یکی از مهمترین محورهای انتقاد از دولت ترامپ، تناقض میان ابزارهایی است که واشنگتن برای تحت فشار قرار دادن ایران به کار میگیرد.
بیش از شش ماه پس از آغاز جنگی که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در ابتدای آن وعده داده بود تنها چند هفته به طول خواهد انجامید، نشانههای فزایندهای از اختلاف و نارضایتی در اردوگاه جمهوریخواهان آشکار شده است؛ اختلافی که بیش از آن که صرفاً به طولانیشدن جنگ مربوط باشد، به نحوه مدیریت آن از سوی کاخ سفید و نبود یک راهبرد روشن بازمیگردد.
به نوشته نشریه «پولیتیکو»، دولت ترامپ در طول ماههای گذشته بارها میان دو رویکرد متفاوت در قبال ایران در نوسان بوده است؛ از یک سو تهدید به استفاده گسترده از قدرت نظامی و بمباران اهداف مهم و از سوی دیگر تأکید بر فشار اقتصادی، تحریمها و محدود کردن منابع مالی جمهوری اسلامی ایران. این تغییر مداوم رویکرد، اکنون حتی برخی همحزبیهای ترامپ را نیز نسبت به اهداف واقعی و مسیر آینده جنگ دچار سردرگمی کرده است.
موضوع اصلی برای جمهوریخواهان معترض این است که پس از گذشت بیش از شش ماه از آغاز درگیری، هنوز مشخص نیست دولت آمریکا دقیقاً به دنبال چه نتیجهای است و قرار است جنگ چگونه پایان پیدا کند. وعده اولیه ترامپ برای یک جنگ کوتاهمدت، با واقعیت میدانی فاصله گرفته و ادامه درگیری، هزینههای اقتصادی و سیاسی آن را افزایش داده است.
سردرگمی کاخ سفید
یکی از مهمترین محورهای انتقاد از دولت ترامپ، تناقض میان ابزارهایی است که واشنگتن برای تحت فشار قرار دادن ایران به کار میگیرد.کاخ سفید در مقطعی طرحی موسوم به «دیدی اقتصادی» را برای تشدید فشارهای مالی و اقتصادی علیه تهران مطرح کرد؛ رویکردی که قرار بود با محدود کردن منابع درآمدی و مالی ایران، توان ادامه مقاومت اقتصادی و نظامی را کاهش دهد.
اما تنها چند روز پس از اعلام این رویکرد، آمریکا وارد مرحلهای تازه از عملیات نظامی شد. همزمان ترامپ تهدیدهایی علیه اهداف راهبردی ایران، از جمله جزیره خارگ، مطرح کرد؛ منطقهای که به دلیل نقش مهم خود در صادرات نفت جمهوری اسلامی ایران، از اهمیت اقتصادی و راهبردی ویژهای برخوردار است.
وقتی جمهوریخواهان هم از سردرگمی ترامپ در جنگ خسته میشوند
این تغییر ناگهانی از فشار اقتصادی به تهدید نظامی، پرسشهای جدی را در میان برخی جمهوریخواهان ایجاد کرده است. منتقدان میگویند اگر فشار اقتصادی قرار بود تهران را وادار به عقبنشینی کند، چرا واشنگتن بار دیگر به گزینه نظامی متوسل شد؟ و اگر هدف اصلی، شکست نظامی ایران است، چرا همزمان بر اثربخشی تحریمها و فشارهای اقتصادی تأکید میشود؟
از نگاه منتقدان، این نوسان نشانه نبود یک استراتژی منسجم است؛ استراتژیای که بتواند هدف نهایی، ابزار دستیابی به آن و زمان پایان عملیات را مشخص کند.
جمهوریخواهانی که خسته شدهاند
طولانیشدن جنگ باعث شده است انتقادها در داخل حزب جمهوریخواه نیز افزایش پیدا کند. برخی چهرههای ارشد این حزب، شیوه مدیریت بحران از سوی ترامپ را نوعی «دیپلماسی توئیتری و بدون برنامه» توصیف کردهاند؛ رویکردی که در آن تهدیدهای سنگین رسانهای مطرح میشود، اما در ادامه مشخص نیست این تهدیدها دقیقاً با چه برنامهای قرار است عملیاتی شوند.
برای جمهوریخواهان، مسئله تنها عملکرد نظامی آمریکا نیست. انتخابات میاندورهای نیز در پسزمینه این تحولات قرار دارد و هرگونه افزایش هزینههای جنگ، افزایش قیمت انرژی و فشار بر زندگی روزمره آمریکاییها میتواند پیامد سیاسی مستقیمی برای حزب حاکم داشته باشد.
