دوشنبه 23 شهريور 1405 - Monday, September 14, 2026
تاریخ :1405/06/23 8:30 AM
سربازی که تخریب، تنِ او را خم نمی‌کند.
موشکی که هدف گرفت و آنتنی که قطع نشد؛ تحریمی که سه بار تمدید شد و سنگری که خم نشد؛ نظرسازی‌ای که بر ضدِ رسانه جاری شد و مخاطبی که از دلِ خودِ خانه برآمد. نهادِ بی‌اثر را نه موشک می‌زنند، نه تحریم می‌کنند، نه بر ضدش کارگاهِ نظرسازی می‌چینند. سنگِ خورده به قطارِ در حرکت، شناسنامه‌ی سرعتِ آن است...
راقم این سطور نه روابط عمومی رسانه ملی است و نه سخنگوی آن؛ بر این باورم تاریخ را نه با تقویم، که با مفصل‌هایش باید خواند. آنچه در پنج سال اخیر بر رسانه‌ی ملی گذشت، نه دوره‌ای اداری بود و نه فصلی از برنامه های روتین؛ گذاری بود از رسانندگی پیام به معماری معنا و گذار، همیشه گران و هزینه‌بردار است.
راستی! آغازِ این عهد از کجا بود؟ دکتر پیمان جبلی پیش از آنکه عهده‌دار رسانه ملی شود سند تحول آن را نوشت، خدمت امام شهید خامنه‌ای کبیر ارائه کرد و امام شهید این سند را دو بار خواندند و ابراز خرسندی کردند و بر اجرایی شدن آن تاکید کردند. سندی که دو بار خوانده شود، دیگر برگه نیست؛ بلکه عهد است. 
جبلی این دوره را با دو شعار آغاز کرد که بی‌محابا می‌توان آن‌ها را دو رکنِ همان عهد نامید: عدالت‌گستری و هویت‌محوری. عدالت‌گستری، یعنی آنتنِ رسانه برای استان‌های ارومیه، سیستان و بلوچستان و کردستان همان‌قدر باوقار باشد که برای تهران؛ و هویت‌محوری، یعنی روایتِ خودِ ملت را از دستِ راویِ بیگانه بیرون بکشد و مرجعیت رسانه‌ای را به دست بگیرد این دو شعار، لوحِ شرف و افتخار این پنج سال بود و دشمن نیز همین دو رکن را نشانه گرفت.و چه نشانه‌گرفتنی! دو بار جنگِ تمام‌عیار بر آسمانِ این مرز و بوم پیچید جنگ دوازده روزه و جنگ رمضان و موشک‌های آمریکایی و صهیونیستی خودِ ساختمان‌های رسانه ملی را هدف گرفتند؛ اما نه تنها آنتن، حتی یک ثانیه سکوت نکرد و خاموش نشد بلکه همزمان رئیس رسانه ملی به جای رفتن به پناهگاه، باحضور در پخش شبکه خبر و آنتن برنامه زنده ايستادگي سربازان رسانه ملی را براي رساندن پیام حقیقت برای جهانیان روایت کرد.

