آمریکا پس از پیروزی سریع در جنگ خلیج فارس تصور کرد «سندروم ویتنام» را پشت سر گذاشته است، اما حقیقت چیز دیگری است.
نشریه میدلایستآی، در تحلیلی با مقایسه جنگ ویتنام، جنگ خلیج فارس و جنگ کنونی آمریکا و اسرائیل علیه ایران مینویسد واشنگتن بار دیگر با یک محدودیت قدیمی روبهرو شده است: توان نابودی گسترده یک دشمن، لزوماً به معنای توان وادار کردن او به پذیرش خواستههای سیاسی آمریکا نیست.
در ۲۲ سپتامبر تنها دو کشتی تجاری از تنگه هرمز عبور کردند؛ تنگهای که در شرایط عادی حدود یکپنجم نفت روزانه جهان از آن عبور میکند. در مقابل، ناوهای جنگی چندمیلیارددلاری آمریکا در منطقه نتوانستهاند شرکتهای بیمه و کشتیرانی را متقاعد کنند که عبور نفتکشها از هرمز امن است.
آیا سندروم ویتنام؛ در تنگه هرمز یقه ترامپ را میگیرد؟
واشنگتن طی هفت ماه سه مسیر را آزموده است: بمباران گسترده، محاصره دریایی برای خفه کردن اقتصاد ایران و سپس تشدید مستقیم حملات متقابل. با وجود این، هیچکدام نتوانستهاند تردد عادی کشتیها در هرمز را بازگردانند.
فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) اعلام کرده بود که بیش از ۲۰۰ هواپیما و شناور در مقطعی از عملیات محاصره مشارکت داشتهاند و گروههای رزمی «آبراهام لینکلن» و «جورج اچ. دبلیو. بوش»، گروه آبی ـ خاکی «تریپولی» و شماری از ناوشکنهای موشکانداز در این ماموریت حضور داشتهاند.
آیا سندروم ویتنام؛ در تنگه هرمز یقه ترامپ را میگیرد؟
کشتیهای آبی خاکی شناورهای جنگی بزرگی هستند که برای انتقال نیروهای نظامی، تانکها، خودروهای زرهی و بالگردها از دریا به ساحل دشمن طراحی شدهاند.
اما ترکیب این نیروها در هفتههای اخیر تغییر کرده است. در شرایط کنونی «آبراهام لینکلن» که یکی از مهمترین بازیگران در کارزار محاصره دریایی و جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران در ماههای نخست عملیات بود، از ترس برخورد موشکهای سپاه پاسداران از منطقه خاورمیانه فرار کرد و روز دوم سپتامبر وارد بندر لائم چابانگ تایلند شد، البته با تعداد کمتری از نیروهایی که از روز نخست به میدان آمده بودند؛ زیرا چندین نفر در همین ناو خودکشی کردند!
آیا سندروم ویتنام؛ در تنگه هرمز یقه ترامپ را میگیرد؟
در مقابل، «یواساس جورج واشنگتن» برای تقویت و در عمل جایگزینی بخشی از ظرفیت لینکلن وارد منطقه فرماندهی مرکزی آمریکا شد و «جورج اچ. دبلیو. بوش» نیز همچنان یکی از ستونهای اصلی قدرت دریایی آمریکا در منطقه محسوب میشود؛ همچنین گروه آبی خاکی باکسر و رزمناوهای «رابرت اسمالز» هم به میدان آمدند تا تنگه هرمز را باز کنند؛ اما زهی خیال باطل؛ تنگه هرمز هر روز بستهتر از روز قبل است و این ناوگان عظیم دست از پا درازتر در منطقه مانده و هوا میخورد.
نکته جذاب ماجرا اما آنجاست که جمهوری اسلامی ایران میتواند از موشکهای ساحل به دریا، پهپادها، قایقهای تندرو، مینهای دریایی و سامانههای راداری برای تهدید این محیط دریایی استفاده کند؛ درست همین کاری که در این حدود هفت ماه انجام داده و کوچکترین تحرک بدون هماهنگی در لحظه رصد شده و از ادامه آن جلوگیری میشود.
