شهر خسته است.
این را از گفتوگوهای روزمره مردم در محلات مختلف ساری میشود فهمید. از گلایه کسبه، از حرفهای راننده تاکسی، از شهروندی که هر روز از کنار پروژه نیمهکاره عبور میکند و میپرسد: «قرار نبود اینجا سال گذشته افتتاح شود؟» یا هرچیز دیگری...
در بیش از یک دهه اخیر، مدیریت شهری ساری دورههای پرتنشی را پشت سر گذاشته است. از تغییرات پیدرپی در رأس مدیریت اجرایی گرفته تا حواشی قضایی برخی اعضای شورا در دورههای مختلف، تا حتی مقاطعی که ساختار شورا با بحران مشروعیت و ثبات مواجه شد. اینها واقعیتهای ثبتشدهای هستند که افکار عمومی آنها را فراموش نکرده است.
از سال ۱۳۹۲ تاکنون، اگرچه شهر شاهد برخی پروژههای عمرانی و اقدامات بوده، اما نتیجه نهایی که امروز مقابل چشم شهروندان قرار دارد، تصویری روشن و امیدوارکننده نیست: شهرداری با بدهیهای انباشته، پیمانکاران طلبکار، پروژههای کند یا متوقف، و نارضایتی فزاینده اجتماعی.
اکنون در آستانه انتخابات جدید شورای شهر، چهرههایی وارد میدان شدهاند که در دورههای پیشین عضو شورای شهر ساری بودهاند. پرسش ساده اما جدی این است:
چه ضرورتی ایجاب کرده که همان افراد، دوباره سودای نشستن بر صندلی شورا را دارند؟
مسئولیت تاریخی و حافظه جمعی
مدیریت شهری یک فرآیند پیوسته است. تصمیمات هر دوره، آثار بلندمدت دارد. بودجههایی که تصویب میشود، قراردادهایی که امضا میشود، شهردارانی که انتخاب میشوند، پروژههایی که کلید میخورند یا متوقف میشوند. همه اینها، زنجیرهای بههمپیوسته است. نمیتوان دورههای گذشته را از وضعیت فعلی جدا کرد.
اگر امروز شهرداری ساری با بدهیهای سنگین مواجه است، این بدهیها محصول یک روز و یک سال نیست. نتیجه مجموعهای از تصمیمات، سیاستها و اولویتبندیهایی است که طی سالها اتخاذ شدهاند.
اگر پروژههایی سالهاست نیمهتمام ماندهاند، این توقف ناگهانی نبوده، بلکه ریشه در برآوردهای اولیه، نحوه تأمین منابع، مدلهای مشارکت و نظارت شورا دارد.
بنابراین، وقتی اعضای سابق شورا دوباره کاندیداها میشوند، افکار عمومی حق دارد بپرسد:
• سهم شما در شکلگیری وضع موجود چه بوده است؟
• چه تصمیماتی گرفتید که امروز اثر آن را میبینیم؟
• در کدام مقطع هشدار دادید و ایستادید؟
این پرسشها نه تخریب است و نه تسویهحساب. این حداقل مطالبه برای شفافیت است.
آیا شورا تضعیف شده یا مدیریت شهری؟
در سالهای اخیر، تغییرات مکرر در مدیریت شهرداری ساری یکی از شاخصترین نشانههای بیثباتی بوده است. هر تغییر شهردار، یعنی تغییر سیاستها، تغییر اولویتها، بازتعریف پروژهها و در مواردی توقف برنامههای قبلی.
سؤال اینجاست:
آیا شورا بهعنوان نهاد ناظر و سیاستگذار، نقش خود را در ایجاد ثبات ایفا کرده است؟
یا اینکه شورا خود بخشی از چرخه بیثباتی بوده؟
در چارچوب قانون شوراها، انتخاب و نظارت بر عملکرد شهردار از مهمترین وظایف شوراست. اگر طی سالها، تغییرات مکرر رخ داده، آیا این نشانه ضعف در فرآیند انتخاب اولیه بوده؟ یا نشانه تعارضات درونی؟ یا فشارهای بیرونی؟
نامزدهای سابق باید صریح بگویند:
• مدل آنها برای انتخاب شهردار چیست؟
• چه شاخصهایی برای ارزیابی عملکرد در نظر میگیرند؟
• چگونه از تکرار بیثباتی جلوگیری میکنند؟
بدهیهای انباشته؛ میراث چه تصمیماتی است؟
مسئله بدهی شهرداری ساری یک گزاره مبهم نیست، یک واقعیت قابل مشاهده است. طلبکارانی که مطالبات دارند، پروژههایی که به دلیل کمبود منابع متوقف میشوند، و فشار مالی بر ساختار اجرایی.
