سه شنبه 21 مهر 1405 - Tuesday, October 13, 2026
جرم شیخ حمید یک جمله بودسقوط دیپلماسی در پای آکروپولیس/ آقای روبیو، وقتی هرودوت نخوانده‌اید، تاریخ نبافید!نقش مدیریت کسب‌وکار در تحول اقتصادی«مناطق سبز» ایران متولد شدندبهترین میان وعده برای کاهش کلسترولاخطار فدراسیون فوتبال به استقلالناتو در تدارک سناریوی ساعت صفر با روسیه؟آغاز پروژه واگذاری ۵۰ هزار مسکن به محرومانتوقف تراکتور مقابل الشمال قطرانگلیس سفیر ایران را احضار کردعقب‌نشینی ناوهای آمریکایی از مرزهای ایرانپزشکیان: حل مشکلات مردم نباید گرفتار محدودیت‌های اداری شودوزارت خارجه استفاده از ظرفیت‌های دیپلماسی را برای تأمین منافع ملی دنبال می‌کندیورش ماموران فدرال به خانه یک نمایندهایران هم برای دیپلماسی و هم برای دفاع از کشور آماده استپیروزی سخت استقلال در قطرحمله عربستان علیه یمناتهام‌زنی نخست‌وزیر انگلیس به ایران درباره پرونده پایگاه فرفوردصفحه نخست روزنامه‌های امروزتوافق پایدار برای بازگشایی تنگه هرمز در اوایل ۲۰۲۷ محتمل است
تاریخ :1405/07/21 11:35 AM
جرم شیخ حمید یک جمله بود
کسی که اگر امروز در بیمارستان است، به خاطر این است که هنوز باور دارد «نکن» گفتن، وظیفه است. آری حقیقت باید روشن شود، عدالت باید اجرا شود و حرمت‌ها باید پاس داشته شوند؛ پیش از آنکه دیر شود...
دیشب در تهران بودم. تلفنی حال شیخ حمید را پرسیدم. صدایش صدای کسی نبود که از درد و بیمارستان حرف بزند؛ صدای کسی بود که هنوز نفسش برای این انقلاب بالا می‌رود. نشستم و فکر کردم برای حجت‌الاسلام شیخ حمید محمدی چه می‌توان کرد. دیدم کاری از دستم برنمی‌آید جز قلم؛ پس قلم برداشتم. 

برای هم‌محلی‌ و یکی از بستگانم؛ که سالهاست از نزدیک می‌شناسمش. روحانی‌ای که تمام وجودش را وقف این نظام کرد.شیخ حمید در روستای کیاپی، در خانواده‌ای متدین متولد شد. پدری روحانی و مادری خانه‌دار و آشنا به قرآن. در خانه‌ای بزرگ شد که بوی منبر و نماز داشت و همین خانه، نوجوانی‌اش را به جبهه کشاند. نوجوانی بیش نبود، اما در عملیات‌ها کنار سرداران ایستاد: آقا مرتضی قربانی در لشکر ۲۵ کربلا، آقا محمدباقر، همان دکتر قالیباف، در لشکر ۵ نصر، آقای فارابی در تیپ ۴۵ جوادالائمه و آقای حسن‌نیا در تیپ ۵۸ کماندویی. مسئول تبلیغات گردان امام محمدباقر بود؛ یعنی کارش از روز اول دعوت بود، نه فرمان. 

