نگارنده معتقد است "در فضای پیچیده سیاسی امروز، هرگونه تعامل میان شخصیتهای برجسته، فراتر از یک مکاتبه و یادداشت شخصی، در واقع یک عملیات تبیینی است.
بررسی متقابل یادداشت جناب آقای شریعتمدارى و پاسخ جناب آقای قالیباف، اگرچه در ظاهر یک تذکر و پاسخ است، اما در باطن، الگویی نوین از روایت یک خبر در افکار عمومی است که میتواند در برابر ترفندهای رسانههای مزدور و معاند، سدّی مستحکم باشد.
به نظر میرسد اگر به دقت در متن تذکر دلسوزانه آقای شریعتمدارى بنگریم، با رویکردی پیشگیرانه و بصیرتمحور روبرو هستیم. ایشان با نگاهی تیزبینانه مثل همیشه، بر لزوم پرهیز از خوشبینیهای سادهانگارانه به دشمن تأکید میکنند.
از دیدگاه ایشان، دشمن هرگز بدون هدف تحسین نمیکند و ترفند تغییر پایگاه اجتماعی را برای جدا کردن شخصیتهای اثرگذار از ریشههای انقلابیشان به کار میگیرد. این تذکر، در واقع یک سپر دفاعی است تا سرمایه اجتماعی و مردمی افرادی نظیر آقای قالیباف در برابر نفوذهای نرم و عملیات روانی دشمن مصون بماند.در مقابل، پاسخ جناب آقای قالیباف، تبیینی از مدیریت در میدان است.
ایشان در ابتدا، با لحنی منطقی و متین مثل آقای شريعتمداری، سوابق مجاهدانه و دغدغهمندی آقای شریعتمداری را ارج نهادند و تذکر ایشان را به نشانه برادر دینی پذیرفتند. این تکریم متقابل، نشاندهنده آن است که در جبهه انقلاب، عزت و تواضع همزمان در کنار هم قرار دارند.
به لحاظ روششناسی بر این باور هستم که با تفکیک دقیقی که میان مبنا و ابزار صورت گرفته، آقای قالیباف تبیین کردند که مذاکره، نه جایگزین مقاومت، بلکه ابزاری برای پیشبرد همان مقاومت است؛ ابزاری که در آن عقلانیت انقلابی جایگزین تندرویهای غیرمنضبط ودوقطبی ساز میشود.
نکته حائز اهمیت و استراتژیک در این مکاتبه، بستن مسیر نفوذ است. در دورانی که رسانههای معاند و مزدور مانند اینترنشنال و دیگر ابزارهای جنگ روایتها، در کمین هرگونه سوءتفاهم یا شکاف احتمالی در مجموعه جبهه انقلاب هستند تا آن را به دوقطبیسازی و تفرقه تبدیل کنند، این نوع تعاملات باز و شفاف، فرصت را از آنها میگیرد. وقتی نقد در فضای برادرانه مطرح میشود و پاسخ در فضای متین و منطقی ارائه گردد، در واقع یک جهاد تبیینی صورت گرفته است که پیش از آنکه شایعه شکل بگیرد، حقیقت را جایگزین میکند.
از منظر متدولوژیک، این شیوه از گفتگو و مکاتبه یادآور روش سقراطی است؛ جایی که حقیقت از دل پرسش، پاسخ و دیالکتیک بیرون میآید. این مدل سؤال و پاسخ در فضای سیاسی، به جای هیاهو و جاروجنجال و متهم کردن یکدیگر که منجر به فحاشی و دوقطبی کردن جامعه میشود، فضایی برای نقد و بررسی متمدّنانه و عالمانه را فراهم میکند.
این یعنی انتقال از سیاست حذفی به سیاست تبیینی، که در آن جامعه با مشاهده این تعاملات، نسبت به حرکات واکنشی و سریع، آگاهی پیدا کرده و فضای نقد را به جای تخریب، به سوی درک متقابل میبرد.راقم سطور بر این باور است، این مکاتبات گواه آن است که در جبهه انقلاب، حذر و هوشیاری از یک سو و جسارت در عمل از سوی دیگر، نه در تضاد، بلکه در راستای یکدیگرند. این روش تکاملی در مفاهمه میان اصحاب سیاست و رسانه، به ما میآموزد که چگونه میتوان در عین حفظ منافع ملی و عملیاتهای پیچیده دیپلماتیک، انسجام داخلی را حفظ کرد.
این همان عقلانیت انقلابی است که در آن، نقد خیرخواهانه و پذیرش متین، نه تنها باعث تضعیف نمیشود، بلکه باعث استحکام هر چه بیشتر جبهه انقلاب در برابر غربگرایان و توطئههای چندلایه دشمن میگردد.
هادی ابراهیمی
عضو هیات علمی دانشگاه