در این میان، شوراهای ادوار مختلف در تصویب بودجه، مجوزهای مالی، تهاترها، فروش املاک، واگذاریها و سیاستهای درآمدی نقش مستقیم داشتهاند.
• آیا اعضای سابقی که امروز کاندیداها شدهاند، برنامه مکتوب و عددی برای اصلاح ساختار مالی دارند؟
• آیا مدل درآمد پایدار تعریف کردهاند؟
• آیا وابستگی به فروش داراییهای شهری را کاهش خواهند داد؟
• آیا سازوکار شفاف انتشار قراردادها را اجرا میکنند؟
بدون پاسخ دقیق به این سؤالات، صرفاً تکرار شعار «نجات شهر» کافی نیست.
منازعه سیاسی یا خدمت عمومی؟
شورا، پارلمان محلی است؛ نه میدان تسویهحساب جناحی. در برخی دورهها، آنچه افکار عمومی برداشت کرده، درگیریهای درونشورایی، اختلافات سیاسی و حاشیههای پررنگتر از متن بوده است. این تصویر، سرمایه اجتماعی شورا را فرسوده کرده است.
اکنون باید پرسید:
• نامزدهای سابق با چه رویکردی بازگشتهاند؟
• برای رقابت سیاسی؟
• برای تثبیت جایگاه شخصی؟
• یا با برنامهای متفاوت و اصلاحگرانه؟
اگر هدف خدمت است، باید برنامه ارائه شود. برنامه زمانبندیشده، شاخصدار و قابل ارزیابی. نه کلیگویی.
بانیان وضع موجود و ادعای اصلاح
یکی از جدیترین چالشهای پیشروی نامزدهای سابق، این است که افکار عمومی ممکن است آنها را بخشی از وضع موجود بداند. حتی اگر این برداشت کامل یا منصفانه نباشد، وجود دارد. در چنین شرایطی، بهترین راه دفاع، انکار نیست؛ بلکه پذیرش سهم مسئولیت و ارائه مسیر اصلاح است.
یک نامزد سابق میتواند بگوید:
«در آن دوره این تصمیم گرفته شد. امروز معتقدم اشتباه بود. این تجربه باعث شده اکنون مدل دیگری پیشنهاد دهم.»
این صداقت، بسیار اثرگذارتر از شعارهای تند انتخاباتی است.
پشت صحنههای انتخاباتی؛ پرسشی مشروع
در فضای سیاسی محلی، همواره این پرسش مطرح است که چه ائتلافها، چه جریانها و چه گروههایی از نامزدها حمایت میکنند.
طرح این سؤال، در چارچوب تحلیل سیاسی، امری طبیعی است.
مردم حق دارند بدانند:
• حامیان مالی کمپینها چه کسانی هستند؟
• آیا تعهدات پشتپردهای وجود دارد؟
• آیا منافع اقتصادی خاصی در پیروزی برخی افراد ذینفع است؟
شفافیت در این زمینه، نه تهدید، بلکه فرصت اعتمادسازی است. نامزدهای سابق اگر خود را پاکدست و خدمتمحور میدانند، میتوانند داوطلبانه هزینههای تبلیغاتی و منابع حمایت خود را اعلام کنند. این مطالبه، مطالبهای قانونی و اخلاقی است.
یک پرسش بنیادین
شهر ساری امروز بیش از هر زمان دیگری به ثبات، برنامه و شفافیت نیاز دارد. اگر افرادی که در شکلگیری وضعیت کنونی نقش داشتهاند، دوباره وارد رقابت میشوند، باید پاسخ دهند:
• چه تغییری در نگرش، روش و برنامه شما رخ داده است؟
• آیا ساختار تصمیمگیری را اصلاح میکنید؟
• آیا نظام شفافیت مالی را نهادینه میکنید؟
• آیا گزارش عملکرد فصلی منتشر خواهید کرد؟
• آیا خود را در معرض ارزیابی عمومی قرار میدهید؟
بدون تعهدات مشخص، بازگشت به شورا صرفاً چرخش چهرههاست، نه تغییر مسیر.