ترامپ از زمان بازگشت به قدرت تلاش کرده است خود را به عنوان رئیسجمهوری معرفی کند که میتواند از طریق قدرت و فشار، دشمنان آمریکا را وادار به عقبنشینی کند. اما ادامه جنگ و نبود یک پایان مشخص، این تصویر را با چالش مواجه کرده است.
به همین دلیل، بخشی از جمهوریخواهان اکنون به جای آنکه صرفاً درباره موفقیت یا شکست عملیات نظامی بحث کنند، درباره اصل راهبرد کاخ سفید سؤال میکنند. از نگاه آنها، تهدیدهای پیدرپی زمانی اثرگذار است که طرف مقابل بداند واشنگتن دقیقاً چه میخواهد و در صورت تحقق نیافتن خواستههایش چه مرحلهای را دنبال خواهد کرد.
وقتی جمهوریخواهان هم از سردرگمی ترامپ در جنگ خسته میشوند
بحران اقتصادی؛ جنگی که به پمپبنزینهای آمریکا رسیده است
یکی از مهمترین پیامدهای ادامه درگیری، افزایش فشار بر بازار انرژی آمریکاست. تداوم انسداد تنگه هرمز، به عنوان یکی از مهمترین گذرگاههای انرژی جهان، نگرانیهای گستردهای را درباره عرضه نفت و فرآوردههای نفتی ایجاد کرده است.
قیمت بنزین در آمریکا به حدود ۴.۰۸ دلار رسیده است؛ رقمی که میتواند برای دولت ترامپ به یک مشکل سیاسی جدی تبدیل شود.افزایش قیمت بنزین معمولاً یکی از موضوعاتی است که شهروندان آمریکایی مستقیماً آن را در زندگی روزمره خود احساس میکنند. برخلاف بسیاری از شاخصهای اقتصادی که ممکن است برای مردم ملموس نباشند، قیمت سوخت مستقیماً بر هزینه رفتوآمد، حملونقل کالا و در نهایت قیمت بسیاری از محصولات تأثیر میگذارد.
از این منظر، جنگ ایران دیگر صرفاً یک بحران خارجی برای دولت آمریکا نیست. پیامدهای آن میتواند به داخل آمریکا منتقل شود و بر رضایت رأیدهندگان تأثیر بگذارد. این موضوع برای جمهوریخواهان اهمیت مضاعفی دارد، زیرا انتخابات میاندورهای در پیش است و افزایش هزینه زندگی میتواند بخشی از رأیدهندگان را نسبت به عملکرد دولت مستقر ناراضی کند.
بنابراین، هر روز ادامه جنگ بدون دستیابی به یک نتیجه روشن، میتواند هزینه سیاسی بیشتری برای حزب جمهوریخواه ایجاد کند.
وقتی جمهوریخواهان هم از سردرگمی ترامپ در جنگ خسته میشوند
تنگه هرمز؛ نقطه اتصال جنگ و اقتصاد جهانی
اهمیت تنگه هرمز در این معادله تنها به ایران و آمریکا محدود نمیشود. این آبراه یکی از مهمترین مسیرهای انتقال انرژی در جهان محسوب میشود و هرگونه اختلال طولانیمدت در تردد کشتیها میتواند بازار جهانی نفت را تحت تأثیر قرار دهد.
در چنین شرایطی، فشار اقتصادی علیه ایران میتواند به شکل معکوس برای آمریکا نیز هزینه ایجاد کند. واشنگتن تلاش دارد با استفاده از تحریمها و محدود کردن صادرات انرژی ایران، فشار اقتصادی بر تهران را افزایش دهد؛ اما اگر این فشارها موجب تشدید تنش در منطقه و اختلال در مسیرهای انتقال انرژی شود، آثار آن به اقتصاد کشورهای دیگر و در نهایت مصرفکنندگان آمریکایی نیز منتقل خواهد شد.
به همین دلیل، مسئله هرمز به یکی از پیچیدهترین بخشهای بحران تبدیل شده است. آمریکا از یک سو نمیتواند به سادگی پیامدهای اقتصادی انسداد این مسیر را نادیده بگیرد و از سوی دیگر، عقبنشینی بدون دستیابی به دستاورد سیاسی نیز برای دولت ترامپ هزینهبر خواهد بود.
جمهوری اسلامی ایران و تلاش برای حفظ ابتکار عمل
در سوی دیگر این بحران، تهران تلاش کرده است نشان دهد فشارهای اقتصادی و نظامی آمریکا نمیتواند به تنهایی نتیجه مورد نظر واشنگتن را رقم بزند. جمهوری اسلامی ایران با رد تحریمها و ادامه ایستادگی موشکی، تلاش کرده است ابتکار عمل خود را حفظ کند و اجازه ندهد مسیر جنگ صرفاً بر اساس تصمیمهای واشنگتن تعیین شود.