این درحالی است تراکنشِ بانک‌ها در حمله‌ی سایبری اخیر دشمن یک ماه از کار افتادند و مختل شدند، اما پخشِ رسانه ملی در اوجِ تهاجم موشکی و سایبری، نفس‌نگرفتنی صاف ماند. این را کجا باید نوشت؟ نه در دفترِ گزارش کار، که در تاریخِ نهادها: تاب‌آوری قهرمانانه، گواهیِ نهایی اين اعتبار است. 
بله نهادِ بی‌اثر، تحریم نمی‌شود؛ سه بار تحریمِ دکتر جبلی از سوی اتحادیه‌ی اروپا و خزانه‌داری آمریکا، شناسنامه‌ی این اثرگذاری است، نه سندِ جرم. چرا موشک؟ چرا تحریم؟ اگر انصاف باشد باید گفت چون سنگرِ تبیین، مؤثر بود. به اعتقاد نگارنده این تهاجم تنها از مرزهای بیرونی نیامد؛ متأسفانه از داخل هم آمد. به قطارِ در حرکت سنگ می‌زنند، نه به قطارِ واشده. یک بخشِ برخوردها، نقد بود و نقدِهاي سازنده، هم برکت است و هم باعث تعالی سازمان؛ رسانه‌ی ملی و شخصِ رئیسِ آن، پذیرفتند و بهره گرفتند. 
و بسیاری ازهمین نقدها در جلسه شورای فرهنگی رسانه با حضور دکتر وحید جلیلی مورد بحث و بررسی قرار گرفت و حتی تا مرز تذکر و برخورد هم پیش رفت، اما روی دیگر، تخریب بود: پروژه‌ی دوقطبی‌سازی، افسانه‌ی جبلی–جلیلی، توهینِ نظام‌مند به مدیرانِ شبکه‌ها و مجریان و کارشناسان و شایعه تا حدِ رمزارز در زیرزمینِ ساختمانِ شیشه‌ای و دستگیریِ رئیسِ سازمان! هدف یکی بود: منحرف کردن رسانه از مسیر و راندن آن به حاشیه.خواننده‌ی منصف حتماً می‌پرسد: پس از کجا آمده‌اند آن آمارِ تکان‌دهنده که تلویزیون بی‌مخاطب است؟ پاسخ کوتاه است: از کارگاهِ نظرسازی، نه آزمایشگاهِ نظرسنجی. برخی مراکزِ به‌اصطلاح افکارسنجی از روزِ نخستِ این دوران، مأمورِ ساختِ نظر شدند، نه شمارشِ آن؛

علیه فیلم‌ها و سریال‌ها، موج برانگیختند و آن را افکار عمومی جلوه دادند و تئوریزه کردند که رسانه ملی مخاطب ندارد. اما مرکز تحقیقات صداوسیما از معتبرترین مراکزِ نظرسنجی که مورد وثوقِ پژوهشکده‌ها و دانشگاه‌هاست و عددِ آن مرکز با آمارِ کارگاهیِ تخریب، زمین تا آسمان فاصله داشت. توهین‌ها هم کف و سوت می‌زد: پولی که به صداوسیما می‌دهید حرام است کارکنانش مفت‌خورند در حالی که در میانِ همین کارکنان، شریف‌ترین و سختکوش‌ترین خدمتگزارانِ این مرز و بوم نشسته‌اند. 
حتی تذکرِ رئیس‌جمهور را غنیمت شمردند و بر آن ضریب زدند تا بگویند صداوسیما در مقابلِ دولت است؛ یا در مقابلِ مجلس؛ یا قوه‌ی قضائیه. حال آنکه این رسانه، همه‌ی برنامه‌ها و جلسه‌های این قوا و سفرهای استانیِ رئیس‌جمهور و رؤسای مجلس و قوه‌ی قضائیه را هم پوشش داده است و هم روایت کرده است. البته‌ فصل‌الخطابِ همه‌ی این جدل در یک سطر از قانون اساسی است: رسانه‌ی ملی نهادی مستقل است و حکمِ رئیسِ آن را مقام معظم رهبری صادر می‌کند. استقلالِ قانون‌اساسی را با محفل نمی‌شود معامله کرد؛ و اوجِ وقاحت، آنجا بود که شخصی چون آقای حسن روحانی گفت رسانه‌ی ملی را یک گروهک اداره می‌کند؛ ادعایی خلافِ واقع و خلافِ همه‌ی شواهد.