نتیجه روشن
این یادداشت نه محکوم میکند و نه تطهیر، بلکه یک مطالبه ساده دارد:
هر نامزد سابق شورای شهر ساری که قصد بازگشت دارد، باید:
• کارنامه خود را شفاف منتشر کند.
• سهم خود در تصمیمات گذشته را توضیح دهد.
• برنامه عددی و قابل سنجش ارائه کند.
• درباره منابع مالی تبلیغات شفاف باشد.
• درباره انتخاب شهردار آینده، معیارهای دقیق اعلام کند.
عملگرایی یا بدهی گرایی و هیاهوسالاری؟/ تغییر معنا در ذهن شهر
سالها «عملگرایی» با بار مثبت فروخته شد؛ با تصویر پروژه، کلنگ، افتتاح و عدد. آنچه سال ها با عنوان عملگرایی تبلیغ شد، بیشتر شبیه وام سالاری و هیاهوسالاری بود نه مدیریت شهری. عملگرایی زمانی ارزش است که نتیجه اش پایداری باشد، نه تعهدات انباشه برای شهر و شهروندان. اما امروز یک پرسش جدی پیش روی افکار عمومی است: اگر آن دوره واقعاً عصر عملگرایی بود، چرا شهر همچنان با گرههای ساختاری، پروژههای نیمهتمام و تعهدات انباشته دستوپنجه نرم میکند؟ مسئله نفی عمل نیست؛ مسئله ترازِ عمل است. عملگرایی وقتی به نتیجه پایدار نرسد، وقتی گزارش شفاف از هزینه و پیامد ندهد، آرامآرام در ذهن مردم از یک فضیلت به یک علامت سؤال تبدیل میشود. اینجاست که واژهها تغییر معنا میدهند.
عملگرایی قرار بود نماد کار بیوقفه باشد، اما در تجربه شهروندان، گاهی بیشتر شبیه «پروژهبازی» و «افتتاحسالاری» دیده شد؛ تمرکز بر شروعهای پر سر و صدا، نه پایانهای دقیق و پاسخگو. شهر نیاز به مدیریت متوازن داشت، نه هیاهوسالاری. نیاز به برنامه داشت، نه شتابگرایی. وقتی کیفیت، دوام و شفافیت زیر سایه سرعت و نمایش قرار بگیرد، اعتماد عمومی فرسوده میشود؛ حتی اگر تصاویر افتتاحها پرشمار باشد.
چرا عملگرایی امروز برای برخی نوستالژیک شده است؟
نکته متناقض اینجاست: عملکرد ضعیفتر در دورههای بعد، باعث شده بخشی از جامعه با حسرت به همان دورهای نگاه کند که نامش «عملگرایی» بود. این بازگشت ذهنی، بیشتر از آنکه دفاع از آن دوره باشد، نتیجه مقایسه با وضعیت فعلی است. وقتی استانداردها پایین بیاید، خاطرهها زیباتر دیده میشوند. اما شهر را نمیشود با نوستالژی اداره کرد. اگر قرار است دوباره از عملگرایی حرف بزنیم، باید آن را از «نمایشسالاری» و «تعهدسالاری» جدا کنیم و به معنای واقعیاش برگردانیم: عمل سنجشپذیر، پاسخگو و پایدار. در غیر این صورت، واژهها هرچقدر هم درخشان باشند، در ذهن مردم تغییر معنا میدهند.
شهر دیگر تاب آزمون و خطای تکراری ندارد. اعتماد عمومی سرمایهای است که بهسادگی بازسازی نمیشود. اگر قرار است چهرههای سابق بازگردند، باید با پاسخهای تازه، رویکردهای تازه و تعهدات تازه بیایند. وگرنه افکار عمومی این پرسش را بلندتر از همیشه تکرار خواهد کرد:
اگر دیروز نتوانستید، امروز دقیقاً با چه تفاوتی آمدهاید؟
محمود احمدی
صاحب امتیاز و مدیرمسئول