شنبه 4 مهر 1405 - Saturday, September 26, 2026
تاریخ :1405/07/04 8:44 AM
این چه حقوق بشر و سازمان مللی است؟!
آنچه در مجمع عمومی دیدیم، سخنرانی نبود؛ صدای خِرخِرِ موجودی بود که دیگر نفسش بالا نمی‌آید. خروجِ نمایندگانِ ۷۷ کشور از سالن، فقط یک اعتراضِ دیپلماتیک نبود؛ یک «نهِ» بزرگِ وجدانِ جهانی به یک جنایتکار جنگي بود...
به نظر نگارنده آنچه در مجمع عمومی دیدیم، سخنرانی نبود؛ صدای خِرخِرِ موجودی بود که دیگر نفسش بالا نمی‌آید. خروجِ نمایندگانِ ۷۷ کشور از سالن، فقط یک اعتراضِ دیپلماتیک نبود؛ یک «نهِ» بزرگِ وجدانِ جهانی به یک جنایتکار جنگي بود.
آن صندلی‌های خالی، خودشان گویاترین بخشِ سخنرانی بودند و نشان دادند این رژیم دیگر حتی تابِ نگه داشتنِ ظاهرِ مشروعیتش را هم ندارد.اما سؤالِ اصلی اینجاست و بنده هم بی‌تعارف می‌پرسم: این چه حقوق بشر و چه سازمان مللی است که جنایتکارِ جنگیِ فراری از حکمِ دیوان بین‌المللی کیفری را به دادگاه لاهه نمی‌فرستد و به جایش او را بر تریبونِ سخنرانی می‌نشاند؟ این  کودک‌کش، به حکمِ اساس‌نامه‌ی رم، متهمِ جنایتِ جنگی و جنایت علیه بشریت است. 
حکمِ بازداشتش ماه‌ها پیش صادر شده؛ جای او سلول‌های لاهه است، نه قلبِ آمریکا که آنجا آزاد و خیالش راحت، حرف بزند. راقم سطور این تناقض را نتیجه‌ی طبیعیِ نظمی می‌داند که نامش عدالت است و کارش ریاکاری، دیوانی که دندانی برای گاز گرفتن ندارد، شورای امنیتی که بزرگ‌ترین جنایتکارها را زیر پتوی وتو نگه می‌دارد و میزبانانی که قانونِ بشردوستانه‌ی خودشان را کنار می‌گذارند تا جنایتکار در خانه‌ی آن‌ها نطق کند.
نگارنده بی‌هیچ تعارف می‌گوید؛ این همان دموکراسیِ دوپینگی است؛ دموکراسی‌ای که پلیسش در نیویورک بیش از صد معترض و بازیگرِ سرشناس، مثل سوزان ساراندون را به خاطر اعتراض به یک جلاد بازداشت می‌کند، اما خودِ جلاد را مهمانِ آبرومندِ شهر می‌داند. برای معترضِ فلسطینی چوبِ باتوم دارد و برای جنایتکارِ جنگی منبرِ افتخار. این عدالت نیست؛ دو رویِ یک سکه است. 
اگر عدالتی در کار باشد، نتانیاهوی جلاد باید پایِ میزِ دادگاه بایستد، نه پشتِ تریبونِ سازمان ملل.
بازتابِ جهانیِ آن سخنرانی هم، پیش از آنکه از دهانِ رسانه‌های مخالف بیرون بیاید، از زبانِ خودِ رسانه‌های اسرائیلی درآمد. یدیعوت آحارانوت اعتراف کرد خروجِ هیأت‌های دیپلماتیک نشانه‌ی انزوای اسرائیل بود و سخنرانیِ نتانیاهو را نمایشی پرطمطراق و بی‌افق خواند که مخاطبش نه جهان، که پایگاهِ انتخاباتی‌اش بود. 