و اما در آستانه‌ی پایان مأموریت؛ سربازی که تخریب، تنِ او را خم نمی‌کند. مأموریتِ پنج‌ساله‌ی دکتر پیمان جبلی که هفتم مهر پایان می‌یابد و چه فضاسازی‌ها که از ماهها پیش توسط افراد و جریان خاص سیاسی برپا شد! انگار که حکمِ رئیسِ رسانه‌ی ملی را این جماعت صادر می‌کنند! حال آنکه فصل‌الخطاب در یک سطر روشن است: تعیینِ تمدیدِ حکمِ ریاستِ رسانه‌ی ملی، از آنِ حضرت آیت‌الله امام سید مجتبی خامنه‌ای (مدظله‌العالی) است و هرچه ایشان تکلیف بکنند، همه سربازند؛ و دکتر جبلی قطعاً یکی از همان سربازانی است که گوش به فرمانِ جانشینِ امام زمان (عج) ایستاده است. پس این فضاسازی‌ها و این تخریب‌ها، برای سربازی مثل جبلی فرقی ندارد؛ نه وعده‌ی تمدید او را نرم می‌کند و نه شایعه‌ی عدمِ تمدید او را خم. 
پنج سال است که ایشان و برخی از مدیرانِ ارشدِ سازمان در برابر این جریان خاص سیاسی تخریب می‌شوند و پاسخ‌شان، سکوتِ ایستاده بود: حرفی نزدند، عریضه‌ای ننوشتند، به محافلِ قدرت پناه نبردند. سرباز، کارنامه‌اش را با آنتن می‌سازد، نه با ابلاغیه‌ی محفل.در چنین بستری، دوره‌ی تحول با شعار عدالت‌گستری و هویت‌محوری کلید خورد؛ ادامه‌ی همان قطب‌نما، در سخت‌ترین سال‌ها و اکنون پیش از فهرستِ دستاوردها یک توقفِ کوتاهِ نظری داشته باشیم رسانه هرگز خنثی نیست؛ یا معنا تولید می‌کند، یا معنا را از آنِ دیگری می‌سازد. بوردیو عرصه‌ی رسانه را میدان می‌نامید: میدانِ رقابتِ سرمایه‌های نمادین و فرهنگی، که برنده‌اش بر ذهنیتِ جمعی حکم می‌راند. 
بله درست است؛ اقتدار بر پذیرش بنا می‌شود  و در عصرِ رسانه، گونه‌ی نوینی از پذیرش پدید آمده است: مشروعیت روایی؛ مشروعیتی که با انباشتِ اعتماد و امید ساخته می‌شود و زوالش بی‌سروصدا از رقیبِ روایی آغاز می‌شود.

بعضی از اصحاب جامعه‌شناسی فضای مطلوب را میدان عمومی می‌نامند و گیدنز، جوامعِ پویا را با تأمل‌بودگی تعریف می‌کرد. دوره‌ی تحول رسانه‌ی ملی، در یک کلام، همین بود: بازخوانیِ رسالت و ساختار و روایت و فناوری، پیش از آنکه تاریخ، رسانه را بازبینی کند.اما نشانه‌های گذار رسانه در دوره تحول چه بود؟یک: بازگشتِ سینما به آغوشِ روایتِ ملی؛ سینما دیرزمانی میدانِ درگیری دو منطق بود: منطقِ هنر و منطقِ بازار. آدورنو هشدار می‌داد که صناعت فرهنگی، اثرِ هنری را کالا و تماشاگر را توده‌ی منفعل می‌کند. 

طرحِ سیمرغ‌بوم‌ها پاسخِ رسانه‌ی ملی به همین هشدار بود: بازگرداندنِ سرمایه‌ی نمادینِ سینمای ملی موضوعی که‌ سال‌ها معطل مانده یا به تقابل کشیده شده بود به خدمتِ روایتِ ملی. برخی از اصحاب رسانه؛ ملت را جامعه‌ای تصورشده می‌دانند؛ ملتی که سینمای خود را نداشته باشد، تصورِ جمعی‌اش را دیگران برایش می‌سازند.دو: عدالتِ ارتباطی؛ اچ‌دی‌سازیِ شبکه‌های استانی.این مهم قبل از اینکه رکوردِ فنی در این سال‌ها باشد بلکه بازتوزیعِ توجه و اعتبار است. مک‌لوهان می‌گفت خودِ رسانه پیام است؛ کیفیتِ تصویر، پیش از محتوای آن، به تماشاگرِ زاهدان و بندرعباس و شیراز می‌گوید که او پیرامون نیست، بلکه کانون است. بله؛ متمرکزانـدگیِ سرمایه‌ی نمادین در پایتخت، خود گونه‌ای سلطه است و رسانه‌ای که همه‌ی استان‌ها را با کیفیتِ واحد به تصویر می‌کشد، در عمل مشقِ انسجامِ ملی می‌نویسد.

