شنبه 2 آبان 1405 - Saturday, October 24, 2026
شارلاتان‌ها به بهشت نمی‌روند/ وقتی واعظ اخلاق، دفتر خاطراتش را فاکتور می‌کند!چند خبر از فرماندهی انتظامی مازندرانرئالیسم در میدان؛ چگونه ایران قواعد بازی در منطقه را تغییر داد؟بخشنامه بودجه ابلاغ می‌شودتوافق ایران و ترکیه برای تردد شبانه‌روزیوالیبال نشسته زنان نایب قهرمان شدنگرانی فرانسه از احتمال تشدید تنش‌هاایران ذخایر لازم برای تامین واردات مورد نیاز کشور تا پایان دوره ریاست جمهوری ترامپ را داراستادامه روند صعودی قیمت نفتدومین طلای سرعتی ایران در ناگویاآغاز بارش‌های پاییزی از ۲ آبانترکیه: در حال حاضر هیچ کشوری از جنگ علیه ایران حمایت نمی‌کندمحسنی اژه‌ای: رزمندگان ایران به برکت دعای حضرت زهرا (س) بر دشمن متجاوز پیروز شدندترامپ خواستار استعفای ایلهان عمر شدتوجه رسانه‌های رژیم صهیونیستی به یک سریالتوییت معنادار سخنگوی سپاه درباره قیمت نفت و تحولات تنگه هرمزواریز حقوق مهرماه تمامی بازنشستگاناظهارات جنگ‌طلبانه ترامپ درباره آغاز یک عملیات نظامی جدیدانفجار دو سوپرنفتکش متخلفبیان فضیلت حضرت زهرا(س) توسط رهبر معظم انقلاب
تاریخ :1405/08/02 11:37 AM
شارلاتان‌ها به بهشت نمی‌روند/ وقتی واعظ اخلاق، دفتر خاطراتش را فاکتور می‌کند!
مردم مازندران نیازی به «وکیل‌مدافعانِ خودخوانده‌ای» ندارند که منافع ملی و محیط طبیعی و ‌زیست بوم یک استان را با تعارفاتِ دورهمی و نان‌ و قندِ دفاتر تهران تاخت می‌زنند. همه می‌دانند این ناله و فغان، برای نمکدانِ شکسته نیست؛ برای سفره‌ای است که برچیده شد و سهمی که هرگز وصول نشد!...
در سرزمین عجایب سیاست و رسانه، گاهی وقایعی رخ می‌دهد که اگر سناریوی آن را به یک فیلم‌نامه‌نویس طنز بسپارید، احتمالاً متن را پس می‌زند و می‌گوید: «کمی غلظت کاریکاتور را کم کن، مخاطب باور نمی‌کند!».

تصور کنید فردی که تا دیروز رسالت رسانه‌اش هماهنگی جلسات مخفیانه در دفاتر برخی سرمایه گذاران، باز کردن درهای پشتی برای لابیِ صندلیِ مدیران، و جا انداختن سرمایه‌دارانِ خاص بوده، ناگهان لباس قدیسین را از کمد بیرون می‌کشد، عبای اخلاق بر دوش می‌اندازد و بر بلندای منبر «نان و نمک» می‌نشیند.

تنها یک معمای بیوشیمیایی و ژنتیکی باقی می‌ماند: این حجم غلیظ از هورمونِ غیرت و مردانگی و پایبندی به عهد، همیشه در رگ‌های جناب راوی جاری بوده، یا سنسورهای اخلاقی‌اش درست از همان لحظه‌ای شروع به آژیر کشیدن کرده که متوجه شده حواله وعده‌های سیاسی برای برخی پروژه ها نقد نمی‌شود؟!

کارخانه فضیلت‌سازیِ مازندران؛ شعبه نمکدان‌شناسی!
ظاهراً در مکتب روزنامه‌نگاریِ ابداعیِ بعضی از افراد، رسالت خبرنگاری وارد فاز رمانتیک و شبه‌گنگستری شده است. دیگر دوره از مُد افتاده بررسی اسناد، پایش زیست‌محیطی، راستی‌آزمایی رانت‌ها و گزارش‌های تحقیقی سر آمده، زحمت دارد!