آیا سندروم ویتنام؛ در تنگه هرمز یقه ترامپ را میگیرد؟
آمریکا ناوهای هواپیمابری در اختیار دارد که هر کدام مانند یک پایگاه هوایی شناور عمل میکنند. در کنار آنها ناوشکنها و رزمناوهای مجهز به سامانههای پیشرفته دفاع هوایی و موشکی قرار دارند.
جمهوری اسلامی ایران، اما برای تهدید خطوط دریایی به ناوهای بزرگ احتیاج ندارد. مین دریایی، پهپاد ارزانقیمت، موشک ساحل به دریا یا قایق کوچک میتواند یک کشتی تجاری را متوقف کند و نیروی دریایی آمریکا را وادار کند برای پاکسازی مسیر و حفاظت از مسیر کشتیرانی، منابع بسیار بیشتری صرف کند؛ منابعی که کم کم رو به پایان است، هر چند رئیسجمهور متوهم آمریکا آن را انکار میکند.
یکی از نکات قابلتوجه تحلیل، مقایسه هزینههاست. پهپادی که حدود ۵۰ هزار دلار قیمت دارد، لازم نیست یک جنگنده پنهانکار ۱۰۰ میلیون دلاری را سرنگون کند؛ اگر مدافع را مجبور کند یک رهگیر ۲ میلیون دلاری شلیک کند، پروازهای تجاری را متوقف کند یا هزینه بیمه کشتیرانی را بالا ببرد، مأموریت خود را انجام داده است.
آیا سندروم ویتنام؛ در تنگه هرمز یقه ترامپ را میگیرد؟
آمریکا در جریان جنگ هزاران هدف را هدف قرار داده و بر آسمان منطقه برتری نظامی دارد، اما هنوز نتوانسته تهران را به پذیرش شروط خود وادار کند. به تعبیر او، مسئله اصلی دیگر برتری نظامی آمریکا نیست؛ مسئله این است که واشنگتن تا چه اندازه میتواند این برتری را به نتیجه سیاسی تبدیل کند.
عربستان سعودی، امارات، کویت، بحرین و قطر نمیتوانند واقعیت جغرافیایی خود را تغییر دهند: ایران همسایه آنهاست و چین نیز بزرگترین شریک تجاری آنهاست. به همین دلیل، برخی از این کشورها به سمت ترتیبات امنیتی منطقهای و کاهش وابستگی کامل به چتر امنیتی آمریکا حرکت میکنند؛ نویسنده «پیمان مکه» میان ترکیه، عربستان و پاکستان را نمونهای از این روند میداند.
آیا سندروم ویتنام؛ در تنگه هرمز یقه ترامپ را میگیرد؟
آمریکا پس از پیروزی سریع در جنگ خلیج فارس ۱۹۹۱ تصور کرد «سندروم ویتنام» را پشت سر گذاشته است؛ اما عراق و افغانستان بعداً نشان دادند که برتری در میدان نبرد الزاماً به معنای توان تعیین نظم سیاسی پس از جنگ نیست. او معتقد است هرمز اکنون همین تفاوت را بار دیگر آشکار کرده است.
محور اصلی تحلیل میدلایستآی، تغییر معنای قدرت آمریکا در خاورمیانه است. آمریکا همچنان میتواند اهداف گستردهای را نابود کند، اما جنگ هرمز نشان داده است که حتی ناوگان عظیم آمریکا نمیتواند بهتنهایی شرکتهای کشتیرانی، بیمهگران و در نهایت طرف مقابل را مجبور به پذیرش نظم مطلوب واشنگتن کند. این همان درسی است که آمریکا در ویتنام آموخت، پس از ۱۹۹۱ فراموش کرد و اکنون هرمز دوباره به آن یادآوری میکند.