سه: برپاییِ میدانِ عمومی در ایامِ حساسِ سیاسی.شبکه‌های اختصاصیِ انتخابات با ایجاد ۲۰۸ شبکه در همه حوزه‌های انتخاباتی در سراسر کشور به منظور صرفه‌جویی  در هزینه‌های انتخاباتی نامزدها و پرهیز از بریز و به پاش‌های انتخاباتی، پوششِ زنده‌ی مناظره‌ها و شمارشِ آرا، تا تحلیلِ لحظه‌ایِ شبکه‌ی خبر و شبکه‌های استانی  روایتِ انتخابات را از انحصارِ رسانه‌های بیرونی بیرون آوردند و به خانه‌ی ملت بازگرداندند. 

مشارکتِ سیاسی بر دو ستون استوار است: اطلاعات و اعتماد؛ رابرت پاتنام می‌گوید که هر اندک افزایشِ اعتمادِ نهادی، انباشتِ سرمایه‌ی اجتماعی است آن سرمایه‌ی گران‌بها که جوامعِ منسجم را از جوامعِ گسسته جدا می‌کند.چهار: بازگشت به منطقِ قصه.انسانِ امروز با منطقِ روایت فکر می‌کند، نه با منطقِ گزارش و رسانه‌ی ملی قصه گفت.با تولید فاخرترین برنامه‌ها از کارآگاه علوی که قهرمانِ امنیتیِ ملت را بر پرده آورد، تا پایتخت ۷ که محبوب‌ترین کمدی_اجتماعیِ تلویزیون را تداوم بخشید؛ با نون خ که سفره‌ی ایرانی را روایت کرد و با مرد هزارچهره که چهره‌ی فریب را لخت کرد. این آثار، جوابِ قطعیِ آن ادعای تخریبی بود که می‌گفت تلویزیون مخاطب ندارد. تداوم‌سازیِ آثارِ فاخر نیز از همین اعتماد می‌سازد: آثارِ فاخری که صدها دستِ خلاق، نویسنده و کارگردان و بازیگر و عواملِ فنی برای ساختنشان زحمت کشیده و تلاش کرده‌اند؛ مخاطبی که ادامه‌ی قصه‌ی چنین اثری را زیسته، به رسانه اعتماد می‌کند و اعتماد، گران‌ترین سرمایه‌ی هر نهاد است.پنج : چرخش از فرستاده‌محوری به مخاطب‌محوری.مخاطب، سوژه‌ی گزینشگر است، نه شیءِ منفعل؛ رسانه‌ای که مخاطب را متناسب با خود بخواهد، محکوم به زوال است.

تغییرِ رویکردِ برنامه‌سازی از گفت‌وگومحوریِ صرف به برنامه‌های پرمخاطب و متنوع، پذیرشِ عملیِ همین واقعیت بود: رسانه باید با همه‌ی اقشار سخن بگوید از کودک و نوجوان تا سالمند، از حاشیه تا مرکز. کاستلز عصرِ ما را عصرِ اطلاعات می‌نامد؛ عصری که در آن مخاطب در انحصارِ هیچ رسانه‌ای نیست. رسانه‌ی ملی از منطقِ انحصار به منطقِ رقابت‌پذیری گذشت و این، شرطِ مرجعیت رسانه‌ای است. 
شش: احیای کارکردِ آیینیِ رسانه. خیلی‌ها آیین را سازوکارِ همبستگی اجتماعی می‌دانند و ارتباط را نه انتقالِ پیام، که مشارکت در باورِ مشترک. برنامه محفل با چهره‌سازی از قاریان و نخبگانِ قرآنی و پیوند با محافلِ قرآنیِ جهانِ اسلام و حسینیه‌ی معلی با بازنماییِ اصیلِ روضه و نوحه و سنتِ هیئت‌داری، رسانه را به آن معبدِ جمعی بدل کردند که در آن، باور نه گفته می‌شود، که زیسته می‌شود.هفت : صحبت به زبانِ نسلِ تازه.زبانِ غالبِ ارتباطاتِ امروز، محتوای کوتاه است و جوان امروز، شهروندِ شبکه‌ای است، نه بیننده‌ی منفعل. تداوم‌دادن به آثارِ فاخر، آن آثاری که صدها عاملِ هنری و فنی برای برپاکردنشان شب‌زنده‌داری کرده‌اند و خون دل خوردن و چرخشِ جدی به محتوای کوتاه در خانه‌ی تولیدات جوان با بیش از دویست‌ و پنجاه جوانِ انقلابی در قالبِ تاک مستند و تاک نماهنگ سه کارکرد داشت که هر سه بنیادین است: اجتماعی‌پذیریِ نسلِ تازه در دلِ نهادِ رسانه، پیش از آنکه اجتماعی‌پذیری‌اش را جای دیگری رقم بزند؛ استعدادیابی و بافتنِ پیوندِ حرفه‌ای میانِ جوانِ سازنده و رسانه‌ی ملی و بازتولیدِ سرمایه‌ی فرهنگی  به تعبیر بوردیو  یعنی سپردنِ میراثِ روایی و فنیِ این خانه به دست‌های تازه، نه به‌عنوانِ امانتِ موزه، که به‌عنوانِ زبانِ زیسته.