فرمول مدرن بسیار ساده‌تر و سودآورتر است:

ابتدا مدتی به عنوان «تسهیل‌کننده روابط» و تنظیم‌کننده قرارِ ملاقات میان کاندیدای صندلی قدرت و «حاج‌آقای متمولِ کارخانه‌دار» ایفای نقش می‌کنی، چند بار التماس این را به گوش آن می‌رسانی، ناز آن را برای این می‌کشی، در دفاتر پایتخت چای و قهوه دیپلماتیک می‌نوشی و نقشه فلان رانت اقتصادی را می‌کشی. بعد اگر فردا روز، طرف نشست روی صندلی و یادش رفت دست سرمایه‌دار محترم را بگیرد و ببرد پیش رئیس‌جمهور و نان رانتجویی آجر شد، دست‌به‌قلم می‌شوی! کشوی خاطرات را می‌کشی بیرون، فونت را روی درشت‌ترین حالتِ تراژیک می‌گذاری و فریاد می‌زنی: «وا اسلاما! وا مردانگی‌یا! نمک خوردی و نمکدان شکستی!»

این‌گونه است که یک دلالیِ ناکام سیاسی و یک پروژه صنعتیِ پُر از ابهام، ناگهان به یک اپرای سوزناک در دستگاهِ شور درباره «شرافت ازدست‌رفته» بدل می‌شود. نویسنده هم البته در این میان معلوم نیست نقش کارچاق‌کن را دارد، نقش شاهد عقد، یا نقش مدیر صحنه‌ای که چک‌هایش پاس نشده است!

از خبرنگاری تا دلال‌ مظلوم‌نمایی؛ یک فرود تاریخی!
روزنامه‌نگاریِ مستقل کار سختی است. باید پوست انداخت، با اصحاب ثروت و قدرت سرشاخ شد و برای حق مردم تاوان داد. اما «خاطره‌فروشی با طعم نان و نمک» تجارتی بی‌دردسر با حاشیه سود بالاست.

در این الگوی مضحک، نویسنده ابتدا اعتراف می‌کند که شخصاً رابطِ رساندن فلان مدیر به فلان سرمایه گذار بوده، سپس جملات محرمانه و توهین‌آمیز جلسات خصوصی را کف فضای مجازی حراج می‌کند (البته با این تبصره ظریف و خنده‌دار که: «نقلش به معنای اثباتش نیست، فقط گفتم که آبرویش برود!»)، و در پایان هم برای تطهیر همه‌چیز، از واژه‌های مقدسی مثل «اشتغال جوانان مظلوم مازندران» مایه می‌گذارد!

شگفتا از این دستگاه سنجش حقیقت! در قاموس آقای راوی، هرچه دوز کلمات «غیرت»، «مردانگی»، «نان و نمک» و «قولِ مردانه» بالاتر برود، پوششی ضخیم‌تر روی اصل ماجرا کشیده می‌شود: اینکه یک تریبون رسانه‌ای، رسماً شده وکیل‌مدافع و مباشرِ بی‌جیره و مواجب یک سرمایه‌دار خاص. اگر حقیقت با تکرار واژه «مردانگی» اثبات می‌شد، اکنون باید سند شش‌دانگ تمام فضایل اخلاقی شمال کشور را به نام دفتر فلانی می‌زدند و ملت برای ادای یک جمله اخلاقی از ایشان حق‌الامتیاز می‌گرفتند.

کارنامه درخشان در رشته «اخلاق کاربردی در شرایط عدمِ وصول!»
در دانشگاه خودساخته این قبیل اهالی رسانه، رشته‌ای تدریس می‌شود به نام «اخلاق گزینشی در غیاب منافع». سرفصل‌های این رشته واقعاً خواندنی است:

    درس اول: وفای به عهد بالاترین فضیلت است، البته مشروط بر اینکه عهدِ مورد نظر، گرفتن مجوز برای پروژه‌های جنجالیِ رفیقِ شفیقمان باشد!
    درس دوم: افشای جلسات پشت‌پرده بسیار قبیح است، مگر وقتی که نردبان را از زیر پایمان کشیده باشند و بخواهیم انتقام پادویی‌های بی‌نتیجه را بگیریم.
    درس سوم: مدیر باید مستقل باشد، مگر در مواردی که باید «دست سرمایه‌دار را بگیرد و دولادولا ببرد پیش رئیس‌جمهور»!
    درس چهارم: اگر متهم شدی که چرا تریبونت بوی لابی‌های فولادی، های تک، انفورماتیک و پتروشیمی می‌دهد، فوراً اشک تمساح بریز و بگو: «من نگران سه هزار شغل برای جوانان بیکار استانم!»

ممکن است برخی افراد فارغ‌التحصیل ممتاز این دوره، با افتخار زیر یادداشتش امضا می‌زند: «راوی و شاهد عینیِ جلسات پیش از انتصاب». عنوانی که در ادبیات حقوقی و رسانه‌ای ترجمه بسیار کوتاه‌تر و دقیق‌تری دارد، اما از سر نزاکت همان «شاهدِ همیشه در صحنه» صدایش می‌زنیم!