کنار بسیجی‌های بی‌ادعایی چون آقا رزاق علیزاده، هادی و بهرام و مهران و مرحوم شمس‌الله زارعی، شهید عبدالحمید مجیدی، شهید مصطفی کاکویی و مرحوم یحیی ابراهیمی باخاطراتی از مهران، دهلاویه، شلمچه، فاو هورالعظیم، جزیرهٔ مجنون و کربلای ۵. در تیپ ۴۵ بر اثر موج انفجار مجروح شد و در بیمارستان‌های مشهد بستری بود. سی و شش ماه جبهه داشت؛ اما بعد از قطعنامه، متأسفانه آن حضور و آموزش‌ها را برایش حساب نکردند.جنگ که تمام شد، او تمام نشد. با همان خلوص و مردم‌داری پدرش، وارد جامعهٔ دانشگاهی شد؛ در آموزش و در گروه‌های جهادی قرارگاه شهید ناظری نقش آفرینی‌های زیادی کرد. یادم می‌آید پیگیری‌اش به جایی رسید که برای بسیاری از محرومین و بی‌خانه‌ها، خانه گرفت.

زندگی خودش؟ چهل سال در تهران بود و همچنان مستأجر. برای دیگران خانه گرفت و برای خودش نه. طبع شاعری‌اش را هم فراموش نکنیم. دیوانش را «راز دل» نامید؛ هزار و دویست بیت مناجات که وصیت کرد بعد از رفتنش منتشر شود. عمری از خدا و مردم گفت و ذره‌ای از خود نگفت.مرید حضرت آقا بود؛ به امام شهیدمان خامنه‌ای کبیر عشق می‌ورزید. در بزنگاه‌ها، همان‌جا که بعضی‌ها راه را گم کردند، مواضعش روشن و متقن ماند. 
در جنگ دوازده‌روزه و در جنگ رمضان در میدان بود: پایگاه بسیج، ایست و بازرسی، سخنرانی در میادین و شب‌ها، خودش و همسرش با همان درآمد ناچیز طلبگی، غذا می‌پختند و میان مردم توزیع می‌کردند. روحانی‌ای که از مردم پذیرایی می‌کرد.بسیجی دیروز فقط در میدان هشت ساله نبود. بسیجی هر جا خطر باشد، در میدان است. 
یک روز فاو، یک روز شلمچه، یک روز هور، یک روز هم هرمز و امروز، میدان. این روحانی، یک جایگاه سوخت در جادهٔ فیروزکوه بود. در ایام سوگواری امام شهیدمان، با جوانانی روبه‌رو شد که مست و لایعقل بودند، بی‌بندوبار و در حال ایجاد مزاحمت. او با همان لحن خیرخواهانه و محترمانه تذکر داد: «ما در ایام سوگواری امام شهیدمان هستیم؛ لطفاً صدای موزیک ماشینتان را کم کنید، پایکوبی نکنید و حرمت این ایام را نگه دارید.»پاسخ این تذکر محترمانه چه بود؟ ضرب و شتم وحشیانه. 
آن‌قدر مشت و لگد زدند که پهلوی سمت چپش شکست و سیستم گوارشش به‌شدت آسیب دید. ضربات چنان شدید بود که کبدش از کار افتاد. دوربین‌های آن نقطه در لحظهٔ حادثه خاموش بودند یا چشم‌هایشان بسته بود. حالا او در بیمارستانی در شیراز است و برای نجات جانش، نیاز به پیوند کبد دارد.

مردی که چهل سال در تهران مستأجر بود، حالا برای نجات جانش باید به دنبال کبدی باشد که هزینه‌هایش میلیاردی است. کسی که برای دیگران خانه گرفت، امروز در برابر هزینه‌های گزاف و بی‌رحمی ضاربان تنها مانده است.

ای دنیای مدرن! ای غرب! چه سوغاتی برای ما آورده‌ای؟ همین چند روز پیش بود که روبیو در آکروپولیس یونان ایستاد و از تمدن ایرانی گفت و ادعا کرد جنگ ما جنگ دو تمدن است و نتانیاهو، همان کودک‌کش، صریح‌تر گفته بود برای متزلزل کردن ایران و رساندنش به مرز فروپاشی، باید بی‌حجابی و عریانی را در آن ترویج کرد. اما این فقط یک نقشهٔ سیاسی نیست؛ یک نقشهٔ فرهنگی است و خودِ غرب سال‌ها پیش از درون آن پرده برداشته است.به پیتیریم سوروکین نگاه کنید؛ جامعه‌شناس روسی-آمریکایی، در «بحران عصر ما» غربی‌ها را هشدار داد که دیگر با یک بحران اقتصادی یا سیاسی روبه‌رو نیستند؛ با فروپاشی «فرهنگ حسی» روبه‌روست؛ فرهنگی که حقیقت را فقط در آنچه چشم می‌بیند و گوش می‌شنود و پوست لمس می‌کند خلاصه می‌کند، خدا را از صحنه بیرون می‌گذارد و تنها هدفش «تسلط بر جهان محسوس برای لذت جسمانی» است.