این مسئله برای آمریکا اهمیت زیادی دارد. یکی از اهداف اصلی فشارهای نظامی و اقتصادی، تغییر محاسبات طرف مقابل است؛ اما اگر تهران بتواند ضمن تحمل فشارها، توان پاسخگویی و قدرت بازدارندگی خود را حفظ کند، اثرگذاری راهبرد آمریکا با تردید مواجه خواهد شد. در چنین شرایطی، هر تهدید جدید از سوی ترامپ با این پرسش مواجه میشود که آیا واشنگتن واقعاً حاضر است برای عملی کردن آن وارد مرحلهای بزرگتر از جنگ شود یا خیر.
اگر پاسخ این سؤال روشن نباشد، تکرار تهدیدها میتواند به جای ایجاد بازدارندگی، نشانهای از نبود گزینههای مؤثر تلقی شود.
وقتی جمهوریخواهان هم از سردرگمی ترامپ در جنگ خسته میشوند
جنگی که پایان آن مشخص نیست
مشکل اصلی دولت ترامپ اکنون تنها ادامه جنگ نیست؛ بلکه نبود تصویری روشن از پایان جنگ است. جنگی که قرار بود چند هفته بیشتر طول نکشد، وارد ماه هفتم شده و همزمان هزینههای اقتصادی، انرژی و سیاسی آن افزایش یافته است. در چنین وضعیتی، دولت آمریکا باید برای افکار عمومی داخلی و حتی متحدان خود توضیح دهد که هدف نهایی عملیات چیست، چه زمانی محقق خواهد شد و چه شرایطی میتواند به پایان درگیری منجر شود.
اما نوسان میان تهدید به بمباران و تأکید بر فشار اقتصادی، این تصویر را مبهم کرده است. برای منتقدان جمهوریخواه، این همان نقطهای است که صبر در حال تمامشدن است. آنان معتقدند قدرت نظامی آمریکا زمانی میتواند به یک دستاورد سیاسی تبدیل شود که در خدمت یک راهبرد مشخص قرار گیرد؛ در غیر این صورت، افزایش عملیات نظامی بدون چشمانداز سیاسی روشن تنها هزینهها را بیشتر خواهد کرد.
از سوی دیگر، عقبنشینی نیز میتواند به عنوان شکست سیاست فشار حداکثری تعبیر شود؛ بهویژه اگر ایران بتواند بدون پذیرش خواستههای واشنگتن، فشارها را پشت سر بگذارد.
در نهایت، مجموعه این عوامل دولت ترامپ را با یک معادله دشوار روبهرو کرده است: ادامه جنگ هزینه اقتصادی و سیاسی دارد، اما پایاندادن به جنگ بدون دستیابی به یک پیروزی قابل ارائه نیز میتواند برای رئیسجمهور آمریکا هزینهزا باشد.
به همین دلیل، کاخ سفید در شرایطی قرار گرفته که هر دو گزینه با ریسک همراه هستند. افزایش فشار نظامی ممکن است بحران انرژی و نارضایتی داخلی را تشدید کند و کاهش فشار نیز میتواند این پیام را ایجاد کند که تهدیدهای واشنگتن نتیجه مورد انتظار را به همراه نداشته است.
وقتی جمهوریخواهان هم از سردرگمی ترامپ در جنگ خسته میشوند
در این میان، انتقادهای فزاینده درون حزب جمهوریخواه نشان میدهد مسئله جنگ ایران دیگر صرفاً یک موضوع سیاست خارجی نیست؛ بلکه به موضوعی داخلی و انتخاباتی برای دولت ترامپ تبدیل شده است.
بیش از شش ماه پس از آغاز جنگ، پرسش اصلی در واشنگتن دیگر این نیست که آمریکا چه ابزارهایی برای فشار بر ایران در اختیار دارد؛ پرسش این است که آیا دولت ترامپ راهبردی روشن برای استفاده از این ابزارها و پایان دادن به بحران دارد یا خیر.
اگر نوسان میان تهدید نظامی و فشار اقتصادی ادامه پیدا کند، ممکن است شکاف میان شعارهای کاخ سفید و واقعیت میدان بیش از پیش آشکار شود. از همین رو، آنچه امروز جمهوریخواهان را نگران کرده، صرفاً طولانیشدن جنگ نیست؛ بلکه سردرگمی درباره مقصد نهایی آن است؛ جنگی که قرار بود کوتاه باشد، اما اکنون به بحرانی فرسایشی تبدیل شده و هزینههای آن از میدان نبرد تا بازار انرژی آمریکا امتداد یافته است.