هارددیسکی که فقط با قطعیِ منافع ریکاوری می‌شود!
یکی از اعجاب‌های بیولوژیکی این دست صاحبان تریبون، حافظه انتخابی آن‌هاست. این حافظه مثل بعضی هارددیسک‌های قدیمی سال‌ها خاموش است. روزی که در دفتر فلان کارخانه در تهران و مازندران برای تعیین فلان مدیر شرط و شروط می‌گذاشتند و حرف از نفوذ می‌زدند، نه خبری از اصول اخلاقی بود، نه استقلال رسانه مهم بود، و نه کسی از واژه سخیف «زیرمیزی» حالش بد می‌شد. همه‌چیز عالی، حرفه‌ای و در خدمت توسعه بود!

اما درست در ثانیه‌ای که احساس می‌شود صندلی فلان مدیر قصد باج دادن به کارفرمای محترم را ندارد، دکمه «بازیابی اطلاعات سوخته» فشرده می‌شود! ناگهان دیالوگ‌های ریز، لحن صدا، اصرارها و تمناهای پشت درهای بسته با جزئیات HD از تاریک‌خانه بیرون می‌ریزد.

آدم وسوسه می‌شود به این دوستان یادآوری کند: برادر من! اگر این حرف‌ها بد بود، چرا همان روز که فلان مدیر التماس می‌کرد به مردم نگفتی؟ چرا آن روز در فلان نمایشگاه به سخنگوی دولت خط‌ونشان می‌کشیدی؟ غیرت رسانه‌ای‌تان خواب تشریف داشت یا منتظر بودید ببینید بوی کباب پتروشیمی و فولاد و انفورماتیک به مشام می‌رسد یا نه؟!

سقوط اخلاق از ارتفاع تریبون
آقای راوی! عنوان‌ها هرقدر هم با چاشنی «شاهد عینی» و «سابقه‌داری در منطقه» تزیین شوند، جای خالیِ پاسخ به این پرسش بنیادین را پر نمی‌کنند:

رسانه دقیقاً کجای میز معامله ایستاده بود؟ روبه‌روی قدرت، یا پشت سرِ سرمایه‌دارِ در سودای فلان رانت اقتصادی و سرمایه گذاری؟!

اگر یک مدیر در انجام وظایفش ناتوان است، اگر وعده‌ای دروغین داده، باید پوستش را با تیغ نقدِ مستند و کارشناسی کند، نه با ادبیات جاهلی و نوچه‌مسلکِ «تو نمک ما را خوردی و نمکدان را بردی»!

مردم مازندران نیازی به «وکیل‌مدافعانِ خودخوانده‌ای» ندارند که منافع ملی و محیط طبیعی و ‌زیست بوم یک استان را با تعارفاتِ دورهمی و نان‌ و قندِ دفاتر تهران تاخت می‌زنند.

در پایان، آقای کارگزار رسانه ای! شارلاتان‌ها واقعاً به بهشت نمی‌روند؛ اما تاریخ رسانه گواهی می‌دهد که کاسبانِ نان و نمک و کارگزارانِ خشمگینِ اخراج‌شده از اتاق‌های جلسات هم حتی به راهروی برزخ هم راهشان نمی‌دهند! لازم است برخی افراد پیش از آنکه برای دیگران سند نامردی صادر کنند، یک بار دیگر متنی را که خودشان با دست خودشان نوشته‌اند، البته اگر خودشان نوشته باشند، را بخوانند.

مثل متنی که در آن با افتخار داد زده‌اید برای نشاندن یک استاندار و چاق کردن پرونده یک سرمایه‌دار چه التماس‌ها و رفت‌وآمدهایی شده است!

تریبون شما شاید با این مرثیه‌ها برای چند ساعت کلیک بخورد، اما پرده که بیفتد، همه می‌دانند این ناله و فغان، برای نمکدانِ شکسته نیست؛ برای سفره‌ای است که برچیده شد و سهمی که هرگز وصول نشد!

محمود احمدی
صاحب امتیاز و مدیرمسئول

بصیرآنلاین
رسانه تحلیل، توسعه و شفافیت

نرم‌افزار اندرویدی مودم‌یار - ModemYar
مرکز خیریه نگهداری معلولین ذهنی نوشیروانی بابل
محک، موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان
شرکت دانش بنیان ابررایانه طبرستان abarsoft.ir
محل تبلیغات شما
نظرات شما
+ نظردهید
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به بصیرآنلاین می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.
Copyright © 2026 BasirOnline website.
All rights reserved. Reproduction is permitted by referring to the source.