نسلی که زبانِ خانه‌ی خود را بیاموزد، زبانِ بیگانگان را به‌عنوانِ زبانِ مادری برنمی‌تابد.هشت؛ بازگشت به عقلانیتِ پژوهش‌بنیاد. هیچ نظامِ اجتماعی با سلیقه‌ی محض دوام نمی‌آورد؛ تصمیمی که از پژوهش برنخیزد، از خیال برمی‌خیزد. در این دوره، چهارده کارگروهِ تخصصیِ تحول ایجاد، توانمند و نهادینه شد؛ فرایندِ اندیشه‌ورزی سازماندهی و با تفاهم‌نامه، ظرفیتِ نهادهای اندیشه‌ورز به آنتن متصل شد؛ سندِ زیست‌بومِ رسانه‌ای و سندِ اقدامِ راهبردیِ هر استان تدوین شد؛ دفترِ متونِ نمایشی، تولیدِ فیلمنامه را از طرح تا متن به انضباطِ پژوهشی کشید و اندیشگاه‌های مستمر در قالبِ شورای فرهنگی و جهادِ تبیین، نگاهِ نهادهای تولیدِ پیام را ارتقا داد. حاصلِ همه‌ی این‌ها یک جمله است: رسانه‌ای که با اندیشه برنامه می‌سازد، نه با عادت و این، در جامعه‌شناسی، فرقِ میانِ نهادی است که تاریخ را پیش می‌بَرد و نهادی که تاریخ از آن عبور می‌کند.نُه : مهندسیِ امید امید، تصادفی نیست؛ ساخته می‌شود. چارلز تیلور منابعِ تصوربخش را پیش‌شرطِ هویتِ جمعی می‌دانست: روایت‌هایی که آینده را ممکن جلوه می‌دهند. 
رسانه‌ی ملی در این پنج سال، با تصوربخشی به این مهم، نهضت مستندسازی را در این بخش فعال کرد، مفاخرِ ملی، فرهنگی، هنری، ورزشی، فرماندهانِ نظامی و دانشمندان به صحنه آمدند؛ دستاوردهای نیروهای مسلح در خدمتِ امنیتِ کشور به نمایش درآمد؛ شبکه‌ی خبر ۲ قابِ ویژه‌ی پخشِ زنده‌ی پروژه‌های عمرانی شد و جشنِ ملیِ پیشرفت، با پخشِ زنده‌ی پرتابِ سه ماهواره‌ی امید و لحظه‌ی قرارگیریِ آن‌ها در مدار با گویشِ مجریان در تمامِ برنامه‌ها و ساعت‌شمارِ معکوسِ پرتاب در شبکه‌های سراسری  شورِ نوجوانان را در اقصی‌نقاطِ کشور به جوش آورد.

