدهد که رابطه غرب با ایران همواره مبتنی بر مهار و فشار بوده، نه احترام متقابل.
با این حال، بخشی از جامعه نخبگانی دچار خطای تحلیلی شدهاند: این تصور که اگر «خودیها کنار بروند»، اگر «نسخه غربی» پذیرفته شود، تحریمها برداشته میشود و توسعه خودبهخود میآید. این تصور، نه با تجربه جهانی همخوان است و نه با واقعیت ایران. بسیاری از کشورها دقیقاً پس از وابستگی فکری و اقتصادی، بیشترین فشار را تجربه کردهاند.
نفوذ نرم؛ بدون شعار، بدون سروصدا
نفوذ در جنگ ترکیبی الزاماً به معنای جاسوسی کلاسیک نیست. گاهی نفوذ یعنی تغییر اولویت ذهنی نسل جوان؛ یعنی القای این گزاره که «اینجا نمیشود»، «ما نمیتوانیم» و «دیگران بهترند». این نفوذ وقتی خطرناک میشود که از زبان افراد معتبر و محبوب بیان شود؛ نه با دستور، بلکه با القا.
دانشگاه، رسانه و هنر اگر دچار خودتحقیری سیستماتیک شوند، به ابزار ناخواسته این روند تبدیل میشوند. اینجا دقیقاً نقطهای است که باید مراقب بود: مرز نقد دلسوزانه با تخریب هویتی.
راهحل چیست؟ بستن درها؟ نه. بلکه بازسازی اعتماد.
پاسخ به جنگ روانی، انسداد نیست؛ خودباوری هوشمندانه است. هیچ کشوری با بستن چشم به جهان پیشرفت نکرده، اما هیچ کشوری هم با تحقیر خود، توسعه نیافته است. راهحل، بازگشت به ظرفیتهای واقعی داخل کشور است؛ بهویژه نسل جوان.
نسلی که:
هم باسواد است
هم خلاق است
هم مطالبهگر است
اما به شرطی که دیده شود، شنیده شود و میدان داشته باشد. جوانی که احساس کند نقش دارد، دیگر ابزار جنگ روانی نمیشود.
خوباوری؛ نه شعار، نه توهم
خودباوری به معنای انکار ضعفها نیست؛ به معنای باور به امکان اصلاح از درون است. ایران ظرفیتهای عظیم انسانی، علمی و طبیعی دارد. مسئله، فعالسازی این ظرفیتهاست، نه انتظار برای نسخههای آماده بیرونی.
کشورهایی که امروز توسعهیافتهاند، ابتدا به خودشان باور کردند؛ بعد تعامل کردند. تعامل بدون خودباوری، تبدیل به وابستگی میشود.
جنگ را بشناسیم تا قربانیاش نشویم
جنگ روانی وقتی موفق میشود که شناخته نشود. وقتی جامعه نداند چرا خسته است، چرا عصبانی است و چرا ناامید میشود به نوعی درگیر جنگ روانی شده است. شناخت، اولین گام مقاومت است؛ نه مقاومت احساسی، بلکه مقاومت آگاهانه و هوشمندانه.
ایران برای عبور از چالشها، بیش از هر چیز به همدلی، عقلانیت و اعتماد به نسل جوان خود نیاز دارد. نسخه غربزدگی، اگرچه ساده و فریبنده بهنظر میرسد، اما تجربه نشان داده است که درمان نیست؛ مسکن کوتاهمدتی است با عوارض بلندمدت.
مسیر سخت است، اما مسیر درست همیشه از درون میگذرد، از باور به خود، نه دل بستن به وعده دیگران.
نقد یا انکار؟ تفاوت پرسشگری با سادهسازی خطر
هرگاه از «جنگ روانی» و «جنگ ترکیبی» سخن گفته میشود، گروهی فوراً برچسب اغراق، توهم توطئه یا فرار از نقد داخلی را مطرح میکنند. این واکنش، اگر از سر نگرانی علمی باشد، قابل احترام است؛ اما اگر به انکار یک واقعیت شناختهشده در ادبیات امنیتی جهان منجر شود، خود به بخشی از مسئله تبدیل میشود.
جنگ روانی یک ادعا یا برداشت شخصی نیست؛ مفهومی تثبیتشده در اسناد رسمی ناتو، پنتاگون و مراکز مطالعات راهبردی غرب است. انکار این واقعیت، نه نشانه عقلانیت، بلکه نشانه بیاطلاعی یا سادهسازی خطر است. همانطور که هیچ کشوری تهدید نظامی را انکار نمیکند، تهدید شناختی و روانی نیز نباید دستکم گرفته شود.
منتقدان میگویند: «همه مشکلات را به دشمن ربط ندهید.» پاسخ روشن است: پذیرفتن جنگ روانی، نفی ضعفهای داخلی نیست. اتفاقاً برعکس؛ جامعهای که ضعفهای خود را نشناسد و همزمان تهدید بیرونی را نبیند، دو بار آسیب میبیند. نقد داخلی، زمانی سازنده است که در زمین خودی بازی کند، نه در چارچوب روایت رقیب.
برخی دیگر میگویند: «این نگاه باعث بستن فضا و حذف نخبگان میشود.» این نیز یک دوگانهسازی نادرست است. دفاع از خودباوری، بهمعنای حذف نیست؛ بهمعنای مسئولیتپذیری نخبگانی است. نخبهای که اثرگذاری اجتماعی دارد، ناگزیر مسئول پیامدهای روایت خود نیز هست.
مسئله اصلی این نیست که «غرب بد است یا خوب»؛ مسئله این است که هیچ قدرتی منافع ما را بر منافع خود ترجیح نمیدهد. تجربه تاریخی ایران و بسیاری از کشورهای دیگر این را ثابت کرده است. سادهلوحی سیاسی، هزینهاش را مردم میپردازند، نه نظریهپردازان.
این یادداشت دعوت به بستن درها نیست؛ دعوت به باز کردن چشمهاست. دعوت به اینکه همزمان:
نقد کنیم
اصلاح کنیم
و فریب روایتهای آماده را نخوریم.
اگر جنگ امروز جنگ روایتهاست، بیطرفی توهم است. یا روایت خودمان را میسازیم، یا در روایت دیگران حل میشویم.
محمود احمدی
صاحب امتیاز و مدیرمسئول