تندتر از آن، هاآرتص او را شعبده‌بازِ پیرِ شکست‌خورده نامید که دیگر حسِ لامسه‌اش را از دست داده و برای حاضرانِ کم، بازیِ کهنه‌اش را رو می‌کند. به نظر من روایتِ اين سخنرانی، یک اعترافِ دوطرفه بود: هم دشمنان گفتند، هم دوستان.در همان ساعت، صدها نفر در خیابان‌های نیویورک، از جلوی هتلش تا دمِ سازمان ملل، با پرچمِ فلسطین و پلاکاردِ جنایتکار جنگی جمع شدند و پلیسِ نیویورک بیش از صد نفرشان را بازداشت کرد؛ از جمله سوزان ساراندون و چند عضوِ شورای شهرِ منهتن. بنده این را طنزِ تلخِ تاریخ می‌دانم؛ جلاد برای حرف زدن در خانه‌ی آزادی آمد و چند ساعت بعد از پایانِ نطق، شبانه و شتابان با همسرش از شهر گریخت. 
همان گریختن و فرار صادق‌ترین جمله‌ی آن سخنرانی بود.آن ترکِ دسته‌جمعی اعضای جلسه سازمان ملل هم زلزله‌ای نمادین است، نه سقوطِ فوریِ حقوقی. طبق ماده‌ی ششمِ منشور، اخراجِ یک عضو فقط با توصیه‌ی شورای امنیت ممکن است؛ و اینجا همان جایی است که وتوی آمریکا مثلِ سپر جلوی این غده می‌ایستد. راقم سطور این را درسِ تلخی می‌بیند؛ این سازمان دیگر خانه‌ی عدالت نیست؛ شبیهِ موزه‌ای است پر از ساختارهای کهنه که بوی نفتالین می‌دهند. پس بی‌فایده است که منتظرِ معجزه از بالای میزهای دیپلماسی باشیم؛ این رژیم باید از پایین، از خیابان و از وجدانِ مردمِ جهان، مشروعیتش را از دست بدهد.
نتانیاهوی کودک‌کش در همان سخنرانی، با پررویی از ترامپ تعریف کرد و او را بی‌نظیرترین دوستِ اسرائیل خواند. به نظر نگارنده این دو، دو نسخه‌ی تکراری از یک سیاستِ فرسوده‌اند: ترساندنِ مردم از یک دشمنِ خیالی، تحقیرِ نهادهای بین‌المللی و وعده‌ی برگرداندنِ عظمتِ ازدست‌رفته. این‌ها نشانه‌ی قدرت نیست؛ نشانه‌ی ترس است. مثلِ دو ورشکسته که پشتِ میزی خالی نشسته‌اند و برای هم تعریف می‌کنند که کسب‌وکارشان هرگز این‌قدر رونق نداشته.
این جنایتکار که حتی در نیویورک زیرِ سایه‌ی بازداشت است، می‌خواهد با استارلینک و پیجر و این حرف‌ها صورتِ ماجرا را پاک کند. اما هایدگر سال‌ها پیش پرده را کنار زده بود، تکنولوژیِ مدرن وقتی به دستِ قدرت جنگل بیفتد، انسان و همه‌چیز را به ماده‌ی خام و داده‌ی مصرفی تبدیل می‌کند. استارلینک در دستِ او فقط یک ابزار است؛ می‌خواهد جنایت را نامرئی کند و رزمنده‌ی مقاومت را به نقطه‌ای روی نقشه بدل کند. اما این جانیان بین‌المللی باید بدانند؛ انسان با پهنای باند، خاموش نمی‌شود و فناوری هیچ‌وقت جای حقانیتِ میدان را نمی‌گیرد.
فراموش نکنیم؛ این حقانیتِ میدان، ساخته و پرداخته‌ی بچه‌های گردانِ عزالدین قسام است. نویسنده این یادداشت در برابرِ جبهه مقاومت سرِ تعظیم فرود می‌آورد و به این فرماندهان از یحیی سنوار که تا آخرین نفس در خطِ مقدم جنگید و با چفیه‌اش در خاکِ غزه آرمید؛ محمد ضیف، معمارِ توفان‌الاقصی، که سال‌ها مهمانِ خدا خوانده شد و آسمانِ غزه شهادتش را دید و همراهانش در این راه، و اسماعیل هنیه که در تهران با خونش پیمان را مهر کرد و صالح العاروری که ترورش در بیروت آبروی رژیم را برد و ابوعبیده که سال‌ها با صدای خاموشش کابینه‌ی جنایت را لرزاند.