سریالِ ذهن زیبا زندگیِ دانشمندانِ برجسته را در زمان حیاتِ خودشان به قصه بدل کرد؛ ویژه‌برنامه‌های پیشرفت، هر یک برای قشری معین: ایران‌جان، نوجوان، خاطراتِ پیشرفت، نوآور، از خوب به عالی، روشنا و پیشرفت. این‌ها در مجموع، در برابرِ روایتِ سندروایتیِ رسانه‌های بیرونی، دیوارِ دفاعیِ معناییِ ملت‌اند و امید، اگر بخواهیم جامعه‌شناختی بگوییم، سرمایه‌ی اجتماعیِ مایع است؛ بی‌آن هیچ پروژه‌ی ملی به سرانجام نمی‌رسد.ده : بازآراییِ سازمانی در خدمتِ رسالت نیکلاس لومان می‌گوید؛ هر نظامِ پویا میان تفاوت‌بخشی و پاسخ به محیطِ نو و یکپارچگی و حفظِ انسجامِ درونی توازن می‌خواهد. رسانه‌ی ملی هر دو را هم‌زمان انجام داد: حذف و کاهش و ادغامِ پست‌های مدیریتی و ساختارهای موازی و کم‌بازده و در همان حال، برپاییِ ساختارهایی نو در خدمتِ راهبردهای تحول برای مرکزِ راهبریِ فناوریِ اطلاعات و هوشمندسازی، خانه‌ی تولیداتِ جوان، شبکه‌ی خبر ۲، رادیوِ ورزشِ بانوان، اداره‌ی کلِ همکاری‌های راهبردی، اداره‌ی کلِ نوآوری و فناوری‌های نرم. 

ساترا به حامیِ خانواده و محتوای پاک بازتعریف شد؛ معاونتِ فضای مجازی با رویکردِ تنظیم‌گری، راهبری و توانمندسازی بازآرایی شد؛ مرکزِ طرح، برنامه و بودجه متولیِ مدیریتِ راهبردی و راهبریِ اجرای سندِ تحول شد؛ دانشگاهِ صداوسیما پرورش‌دهنده‌ی اصلیِ سرمایه‌ی انسانیِ مطلوبِ رسانه ملی شد و سازمانِ تولید از پخش تفکیک شد و با تأسیسِ مرکزِ سیمرغ و مرکزِ کودک و نوجوان و بازآراییِ مرکزِ سیمافیلم این تفکیک، بی هدف نبود؛بلکه تفکیکِ کارکردی همراه با یکپارچگیِ راهبردی بود، همان منطقی که پایداریِ هر نظامِ اجتماعی را می‌سازد. ساختار، هدف نیست؛ ابزارِ خدمت به رسالت است؛
همین دوره نشان داد که ساختار را می‌توان در حالِ پرواز تعویض کرد بی‌آنکه موتور خاموش شود.در پایان این بخش باید گفت هدف رویکرد تحولی رسانه‌ در این پنج سال رسیدن‌ از رساننده‌ی پیام به معمارِی معنا؛ از دیوان‌سالاریِ سرد به میدانِ عمومیِ گرم؛ از تولیدکننده‌ی محتوا به بازتولیدکننده‌ی سرمایه‌ی اجتماعی و نمادینِ ملت بود. 

اما شاید مهم‌تر از ده نشانه، گواهیِ بیرونی باشد؛ گواهی‌ای که خودِ دشمن امضا کرده است: موشکی که هدف گرفت و آنتنی که قطع نشد؛ تحریمی که سه بار تمدید شد و سنگری که خم نشد؛ نظرسازی‌ای که بر ضدِ رسانه جاری شد و مخاطبی که از دلِ خودِ خانه برآمد. نهادِ بی‌اثر را نه موشک می‌زنند، نه تحریم می‌کنند، نه بر ضدش کارگاهِ نظرسازی می‌چینند. سنگِ خورده به قطارِ در حرکت، شناسنامه‌ی سرعتِ آن است.

هادی ابراهیمی
عضو هیات علمی دانشگاه
نرم‌افزار اندرویدی مودم‌یار - ModemYar
مرکز خیریه نگهداری معلولین ذهنی نوشیروانی بابل
محک، موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان
شرکت دانش بنیان ابررایانه طبرستان abarsoft.ir
محل تبلیغات شما
نظرات شما
+ نظردهید
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به بصیرآنلاین می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.
Copyright © 2026 BasirOnline website.
All rights reserved. Reproduction is permitted by referring to the source.