او فریاد زد که بحران غرب در هنر و علم و فلسفه و دین و اخلاق و آداب و رسوم و حتی در خانواده و ازدواج رخنه کرده، و هشدار داد: «ما ظاهراً میان دو عصر ایستاده‌ایم؛ فرهنگ حسیِ دیروزِ باشکوه ما که رو به مرگ است و فرهنگ معنوی فردا.»و امروز، همان عصر حسی رو به مرگ، با ویترین‌ها و کافه‌ها و پاساژها و پارک‌ها و شبکه‌های اجتماعی‌اش، آمده تا تمدن ما را از درون بپوساند؛ تمدنی که در آن عفت را عقب‌ماندگی می‌خوانند و نمایش تن را پیشرفت. این است آن «آندلسی شدن» ایران که دشمن سال‌هاست دنبالش می‌کند.

فراموش نکنیم ما وارث خون‌هایی هستیم که برای بقای این جامعه روی زمین ریخت. آن نوجوان بسیجی اسیر را به یاد آورید که وقتی خبرنگار بی‌حجابی در مقابلش قرار گرفت، سر را پایین انداخت و گفت: «تا حجابت را درست نکنی، با تو مصاحبه نمی‌کنم!» و حالا مقایسه کنید با وزیر ميراث فرهنگي و گردشگری که همین چند روز پیش با خبرنگار خارجی بی‌حجاب در دفتر کارش مصاحبه می‌کند و هیچ اثری از آن حیا در رفتارش نیست. این کجاست و آن کجا؟دختری که سگی در بغل گرفته و ادای جریان‌های غربی را درمی‌آورد، دختری که با سیگار در دست سر چهارراه می‌ایستد، گعده‌هایی در کافه‌ها که شباهتی به حیا ندارند؛ این‌ها فقط «انتخاب فردی» نیستند. وقتی الگویی از عریان شدن، این‌گونه یکدست و هم‌زمان در شهرهای مختلف، در ویترین‌ها و تبلیغات و رسانه‌ها ترویج می‌شود، دیگر نمی‌شود آن را تصادفی دانست. 

بخشی از این، از غفلت خانواده‌هاست و با تحقیر نمی‌شود جوابش را داد؛ اما بخشی دیگر، همان پروژهٔ بزرگ است.و اینجاست که فاجعه رخ می‌دهد. اگر کسی با دلسوزی از حجاب حرف بزند، فوراً او را متهم می‌کنند؛ به «دوقطبی‌سازی»، به ضربه زدن به «انسجام ملی». اما اگر کسی عریان شود و برهنه در خیابان حرکت کند و حرمت‌ها را بشکند، صدایی بلند نمی‌شود. آیا انسجام یعنی سکوت در برابر برهنگی؟ آیا وحدت یعنی پذیرش تخریب بنیادهای فرهنگی؟ نه. این انسجام نیست؛ این رهاشدگی است. انسجامی که در آن، تذکر محترمانه «دوقطبی‌سازی» نام بگیرد و عریانی «آزادی»، خودش زخم به یکپارچگی این جامعه است و در خدمت پروژهٔ دشمن ایستاده است.تا کی متدینین و خانواده‌های متشرع در خانه‌هایشان بمانند، بغض در گلو و عریانی سازمان‌یافتهٔ خیابان را ببینند و سکوت کنند؟