این نام‌ها را نباید در قابِ ترحیم دید؛ هرکدام مشعلی شد و روشن‌تر از همیشه چراغ راه مقاومت است.اوجِ رسوایی نتانیاهو آنجایی بود که این مدعیِ پیامبری به احمد الشرع گفت یهودیان از زمانِ حضرت موسی در جولان بوده‌اند. راقم سطور می‌پرسد: مگر همین موسی، پیامبرِ ایستادن در برابرِ فرعون و دفاع از ستمدیدگان نبود؟ همین موسی که خودش هرگز به سرزمینِ کنعان نرسید، در بیابانِ سینا و در سرزمینِ موآب از دنیا رفت. حالا نتانیاهوی کودک‌کش، نامِ پیامبرِ رهاننده را گروگان گرفته تا اِشغالِ جولان را توجیه کند. 
بنده این را نه استدلالِ تاریخی، که توهین به مقدسات می‌دانم؛ اگر موسی امروز برمی‌گشت، اولین کسی که علیه او برمی‌خاست، همین دستگاهِ فرعونیِ آشغال بود که به نامش خون می‌ریزد.خدای تاریخ هم این را قرن‌ها پیش در کتابش گفته بود: به بنی‌اسرائیل خبر دادیم که دو بار در زمین فساد می‌کنید و دو بار گردن‌کشی؛ و چون نوبتِ اول رسید، بندگانی از خودمان را که سخت نیرومند بودند برانگیختیم تا لابه‌لای خانه‌ها رفتند و آن وعده انجام شد. به نظر نگارنده، این آیه، پیش‌گوییِ کهنه و قدیمی نیست؛ گزارشِ زنده‌ی امروز است؛ گزارشِ همان مردان مقاومت در غزه و جولان و جنوبِ لبنان که به لابه‌لای خانه‌های پوشالیِ این رژیم راه باز کردند.همین جنوبِ لبنان است که امروز شاهدِ وحشیانه‌ترین جنایاتِ نتانیاهوی وحشی است ؛ بمبارانِ روستاها و شهرهای مرزی، خانه‌هایی که بر سرِ ساکنانش آوار شد، کشتارِ زنان و کودکان در مجدل‌سلم و بنت‌جبیل و الخیام و آتشی که جنگل و کشتزار را به خاکستر بدل کرد.
راقم سطور باور دارد نتانیاهوی کودک‌کش خیال می‌کند با ترورِ رزمندگانِ حزب‌الله و انفجارِ پیجرها می‌تواند جنوبِ لبنان را خاکِ سوخته کند و پشتِ مرزها، امنیتِ خیالی بسازد. اما نمی‌داند هر خانه‌ای که ویران می‌کند، سنگری تازه می‌سازد و هر بامدادی که بر این خاک سیاه می‌کند، خونِ تازه‌ای در رگِ مقاومت می‌دواند. آتشِ او اول خودش را می‌سوزاند. مثلِ مُسکنِ تزریقی نیست که دردِ ساختاریِ رژیمش را درمان کند؛ خرابی از درون شروع شده و استخوانهای پوسیده‌اش را می‌خورد.آری! نتانیاهوی جلاد و کودک‌کش باید بداند؛ دورانِ استثناگراییِ صهیونیستی تمام شده است. خونِ کودکانِ غزه و جنوبِ لبنان، همان مرکبی است که حکمِ نابودیِ او را امضا کرده. 
بنده به‌عنوانِ یک نویسنده، در پایان این یادداشت با اطمینانِ کامل می‌نویسم: در این میدان، خون و مقاومت برنده است، نه شمشیر؛ و اراده‌ی مقاومت، فناوریِ ترور را زیر پای خود له می‌کند.

هادی ابراهیمی 
عضو هیات علمی دانشگاه
نرم‌افزار اندرویدی مودم‌یار - ModemYar
مرکز خیریه نگهداری معلولین ذهنی نوشیروانی بابل
محک، موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان
شرکت دانش بنیان ابررایانه طبرستان abarsoft.ir
محل تبلیغات شما
نظرات شما
+ نظردهید
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به بصیرآنلاین می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.
Copyright © 2026 BasirOnline website.
All rights reserved. Reproduction is permitted by referring to the source.