در بندبند وصیت‌نامه‌های بیش از دویست هزار شهید ما، یک جمله دربارهٔ حجاب هست. آیا می‌شود کربلای ۴ و ۵، فکه، جزیرهٔ مجنون، شلمچه و اروند را فراموش کرد؟ آن خون‌ها برای چه ریخته شد؟از امثال ناصر ابدام‌ها بگویم؟ نوجوانی که در پارک لاله به دو لات متلک‌گو تذکر داد، سیلی خورد و با قداره پیکرش ارباً اربا شد. از علی خلیلی‌ها، سیدحسین اسلامی‌فرها و آرمان علی‌وردی‌ها؟ از محمد اصلانی و محمدصادق دارایی که در صحن حضرت رضا، با لب روزه شهید شدند؟ همه یک راه رفتند و یک چیز گفتند: «نکن.»

و همین «نکن»، چقدر شکننده است؛ خود امام شهید گفته‌اند اگر مردم یاد بگیرند بگویند «نکن» و بروند، کار بزرگی کرده‌اند و همین که طرف عصبانی می‌شود و یقه می‌گیرد، نشان می‌دهد ضربه شکننده است. ایشان تصریح کردند گروهی که مرحلهٔ سوم را انجام می‌دهند، موظف‌اند پشتیبان آمران و ناهیان باشند؛ یعنی اگر کسی تذکر داد، سر و کارش به کلانتری نیفتد که به او اهانت کنند. اما در عمل، «نکنِ» محترمانه به بیمارستان ختم می‌شود. 

قانون حمایت از آمران به معروف از سال ۱۳۹۴ هست؛ منشور امام  شهید هست؛ پاسخ‌گویی نیست.شیخ حمید امروز منتظر یک کبد است و ما منتظر یک پاسخیم. او حتی دیشب هم که با او حرف می‌زدم، از خدایش شهادت می‌خواست. دلش پیش پسرعمه شهیدش  شهید موسی، عزیزالله، عبدالحمید، حسینعلی و ولی‌الله مرادی است. او برای خودش چیزی تدارک نکرد؛ نه خانه‌ای، نه مالی. فقط اخلاص بود و صبوری.و اما در پایان از قوهٔ مقتدر قضائیه و نیروی خدمتگزار انتظامی می‌خواهیم: ضمن بررسی پروندهٔ ضرب‌وشتم شیخ حمید علت خاموشی دوربین‌ها را هم بررسی بفرمایید، آمران به معروف را واقعاً حمایت کنید. همچنین از مجلس شورای اسلامی می‌خواهیم قوانین محکم و اجراشدنی برای صیانت از آمران به معروف بگذارد.

 از وزارت فرهنگ و ارشاد، شورای عالی انقلاب فرهنگی و وزارت کشور می‌خواهیم به این رهاشدگی پایان دهند؛ با کار فرهنگی، نه با نمایش و تشریفات.دعا کنید برای سلامتی شیخ حمید. اما بدانید او همان حمید دیروز جبهه‌هاست؛ کسی که اگر امروز در بیمارستان است، به خاطر این است که هنوز باور دارد «نکن» گفتن، وظیفه است. آری حقیقت باید روشن شود، عدالت باید اجرا شود و حرمت‌ها باید پاس داشته شوند؛ پیش از آنکه دیر شود.

هادی ابراهیمی کیاپی
عضو هیات علمی دانشگاه
نرم‌افزار اندرویدی مودم‌یار - ModemYar
مرکز خیریه نگهداری معلولین ذهنی نوشیروانی بابل
محک، موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان
شرکت دانش بنیان ابررایانه طبرستان abarsoft.ir
محل تبلیغات شما
نظرات شما
+ نظردهید
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به بصیرآنلاین می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.
Copyright © 2026 BasirOnline website.
All rights reserved. Reproduction is permitted by referring to the source.